غزلیات
جامی
»
دیوان اشعار
»
خاتمة الحیات
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : انما الله واحد و احد
شمارهٔ ۲ : زهی از دو رخ شاه دنیا و دین
شمارهٔ ۳ : برآمد شاه عشق از طور سینا
شمارهٔ ۴ : عاشقم اما نمی گویم کجا
شمارهٔ ۵ : به اسرار حقیقت نیست جز پیر مغان دانا
شمارهٔ ۶ : هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها
شمارهٔ ۷ : الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکلها
شمارهٔ ۸ : نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها
شمارهٔ ۹ : به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
شمارهٔ ۱۰ : بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
شمارهٔ ۱۱ : سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
شمارهٔ ۱۲ : کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
شمارهٔ ۱۳ : عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
شمارهٔ ۱۴ : نبرد کعبه ام از خاطر این تمنا را
شمارهٔ ۱۵ : جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا
شمارهٔ ۱۶ : پاره پاره دل حزین مرا
شمارهٔ ۱۷ : عید شد و عالمی کشته جولان تو را
شمارهٔ ۱۸ : چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را
شمارهٔ ۱۹ : خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
شمارهٔ ۲۰ : به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
شمارهٔ ۲۱ : ای خسته دل شکسته ما
شمارهٔ ۲۲ : گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
شمارهٔ ۲۳ : هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
شمارهٔ ۲۴ : دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
شمارهٔ ۲۵ : زلف معشوق به دست دگران است امشب
شمارهٔ ۲۶ : ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
شمارهٔ ۲۷ : ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
شمارهٔ ۲۸ : زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
شمارهٔ ۲۹ : پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
شمارهٔ ۳۰ : چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
شمارهٔ ۳۱ : صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
شمارهٔ ۳۲ : تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
شمارهٔ ۳۳ : ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
شمارهٔ ۳۴ : گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
شمارهٔ ۳۵ : روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
شمارهٔ ۳۶ : امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
شمارهٔ ۳۷ : آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
شمارهٔ ۳۸ : تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
شمارهٔ ۳۹ : این کلبه نشیمن نیاز است
شمارهٔ ۴۰ : به ابروان مه من در خم فلک طاق است
شمارهٔ ۴۱ : جهد مل کن که باز عهد گل است
شمارهٔ ۴۲ : چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
شمارهٔ ۴۳ : توسنت را رکاب ماه نو است
شمارهٔ ۴۴ : واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است
شمارهٔ ۴۵ : بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است
شمارهٔ ۴۶ : ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
شمارهٔ ۴۷ : رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
شمارهٔ ۴۸ : همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
شمارهٔ ۴۹ : بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
شمارهٔ ۵۰ : حسنت از خط رونق دیگر گرفت
شمارهٔ ۵۱ : ما را به غم تو هیچ کم نیست
شمارهٔ ۵۲ : کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
شمارهٔ ۵۳ : رخت خطی به مشک تر نوشته ست
شمارهٔ ۵۴ : دلم نقطه درد افتاده است
شمارهٔ ۵۵ : بیدلی را بلایی افتاده ست
شمارهٔ ۵۶ : از دو چشم تو مست بسیار است
شمارهٔ ۵۷ : خط به گرد رخت درآمده است
شمارهٔ ۵۸ : شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست
شمارهٔ ۵۹ : از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
شمارهٔ ۶۰ : به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
شمارهٔ ۶۱ : آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
شمارهٔ ۶۲ : داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
شمارهٔ ۶۳ : رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست
شمارهٔ ۶۴ : نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
شمارهٔ ۶۵ : راهت از دیده رفتنم هوس است
شمارهٔ ۶۶ : ای خوش آن عاشق که با یار خود است
شمارهٔ ۶۷ : خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
شمارهٔ ۶۸ : چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
شمارهٔ ۶۹ : منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
شمارهٔ ۷۰ : طالب علم نظر شو خود جز این تحصیل چیست
شمارهٔ ۷۱ : باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
شمارهٔ ۷۲ : آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
شمارهٔ ۷۳ : جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
