برگردان به زبان ساده
خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
شاکرم از لب خندان تو چندان که مپرس
هوش مصنوعی: لبخند تو بر من که در حال گریهام، تاثیری عمیق دارد. حتی اگر بخواهم دربارهاش صحبت کنم، تواناییاش را ندارم. از این لبخند شادمانهات، به قدری راضی و سپاسگزارم که نمیتوانم در موردش توضیح بدهم.
یاد آن روز که سر دهنت پرسیدم
لب گرفتی ز سر ناز به دندان که مپرس
هوش مصنوعی: به یاد روزی هستم که از تو درباره چیزی سوال کردم. تو به خاطر عشقت در سکوت ماندی و به جای جواب دادن، تنها با زیبایی و تفاوتی که در دندانهایت داشتی، جوابم را نداد.
روزی از بیم کسان زیر لبم پرسیدی
یافتم ذوقی ازان پرسش پنهان که مپرس
هوش مصنوعی: روزی به طور غیرمستقیم از من پرسیدی که آیا از آن سوال خوشحال شدم یا نه، و من به خاطر ترس از دیگران، پاسخ را پنهان نگه داشتم و به تو گفتم که این سوال را نپرس.
سر خوبانی و سامان جهان آشوبان
بی تو زانسان شده ام بی سر و سامان که مپرس
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، خوبان در آسمان و دنیا در حال آشفتگی هستند. من نیز به خاطر نبود تو مانند کسی هستم که از خود بیخود شده و هیچگونه آرامشی ندارم. دیگر از من دربارهام نپرس.
بامدادان که به گردن فکنی خلعت ناز
فتنه ها برزندت سر ز گریبان که مپرس
هوش مصنوعی: صبح که فرا برسد و تو در لباس زیبا و دلربا ظاهر شوی، دقت کن که فتنهها و پیچیدگیهای دنیا تو را نفریبند و از خون دلها و دستاوردهایی که داشتی غافل نشوی.
چه غم از ضربت چوگان ملامت که بود
با خودم حالی ازان گوی زنخدان که مپرس
هوش مصنوعی: نگران ضربات انتقاد دیگران نباش، زیرا خودم حال و روزی دارم که نیازی به سوال دربارهاش نیست.
بی تو جامی چو تنی مانده ز جان است جدا
از تن خویش که می گویدت ای جان که مپرس
هوش مصنوعی: بدون تو، لیوانی چون بدن مانده است که از روح خود جداست و به تو میگوید: ای جان، نپرس.