برگردان به زبان ساده
چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
صراحی گریه خونین ز رشکش در گلو آرد
هوش مصنوعی: وقتی که لبخند بر لبانم مینشیند و از زیبایی تو، جام می را مینوشم، صراحی گریه به خاطر عشق و حسادت در گلویم جمع میشود.
عجب جاییست کوی تو که بهر محنت عاشق
زمینش خار غم روید هوایش خون دل بارد
هوش مصنوعی: چه جای شگفتانگیزی است کوی تو! در این مکان پر از درد و رنج عاشق، خارهای غم میرویند و در هوای آن، دلها به خون مینشیند.
سمندت خاک پای خویشتن مفروش گو ارزان
که صد جان در بهای آن دهند ار پا بیفشارد
هوش مصنوعی: گفتن اینکه اسب یا سمند تو را در اختیار خاک پای خودت نگذار. این را ارزان بفروش، چرا که اگر کسی پای خود را روی آن بگذارد، صد جان برای آن میدهند.
ز سبحه وارد صوفی نباشد غیر محرومی
کزان جز ورد نامقبول خود بر خلق بشمارد
هوش مصنوعی: صوفی که به باقی ماندن در ذکر و دعا مشغول نیست، جز از دست دادن چیزی نصیبش نخواهد شد؛ زیرا او تنها به اعمال غیرقابل قبول خود برای دیگران توجه دارد و به معانی عمیق و ارزشمند نمیپردازد.
ندارد بیش ازین بیمار تو در دل تمنایی
که جان با باد زلف و تن به خاک پات بسپارد
هوش مصنوعی: بیشتر از این، عشق و آرزویی برای تو در دل این بیمار نیست که بخواهد جانش را به باد زلف تو بسپارد و تنش را به خاک پای تو بسپارد.
غرض گر نی هلاک عاشقان خسته دل باشد
خدا چون تو بلایی برسر این قوم نگمارد
هوش مصنوعی: اگر هدف از آزار دلشکستگان عاشق، نابود کردن آنها باشد، پس چرا خداوند بلایی بر سر این مردم نازل نکرده است؟
ز آه سرد شمع عشرت جامی نشست آری
زمانه آه سرد عاشقان را باد پندارد
هوش مصنوعی: شمعی که در دل شب روشنی میبخشد، با صدای آهی سرد خاموش میشود. به راستی که زمان، صدای آه عاشقانی را که در غم و اندوه هستند به باد میسپارد و از آن غافل میشود.