برگردان به زبان ساده
هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
بینم لبت آن شیشه ز طاق دلم افتد
هوش مصنوعی: هر بار که در جمعی با تو هستم، وقتی نگاه میکنم، لبهایت را همچون شیشهای میبینم که به قلبم نزدیک میشود.
خواهم سر خود را به سر راه تو منزل
باشد که تو را راه به سرمنزلم افتد
هوش مصنوعی: میخواهم سر خودم را در مسیر تو قرار دهم تا تو بتوانی به هدف و مقصودم برسید.
چون تیغ به قتلم کشی آن دم دیت من
این بس که نگاهی به رخ قاتلم افتد
هوش مصنوعی: زمانی که با تیغ به جانم میزنی، همین یک لحظه برای من کافی است که نگاهی به چهرهات بیندازم.
ای وقت صبا خوش که به یکدم بگشاید
گر در شکن زلف تو صد مشکلم افتد
هوش مصنوعی: ای نسیم صبح خوش، خوشا به حال تو که اگر فقط برای یک لحظه زلف پیچیدهات را باز کنی، همه مشکلاتم برطرف خواهد شد.
حادی مفروز آتش من گو که مبادا
از سینه زند شعله و در محملم افتد
هوش مصنوعی: ای راهنمای من، مواظب باش که آتش درونم شعلهور نشود و به محفظهام نرسد.
گردد علم رحمت جاوید پس از مرگ
گر سایه سرو تو بر آب و گلم افتد
هوش مصنوعی: علم و دانش همیشه میتواند مانند رحمت و برکت باشد و پس از مرگ نیز باقی بماند، به شرطی که یاد و نام خوب کسی مانند تو، همچنان بر زندگی و محیط اطراف تاثیر بگذارد.
من جامیم آن بحر معانی که گه موج
صد گوهر سیراب به هر ساحلم افتد
هوش مصنوعی: من مانند جامی هستم که از دریای معانی پر شدهام و گاه به گاه، امواجی از صدها گوهر به هر کجا که میرسم، سرازیر میشود.