برگردان به زبان ساده
شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: شب، بیخبر از حال من، از بالای سرم گذشت و مرا در حال مستی رها کرد. افسوس که بعد از سالها، بیخبر و بیتوجه از من گذشت. افسوس!
گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار
بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: مدت زیادی در دوری او در حال گريه و ناامیدی بودم، اما با این حال، برق درخشان زودتر از من گذشت. افسوس!
سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من
بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: من سینهام را مانند سپری قرار دادم تا تیر دشمن به من نرسد. خوشحال بودم که تیر بر سپر خورد، اما افسوس که از سپر هم عبور کرد و به من رسید.
عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق
روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: لذت و خوشی زندگی سلطنتی هیچکس را در غمهای عشق من نخواهد بود. ای کاش روزهای من فقط به غمهای دیگری سپری میشد.
دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم
زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: در تلاش بودم تا در دریا به دنبال آشنایی بگردم، اما ناخودآگاه از آنجا دور شدم و ناامید شدم که دیگر اثری از آب و نشانهای از آن باقی نمانده است. افسوس!
زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر
بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: در شبها با امید بوی او زندگی کردم، اما وقتی صبح شد و وقت سبکی برآمد، بوی او به دلم نرسید و وقت صبح نیز گذشت. ای کاش!
جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت
ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف
هوش مصنوعی: شخصی که گیج و سرگردان است، به کعبهای که میخواهد برسد، نگاه میکند. اما زمان سفر او بدون آن که به مقصد برسد، گذشت و افسوس خورد.