رباعیات
شاه نعمتالله ولی
»
رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱ : ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ
رباعی شمارهٔ ۲ : درویش عزیز پادشا شد به خدا
رباعی شمارهٔ ۳ : علمی که تو را پاک کند از من و ما
رباعی شمارهٔ ۴ : دریاب تو این قول حکیمانهٔ ما
رباعی شمارهٔ ۵ : ماهی در آب و ماکیان در صحرا
رباعی شمارهٔ ۶ : بنواخت مرا لطف الهی به خدا
رباعی شمارهٔ ۷ : از آتش عشق صنم دلکش ما
رباعی شمارهٔ ۸ : دادند جهانی دل و هم دست به ما
رباعی شمارهٔ ۹ : مطلوب خود از خود طلب ای طالب ما
رباعی شمارهٔ ۱۰ : در جام جهان نما نظر کن همه را
رباعی شمارهٔ ۱۱ : از خود بگذر نور خدا را بطلب
رباعی شمارهٔ ۱۲ : در دیدهٔ ما نور خدا را بطلب
رباعی شمارهٔ ۱۳ : از زحمت پا اگر بنالم چه عجب
رباعی شمارهٔ ۱۴ : عالم چو سرابست و نماید سر آب
رباعی شمارهٔ ۱۵ : چشمت همه نرگسست و نرگس همه خواب
رباعی شمارهٔ ۱۶ : عشقست که جان عاشقان زنده از اوست
رباعی شمارهٔ ۱۷ : تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
رباعی شمارهٔ ۱۸ : دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
رباعی شمارهٔ ۱۹ : گفتم جنت گفت که بستان شماست
رباعی شمارهٔ ۲۰ : در دیدهٔ ما نقش خیالش پیداست
رباعی شمارهٔ ۲۱ : دارنده چو ترکیب چنین خوب آراست
رباعی شمارهٔ ۲۲ : ترکیب طبایع ار نگشتی کم و کاست
رباعی شمارهٔ ۲۳ : ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
رباعی شمارهٔ ۲۴ : صبح و سحر و بلبل و گلزار یکیست
رباعی شمارهٔ ۲۵ : میخانهٔ عشق او سرای دل ماست
رباعی شمارهٔ ۲۶ : در مذهب ما محب و محبوب یکیست
رباعی شمارهٔ ۲۷ : مائیم چنین تشنه و دریا با ماست
رباعی شمارهٔ ۲۸ : ناخورده شراب مستیش چندان نیست
رباعی شمارهٔ ۲۹ : گر کشته شوم به تیغ عشقش غم نیست
رباعی شمارهٔ ۳۰ : طاعت ز سر جهل به جز وسوسه نیست
رباعی شمارهٔ ۳۱ : همه نیکند هیچ خود بد نیست
رباعی شمارهٔ ۳۲ : توحید تو پیش ما همه شرک و دوئی است
رباعی شمارهٔ ۳۳ : دیدم رندی که سید رندانست
رباعی شمارهٔ ۳۴ : تخت دل من مسخر شاه منست
رباعی شمارهٔ ۳۵ : این هشت حرف نام آن شاه منست
رباعی شمارهٔ ۳۶ : این هفت فلک سیاره از آه منست
رباعی شمارهٔ ۳۷ : میخانه تمام وقف یاران منست
رباعی شمارهٔ ۳۸ : درد تو ندیم دل شیدای منست
رباعی شمارهٔ ۳۹ : این عین که عین جملهٔ اعیانست
رباعی شمارهٔ ۴۰ : باران عنایتش به ما بارانست
رباعی شمارهٔ ۴۱ : دل همچو کبوتر است و شاهد باز است
رباعی شمارهٔ ۴۲ : مخموری و میکده نجوئی حیف است
رباعی شمارهٔ ۴۳ : او بر دل تو همه دری بگشاده است
رباعی شمارهٔ ۴۴ : یاری که دلش ز حال ما باخبر است
رباعی شمارهٔ ۴۵ : مردود بود کسی که مردود وی است
رباعی شمارهٔ ۴۶ : رب الارباب رب این مربوب است
رباعی شمارهٔ ۴۷ : آئینهٔ حضرت الهی دل تو است
رباعی شمارهٔ ۴۸ : گنجینه و گنج پادشاهی دل تو است
رباعی شمارهٔ ۴۹ : واصل به خودم عین وصالم اینست
رباعی شمارهٔ ۵۰ : در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه است
رباعی شمارهٔ ۵۱ : نقشی به خیال بسته کاین علم منست