شمارهٔ ۷۴ : ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
شمارهٔ ۷۵ : تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
شمارهٔ ۷۶ : مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
شمارهٔ ۷۷ : منجم می کند از ماه و خور بحث
شمارهٔ ۷۸ : آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
شمارهٔ ۷۹ : ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
شمارهٔ ۸۰ : بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ
شمارهٔ ۸۱ : سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
شمارهٔ ۸۲ : ای صیقل جبین تو داده جلای روح
شمارهٔ ۸۳ : نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
شمارهٔ ۸۴ : قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
شمارهٔ ۸۵ : باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
شمارهٔ ۸۶ : زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
شمارهٔ ۸۷ : سر زلفت گره بر کار من زد
شمارهٔ ۸۸ : چو می دم با لب جانان من زد
شمارهٔ ۸۹ : سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
شمارهٔ ۹۰ : نظاره جمال تو بیهوشی آورد
شمارهٔ ۹۱ : خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
شمارهٔ ۹۲ : غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
شمارهٔ ۹۳ : دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
شمارهٔ ۹۴ : خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
شمارهٔ ۹۵ : لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
شمارهٔ ۹۶ : رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
شمارهٔ ۹۷ : آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
شمارهٔ ۹۸ : در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود
شمارهٔ ۹۹ : تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
شمارهٔ ۱۰۰ : دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
شمارهٔ ۱۰۱ : نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد
شمارهٔ ۱۰۲ : عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
شمارهٔ ۱۰۳ : شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
شمارهٔ ۱۰۴ : خطت از لعل آتشگون برآمد
شمارهٔ ۱۰۵ : به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
شمارهٔ ۱۰۶ : یار به کف ساغر شراب درآمد
شمارهٔ ۱۰۷ : رخنه ز غم در دل خراب درآمد
شمارهٔ ۱۰۸ : گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید
شمارهٔ ۱۰۹ : هر آفتاب که از مطلع جمال برآید
شمارهٔ ۱۱۰ : پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
شمارهٔ ۱۱۱ : دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
شمارهٔ ۱۱۲ : ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
شمارهٔ ۱۱۳ : باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
شمارهٔ ۱۱۴ : سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
شمارهٔ ۱۱۵ : ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
شمارهٔ ۱۱۶ : چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
شمارهٔ ۱۱۷ : چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
شمارهٔ ۱۱۸ : هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
شمارهٔ ۱۱۹ : به باغ لاله و گل رونق بهارانند
شمارهٔ ۱۲۰ : صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
شمارهٔ ۱۲۱ : آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
شمارهٔ ۱۲۲ : دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
شمارهٔ ۱۲۳ : برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
شمارهٔ ۱۲۴ : چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
شمارهٔ ۱۲۵ : خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
شمارهٔ ۱۲۶ : بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
شمارهٔ ۱۲۷ : دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
شمارهٔ ۱۲۸ : منم امروز حریف قدح آشامی چند
شمارهٔ ۱۲۹ : چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
شمارهٔ ۱۳۰ : گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
شمارهٔ ۱۳۱ : چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
شمارهٔ ۱۳۲ : دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
شمارهٔ ۱۳۳ : بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند
شمارهٔ ۱۳۴ : ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
شمارهٔ ۱۳۵ : اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد
شمارهٔ ۱۳۶ : بر لبم تا نفسی می رود و می آید
شمارهٔ ۱۳۷ : چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید
شمارهٔ ۱۳۸ : حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
شمارهٔ ۱۳۹ : دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
شمارهٔ ۱۴۰ : عاشقان از خطت چو یاد کنند
شمارهٔ ۱۴۱ : از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
شمارهٔ ۱۴۲ : هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
شمارهٔ ۱۴۳ : کی بود کی که شب محنت من روز شود
شمارهٔ ۱۴۴ : از تنت گر قبا گشاده شود
