برگردان به زبان ساده
تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
بر حال پیر مرحمتی می کن ای جوان
هوش مصنوعی: ای جوان نازنین، تو جوانی زیبا و من پیری ضعیف هستم. خواهش میکنم به حال پیرمردی چون من مرحمتی کن.
بر دامنت چه عار نشیند گر اوفتد
برخاک خشک سایه ات ای تازه ارغوان
هوش مصنوعی: بر دامنت چه شرمی خواهد بود اگر سایهات بر روی زمین خشک بیفتد، ای گل ارغوانی که تازگی و زیبایی را به همراه داری.
کس جز تو شهریار نشاید اگر بفرض
شهری کنند خاصه بنا بهر نیکوان
هوش مصنوعی: کسی جز تو شایسته این مقام نیست، حتی اگر بخواهند به خاطر نیکان، شهری را بسازند.
کردی وداع و بار سفربستی و شدند
همراه تو هزار دل و جان چو کاروان
هوش مصنوعی: تو وداع گفتی و بار سفر را بستی و هزاران دل و جان مانند یک کاروان با تو همراه شدند.
بهر خدا که باز نگر وز سرشک ما
بین سیلهای خون ز پی کاروان روان
هوش مصنوعی: به خاطر خدا بار دیگر بنگر و با چشمان اشک آلود ما، سیلابهای خون را که در پی کاروان در حال حرکت است، مشاهده کن.
تو می روی به مرکب رهوار و من ز اشک
صد پیک قطره زن ز پیت می کنم روان
هوش مصنوعی: تو سوار بر اسب نرینگی میشوی و من از شیوه اشک، قطره قطره ز خمیرهام میریزم.
جامی مگو که پای به دامان صبرکش
خود گو کزان جمال صبوری کجا توان
هوش مصنوعی: نیا جامی از صبر و سکوت سخن بگو، زیرا از زیبایی و جذابیتِ صبر، هیچ کس نمیتواند بگوید.