شمارهٔ ۱۱۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۴
هرگز از آن مژهها نقش نمایانش نیست
خبری از نمک خندهی پنهانش نیست
خبر طرفهای از عالم بالا دارم
شد دلم قُمری سروی که گلستانش نیست
که برآرد سری از روزن قصر فردوس
گر مشبّک دلت از شوخی مژگانش نیست
خوش قماش است اگر دزد کنم همچو حنا
دزدی بوسه قماشی است که تاوانش نیست
دلبری را که هوادار ز عاشق نبود
هست آن گلبن و آن گل که هزارانش نیست
اشک سرچشمهی چشمی که ندارد منظور
زنده رودی است که گلزار صفاهانش نیست
محو معشوق ازل دیدهی بیدار بود
بخت آن چشم به خواب است که حیرانش نیست
زندگی بیغم معشوق ندارد نورس
جسم بیروح دلی بوده که جانانش نیست
شمارهٔ ۱۱۳: فروغ وصل ز شبهای تار ما پیداست
شمارهٔ ۱۱۵: جام شراب عیشش زخم گشادهرویی است
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.