شمارهٔ ۱۴۵ : رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
شمارهٔ ۱۴۶ : مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
شمارهٔ ۱۴۷ : کس رخت را چو گل نظاره نکرد
شمارهٔ ۱۴۸ : چون قدح کز شراب پر گردد
شمارهٔ ۱۴۹ : داغ هجرم لب خشک از مژه تر میسازد
شمارهٔ ۱۵۰ : دلم از رشک صبا می لرزد
شمارهٔ ۱۵۱ : رخ نمودی صفا همین باشد
شمارهٔ ۱۵۲ : دل تو غیر جفا نپسندد
شمارهٔ ۱۵۳ : مست چشمت شراب را چه کند
شمارهٔ ۱۵۴ : زان بت آزری خبر که دهد
شمارهٔ ۱۵۵ : ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند
شمارهٔ ۱۵۶ : چو از تن تیر تو جان را بدزدد
شمارهٔ ۱۵۷ : ماهی چو رخت فلک ندارد
شمارهٔ ۱۵۸ : معاشران چو می لعل در پیاله کنند
شمارهٔ ۱۵۹ : با تو یکجا نمی توانم بود
شمارهٔ ۱۶۰ : زان شست و شو که در چمن از ژاله میرود
شمارهٔ ۱۶۱ : دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
شمارهٔ ۱۶۲ : مرا بر نوک مژگان بس که خون دل جگر بندد
شمارهٔ ۱۶۳ : سرت ز عارضه دهر دردمند مباد
شمارهٔ ۱۶۴ : بیا که قاصد فرخنده پی ز راه رسید
شمارهٔ ۱۶۵ : گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید
شمارهٔ ۱۶۶ : خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
شمارهٔ ۱۶۷ : رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ
شمارهٔ ۱۶۸ : قدت سرویست جانا سایه پرور
شمارهٔ ۱۶۹ : عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
شمارهٔ ۱۷۰ : ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر
شمارهٔ ۱۷۱ : گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر
شمارهٔ ۱۷۲ : به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
شمارهٔ ۱۷۳ : فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز
شمارهٔ ۱۷۴ : ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
شمارهٔ ۱۷۵ : من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز
شمارهٔ ۱۷۶ : آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز
شمارهٔ ۱۷۷ : در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
شمارهٔ ۱۷۸ : یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
شمارهٔ ۱۷۹ : آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
شمارهٔ ۱۸۰ : چو دید اشک روان مرا ستاره شناس
شمارهٔ ۱۸۱ : خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
شمارهٔ ۱۸۲ : منم امروز و حالتی که مپرس
شمارهٔ ۱۸۳ : دل سپردم به دلبری که مپرس
شمارهٔ ۱۸۴ : لطافت لب او بین و از زلال مپرس
شمارهٔ ۱۸۵ : تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
شمارهٔ ۱۸۶ : تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
شمارهٔ ۱۸۷ : مشو فریفته حسن صورت ای درویش
شمارهٔ ۱۸۸ : آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
شمارهٔ ۱۸۹ : چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش
شمارهٔ ۱۹۰ : نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
شمارهٔ ۱۹۱ : خوشا منازل سلمی و ربع و اطلالش
شمارهٔ ۱۹۲ : خط عنبرین بر شکر مکش
شمارهٔ ۱۹۳ : دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
شمارهٔ ۱۹۴ : ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش
شمارهٔ ۱۹۵ : ای به سرم دمبدم تیغ جفای تو خوش
شمارهٔ ۱۹۶ : نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
شمارهٔ ۱۹۷ : چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش
شمارهٔ ۱۹۸ : نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
شمارهٔ ۱۹۹ : چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض
شمارهٔ ۲۰۰ : چون نسخه جمال تو خالیست از غلط
شمارهٔ ۲۰۱ : دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ
شمارهٔ ۲۰۲ : زآتش عشقت علم زد رشته جانم چو شمع
شمارهٔ ۲۰۳ : عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
شمارهٔ ۲۰۴ : کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
شمارهٔ ۲۰۵ : صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
شمارهٔ ۲۰۶ : حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
شمارهٔ ۲۰۷ : شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
شمارهٔ ۲۰۸ : دنت منازل من کنت منه بالاشواق
شمارهٔ ۲۰۹ : به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
شمارهٔ ۲۱۰ : بیا ساقی بیار آن باده پاک
شمارهٔ ۲۱۱ : مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
شمارهٔ ۲۱۲ : شکر آمد ز خنده تو به تنگ
شمارهٔ ۲۱۳ : از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
شمارهٔ ۲۱۴ : هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
شمارهٔ ۲۱۵ : مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
شمارهٔ ۲۱۶ : بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
شمارهٔ ۲۱۷ : در دهانت شک است و آن دو سه خال
شمارهٔ ۲۱۸ : قد بدا الصبح علی اسعد فال
شمارهٔ ۲۱۹ : ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
شمارهٔ ۲۲۰ : شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
