شمارهٔ ۱۳۵
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۵
پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
خال لب تو تکمهی جیب ملاحت است
بر زخم دل تبّسم دندان نما ز لطف
از بهر بیم بسمل ناز تو راحت است
تنها چرا تو باده حرامی شوی رفیق
با غیر عزم بادهکشیدن قباحت است
لعل لبت که روی تبسم به غیر داشت
اکنون مرا به جای نمک بر جراحت است
آسایش وطن ز سفر دارد آرزو
از عمر هر که در طلب استراحت است
چون غنچه هیچکس نخورد بر دماغ او
هرکس به رنگ نکهت گل در سیاحت است
ای مدعّی کنایه بُوَد ابلغ از صریح
چندان که ابلهی به کمال صراحت است
خونم اگر به کیش تو بدخو بود مباح
خونم نریختی سخنم در اباحت است
چون غنچهی لب تو ندیده است بلبلی
نورس که نخل بند ریاض فصاحت است
شمارهٔ ۱۳۴: مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
شمارهٔ ۱۳۶: گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.