برگردان به زبان ساده
ای ماه که می نپرسی از من
زانگاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: ای ماه، تو هیچ وقت از من نمیپرسی، زمانی که دل من به یاد تو میتپد.
آوازه فکند در همه شهر
بدخواه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: در تمام شهر برای نیکوکار بدخواهی کرده و در مورد من صحبت میکنند.
شاهی تو گدا چگونه گوید
با شاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: چگونه یک گدا میتواند با شاه سخن بگوید و از او بپرسد که آیا درباره من چیزی نمیپرسد؟
پرسی همه را و جز تو کس نیست
آگاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: اگر از همه بپوسی، هیچکس نمیداند جز تو که چرا از من سوال نمیکنی.
طومار شکایتم بر این شد
کوتاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: شکایت من به حدی مختصر و کوتاه شده که دیگر از من نمیپرسی.
با کوه غم تو رفتم از جای
چون کاه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: غم تو مرا به حدی آزار داده که همچون کاهی از جایی دور شدم و دیگر هیچ کس از حال و روزم خبر نمیگیرد.
از لعل تو نیست کار جامی
جز آه که می نپرسی از من
هوش مصنوعی: از دانههای رنگین تو هیچ کار دیگری نمیکنم جز اینکه آه و ناله میکنم و تو هیچ گاه از حال من نمیپرسی.