شمارهٔ ۱۹۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۹
دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
نشان جوهرش بر تن چو نقش بوریا ماند
غبار خاطر من آبروی صبح می گردد
اگر چشمم به رخسارش دمی محو صفا ماند
دل من تازه کرد ایمان به ذکر سحبه حالت
که زنّار سر زلف تو کافر ماجرا ماند
که را از گرم رفتاران سر همراهی ام باشد
که برق آتشین جولان به ره چون نقش پا ماند
اگر مجموعه ی جان مقدس خوانمش زیبد
سرزلف تو چون عمر ابد بی منتها ماند
شهید شامی هجر است هر طفل سرشک من
نبینی چشم پر خونم به دشت کربلا ماند
نمی ماند به جا خشتی ز دیوانخانه ی هستی
همین نقش سخن بر طاق دلها از ادا ماند
اگر از کوه دردم سایه بر چرخ برین افتد
چو قطب از گردش خود باز این هفت آسیا ماند
به مصر فطرت نورس اگر بی دانشی سنجد
شعور آباد مغز هوشمندان روستا ماند
شمارهٔ ۱۹۸: در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
شمارهٔ ۲۰۰: شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.