شمارهٔ ۲۲۱ : دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
شمارهٔ ۲۲۲ : ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
شمارهٔ ۲۲۳ : گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
شمارهٔ ۲۲۴ : بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
شمارهٔ ۲۲۵ : ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
شمارهٔ ۲۲۶ : رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم
شمارهٔ ۲۲۷ : سحر به گوشه محراب زاریی کردم
شمارهٔ ۲۲۸ : من آن نیم که ز تو دست دارم و بروم
شمارهٔ ۲۲۹ : دیده پر نم ز غم زمزم و بطحا دارم
شمارهٔ ۲۳۰ : چون من بی صبر و دل خواهم که آن رو بنگرم
شمارهٔ ۲۳۱ : زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
شمارهٔ ۲۳۲ : ای پیک دوست پیش آ کت دست و پا ببوسم
شمارهٔ ۲۳۳ : ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
شمارهٔ ۲۳۴ : به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
شمارهٔ ۲۳۵ : یاد آن روزی که با خوبان سری میداشتم
شمارهٔ ۲۳۶ : طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
شمارهٔ ۲۳۷ : ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
شمارهٔ ۲۳۸ : شب از گریه چندان گهر سفته ام
شمارهٔ ۲۳۹ : به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
شمارهٔ ۲۴۰ : کیم من که وصلت تمنا کنم
شمارهٔ ۲۴۱ : ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
شمارهٔ ۲۴۲ : نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
شمارهٔ ۲۴۳ : تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
شمارهٔ ۲۴۴ : دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
شمارهٔ ۲۴۵ : خدایا به آن سرو نازم رسان
شمارهٔ ۲۴۶ : به بستان میگذر وز چهره گلها را خجل میکن
شمارهٔ ۲۴۷ : نگارا ز درماندگان یاد می کن
شمارهٔ ۲۴۸ : نگارا شبی همنشین باش با من
شمارهٔ ۲۴۹ : بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
شمارهٔ ۲۵۰ : تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
شمارهٔ ۲۵۱ : هرگز ندیدم رسم حبیبان
شمارهٔ ۲۵۲ : ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
شمارهٔ ۲۵۳ : ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
شمارهٔ ۲۵۴ : ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
شمارهٔ ۲۵۵ : بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
شمارهٔ ۲۵۶ : دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
شمارهٔ ۲۵۷ : ای تو را روی وفا با دگران
شمارهٔ ۲۵۸ : خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
شمارهٔ ۲۵۹ : شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
شمارهٔ ۲۶۰ : خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
شمارهٔ ۲۶۱ : عجب در عربدهست امروز با من ترک مست من
شمارهٔ ۲۶۲ : چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
شمارهٔ ۲۶۳ : ای ماه که می نپرسی از من
شمارهٔ ۲۶۴ : زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو
شمارهٔ ۲۶۵ : شد وقت گل به باده مرا طیلسان گرو
شمارهٔ ۲۶۶ : ای شده روی زمین زیر زمینم بی تو
شمارهٔ ۲۶۷ : ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
شمارهٔ ۲۶۸ : بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
شمارهٔ ۲۶۹ : بود جمله لطف آن زنخدان ساده
شمارهٔ ۲۷۰ : بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
شمارهٔ ۲۷۱ : بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه
شمارهٔ ۲۷۲ : ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده
شمارهٔ ۲۷۳ : حلقه زلف را گشاد مده
شمارهٔ ۲۷۴ : تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
شمارهٔ ۲۷۵ : ای ز چشمم اشک خونین ریخته
شمارهٔ ۲۷۶ : یار زلف دوتا به هم بسته
شمارهٔ ۲۷۷ : گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
شمارهٔ ۲۷۸ : دلا بین ز توبه به کارم گره
شمارهٔ ۲۷۹ : ای سر کوی تو اقلیم بلا
شمارهٔ ۲۸۰ : از صومعه آن به که به میخانه بری پی
شمارهٔ ۲۸۱ : ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بستهای
شمارهٔ ۲۸۲ : گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
شمارهٔ ۲۸۳ : چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
شمارهٔ ۲۸۴ : با این همه کین با من بیدل که تو داری
شمارهٔ ۲۸۵ : یار شد شهرگرد و هر جایی
شمارهٔ ۲۸۶ : به شب فروخته رو خانهٔ که میپرسی
شمارهٔ ۲۸۷ : ای که افسانه این دیدهٔ تر میپرسی
شمارهٔ ۲۸۸ : به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
شمارهٔ ۲۸۹ : شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
شمارهٔ ۲۹۰ : می زند راه دلم شکل سهی بالایی
شمارهٔ ۲۹۱ : داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
شمارهٔ ۲۹۲ : ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
شمارهٔ ۲۹۳ : هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
شمارهٔ ۲۹۴ : منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
شمارهٔ ۲۹۵ : نگارا بر گرفتاران ببخشای
شمارهٔ ۲۹۶ : هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی