برگردان به زبان ساده
آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
کشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند
هوش مصنوعی: آن کسی که با محبتش دل مرا پاره پاره میکند، من آنی هستم که مانند ماه، زیر خیمهای دراز بر زمین میافتم و از عشق او کشته میشوم.
شویم از خون جگر گر صد رقم هر دم قلم
جز خیال خط او بر لوح ادراکم زند
هوش مصنوعی: اگرچه هر لحظه از غم و درد دل جگر خود میسوزم و خون میریزم، اما فقط خیال نوشتن نام او بر صفحه ذهنم باقی میماند.
گرچه باغی ام خزان دیده، شوم رشک بهار
ابر لطفش گر نمی بر خار و خاشاکم زند
هوش مصنوعی: اگرچه من در پاییز هستم و خیلی از زیباییهایم را از دست دادهام، اما اگر لطف و محبت او به من نرسد، در مقابلم به خاطر خار و علفهای بیارزش حسرت بهار را نمیخورم.
جز هوس نبود حجاب راه گو از برق عشق
لمعه ای کآتش درین جان هوسناکم زند
هوش مصنوعی: تنها آرزو نبود که مانع راه من شود؛ بگو از روشنایی عشق که آتشی در این جان پر از آرزوها میافروزد.
زان بهار لطف خواهم بود لبخندان چو گل
گرچه صد چاک از جفا در دامن پاکم زند
هوش مصنوعی: برای فصل تازهای که پر از محبت است، میخواهم با لبخندی شبیه گل حضور داشته باشم، هرچند که جراحات و زخمهای زیادی از بدرفتاریها بر دامن پاک من وجود دارد.
گر اجل بیند که چون می میرم از یک زخم زود
بوسه ها بر خنجر بدخوی بی باکم زند
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت ببیند که من چگونه از یک زخم میمیرم، بیپروا بر آن خنجر بدذات بوسهها میزند.
گفتم از جامی چه جرم آمد کزو پیچی عنان
گفت دست آرزو تا کی به فتراکم زند
هوش مصنوعی: گفتم چه خطایی در این شراب وجود دارد که اینقدر مرا به خود جذب میکند. او پاسخ داد: همچنان که آرزوها مرا به سمت تو میکشند، تا چه زمانی باید به این حالت انتظار بکشیم؟