شمارهٔ ۱۹۳
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۳
در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
از نسیمی بال قمری سرو از جا می رود
سالک راه تمنایش چو تنها می رود
می برد غیرت بر آن خاری که در پا می رود
گر فتد نظاره ی من بی تو بروی کسی
مردم چشم مرا عضوی است کز جا می رود
بیشتر شاهین اقبال سبک سر گیرد اوج
از ترازو کفه ی کم سنگ بالا می رود
تا مرا در جستجوی او سفر صورت گرفت
بیشتر نقش قدم در راهم از پا می رود
دهر دارد عرصه ی تنگی که در اقلیم آن
وارد اسکندر اگر گردید دارا می رود
چون جرس هر قطره اشکم را فغان گل کرده ست
کاروان گریه ی من خوش به غوغا می رود
بگذرد ضعف تن من بس که از حد تا به لب
ناله ام خیزد ز دل امروز و فردا می رود
بس که یاد شوخی چشمش برد از جا مرا
پا رم آهو دلم صحرا به صحرا می رود
محو حق را مشرب آمیزشی با خلق نیست
آب کی از چشم گوهر به دریا می رود
گر سمرقندش به استقبال آید دور نیست
این غزل نورس ز ایران تا بخارا می رود
شمارهٔ ۱۹۲: هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
شمارهٔ ۱۹۴: زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.