شمارهٔ ۲۶۲
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۶۲
قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشید
کلاله های سرشکم به روی کار کشید
چو خط لب زمی لعلی تو دیده و دل
چه جامهای لبالب در این بهار کشید
همین نه داد دلم از تغافل تو گرفت
که حلقه خط تو در گوش انتظار کشید
مدام دل قدح زهر غم ز ساقی دور
به ذوق ساغر عشرت ز دست یار کشید
کسی که بر کف هر خس ندوخت چشم امید
چو غنچه دامن دل را زدست خار کشید
چرا تو چشم نوازش ز دیگری داری
به چار تا تن خاکی ات که تار کشید
صفای سایه مرا پاسبان تن باشد
به گرد من چو گهر آبرو حصار کشید
به جبر بر نخورد که مرا سخن یکبار
که همچو صبح نفس را به اختیار کشید
ز من گذشت خطا همچو تیر کج ز نشان
کمان نتوانست روزگار کشید
زبان خامه مرا شد چو صبح عالمگیر
به خصم تیره زهر نکته ذوالفقار کشید
اگر به لجه ی عصیان چو نورس افتادم
سرشک رختم از این ورطه بر کنار کشید
شمارهٔ ۲۶۱: چتر مژگان سیاهش نگرید
شمارهٔ ۲۶۳: دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.