برگردان به زبان ساده
چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
چو گوی اندر خم چوگان سر مردان دین گیرد
هوش مصنوعی: وقتی که ترک جوانمرد و با اراده به میدان میآید، مانند گوی که در پیچ و خم بازی چوگان میچرخد، مردان واقعی دین را نیز به همراه خود میکشد و از آنها پشتیبانی میکند.
به کس چون خلعت وصلش پسندم کز حسد میرم
اگر خاکش ببوسد دامن و باد آستین گیرد
هوش مصنوعی: من هیچکس را مانند او که به وصالش دست یابم، نمیپسندم. چون او را حسودان ببینند، از حسد میمیرند اگر کسی بخواهد دامنش را ببوسد و باد، آستینش را بگیرد.
کله چون کج نهاده لب می آلوده برون آید
به یک عشوه ز شاهان جهان تاج و نگین گیرد
هوش مصنوعی: سری که خم شده است، با لبهای آلوده به شراب، تنها با یک حرکت فریبنده، تاج و جواهراتی از شاهان دنیا به دست میآورد.
ننالم گر خورم صد تیر بر جان از کمان او
ندارم تاب آن کز من خم ابروش چین گیرد
هوش مصنوعی: اگرچه صد تیر از کمان او به جانم برسد و ناله کنم، باز هم تاب و توان آن را ندارم که از ابروی خمیدهاش به تن بیاید.
ز نورسته خطش گرد شکر مردم معاذالله
ز روزی کش غبار مشک گرد یاسمین گیرد
هوش مصنوعی: از زیبایی و ظرافت خطش مانند شیرینی شکر است، و معاذالله، به خاطر روزی که از بس درشت و غلیظ است، غبار مشک به دور یاسمن مینشیند.
من بیخواب هر شب آستانش را کنم بالین
به قصد آنکه آنجا شایدم خواب پسین گیرد
هوش مصنوعی: هر شب بدون خواب به درگاه او میروم و سرم را بر آن میگذارم، تا شاید آنجا خواب خوبی ببینم.
خط سبزش به بالای لب نوشین به آن ماند
که طوطی رنگ پرهای مگس در انگبین گیرد
هوش مصنوعی: خط سبز او بالای لبش مانند طوری است که طوطی رنگ پرهای مگس را در عسل میگیرد.
به هر محمل چو مجنون غیر لیلی کس نمی بیند
چه دور از وی اگر دنبال هر محمل نشین گیرد
هوش مصنوعی: در هر وسیله نقلیهای که مجنون سوار میشود، هیچکس جز لیلی را نمیبیند، حتی اگر از او دور باشد. اگر کسی بخواهد بهدنبال او برود، باید به هر محملی که مجنون سوار میشود، توجه کند.
گیاه درد و غم را بیخ گردد رگ رگ جامی
چو با اندوه هجران جای در زیر زمین گیرد
هوش مصنوعی: درد و غم مانند ریشهی گیاهی در وجود انسان نفوذ میکند، و همچون جامی پر از احساسات، وقتی که به خاطر جدایی و دوری دلتنگ میشویم، احساس عمیقتری پیدا میکنیم. این احساسات در عمق وجود ما ریشه میزنند و ما را به چالش میکشند.