برگردان به زبان ساده
ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
ندارم رنگ جز خون جگر هیچ
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو هیچ چیز جز خون دل را ندارم و هیچ رنگ و روی دیگری به جز این نمیبینم.
به گرد آن میان گشتم کمروار
بسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ
هوش مصنوعی: در آن مکان گرد او چرخیدم با نگرانی و شرم زیاد، و از او جز کمرش چیزی ندیدم.
دهانت نیست جز هیچ و میان نیز
وز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانگر این است که حرفهای میانه یا گفتگوهای معمولی در واقع بیمعنا هستند و هیچ تأثیری بر عشق و احساسات ندارند. به نوعی به عدم اهمیت و بیمحتوایی صحبتها اشاره میکند.
چو خوشخاطر نشینی با رقیبان
نباشد عاشقان را زین بتر هیچ
هوش مصنوعی: وقتی که با رقیبان به خوبی و خوشدلی بنشینی، برای عاشقان هیچ چیز بدتر از این نیست.
چو آرم تحفهٔ جان پیش چشمت
نماید مختصر، وان مختصر هیچ
هوش مصنوعی: وقتی هدیهی جانم را به تو تقدیم میکنم، ممکن است به نظر کوچک بیاید، اما آن کوچکبودن هیچ ارزشی ندارد.
نبینی آب چشم و روی زردم
نباشد پیش شاهان سیم و زر هیچ
هوش مصنوعی: نگاهی به حال و روز من نکن، حتی اگر از غم و اندوه میبارم و رنگم پریده است، چرا که در نزد پادشاهان طلا و نقره هیچ ارزشی ندارم.
لب لعل و دهانْ هیچ است و جامی
همین لعل لبت خواهد، دگر هیچ
هوش مصنوعی: لبهای قرمز و دهان هیچ اهمیتی ندارند و تنها چیزی که من میخواهم، همان لعل لب توست، و بیشتر از این هیچ چیز برایم مهم نیست.