رباعی شمارهٔ ۵۲ : در گلشن ما ناله بلبل چه خوشست
رباعی شمارهٔ ۵۳ : ذات و صفت و فعل همه آن وی است
رباعی شمارهٔ ۵۴ : عالم بر رندان به مثل جام می است
رباعی شمارهٔ ۵۵ : در باغ خلافت نبی چار به است
رباعی شمارهٔ ۵۶ : دریاب و بیا که نازکانه سخنی است
رباعی شمارهٔ ۵۷ : این علم بدیع ما بیانی دگر است
رباعی شمارهٔ ۵۸ : گر یار غنا دهد غنا دوست تر است
رباعی شمارهٔ ۵۹ : گم کردن و یافتن همه گردن تست
رباعی شمارهٔ ۶۰ : ذاتی که به نزد ما نه فرد است و نه جفت
رباعی شمارهٔ ۶۱ : ناخورده شراب ذوق آن نتوان یافت
رباعی شمارهٔ ۶۲ : در آینهای گرچه نماید غیرت
رباعی شمارهٔ ۶۳ : عشق آمد و عقل رخت بربست و برفت
رباعی شمارهٔ ۶۴ : بی درد طریق حیدری نتوان یافت
رباعی شمارهٔ ۶۵ : خوش آینه ایست مظهر و ذات و صفات
رباعی شمارهٔ ۶۶ : از عالم کفر تا به دین یک نفس است
رباعی شمارهٔ ۶۷ : صحبت با غیر اگر چه از بهر خداست
رباعی شمارهٔ ۶۸ : تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
رباعی شمارهٔ ۶۹ : دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
رباعی شمارهٔ ۷۰ : میخانهٔ عشق او سرای دل ماست
رباعی شمارهٔ ۷۱ : دیدم رندی که سید رندان است
رباعی شمارهٔ ۷۲ : آن عین که عین جملهٔ اعیان است
رباعی شمارهٔ ۷۳ : واصل به خودم عین وصالم این است
رباعی شمارهٔ ۷۴ : عشق است که جان عاشقان زنده از اوست
رباعی شمارهٔ ۷۵ : در دیدهٔ ما هر دو جهان آینهای است
رباعی شمارهٔ ۷۶ : ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
رباعی شمارهٔ ۷۷ : در مذهب ما محب و محبوب یکی است
رباعی شمارهٔ ۷۸ : یاری که چو ما غرقهٔ دریا گردد
رباعی شمارهٔ ۷۹ : رندی که ز هر دو کون یکتا گردد
رباعی شمارهٔ ۸۰ : عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد
رباعی شمارهٔ ۸۱ : صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
رباعی شمارهٔ ۸۲ : در مجلس ما به ترک می نتوان کرد
رباعی شمارهٔ ۸۳ : دل دوش دم از لطف الهی می زد
رباعی شمارهٔ ۸۴ : بیماری اگر کنی دوا به باشد
رباعی شمارهٔ ۸۵ : در هر آنی به ما عطایی بخشد
رباعی شمارهٔ ۸۶ : گر زان که گدا نماند آن سلطان ماند
رباعی شمارهٔ ۸۷ : هر چند که ظالمان همه جمع شوند
رباعی شمارهٔ ۸۸ : بی اسم کسی درک مسما نکند
رباعی شمارهٔ ۸۹ : یاری که چنان است خلیلش خوانند
رباعی شمارهٔ ۹۰ : این نقش خیال عالمش می خوانند
رباعی شمارهٔ ۹۱ : گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند
رباعی شمارهٔ ۹۲ : ای دوست حجاب ما ز ما خواهد بود
رباعی شمارهٔ ۹۳ : تا هستی ما به ما عیان خواهد بود
رباعی شمارهٔ ۹۴ : داند عالم اگر نکو اهل بود
رباعی شمارهٔ ۹۵ : وجدان تو با وجود چندان نبود
رباعی شمارهٔ ۹۶ : آن روز که کار وصل را ساز آید
رباعی شمارهٔ ۹۷ : چون یوسف باد در چمن می آید
رباعی شمارهٔ ۹۸ : هر آینه ای که در نظر می آید
رباعی شمارهٔ ۹۹ : لطفش به کرم شهد و شهودم بخشید
رباعی شمارهٔ ۱۰۰ : دلدار مرا کشت حیاتم بخشید
رباعی شمارهٔ ۱۰۱ : نقشی و خیالیست که عالم خوانند
رباعی شمارهٔ ۱۰۲ : توحید عوام عاقلان می دانند
رباعی شمارهٔ ۱۰۳ : رندان ز وجود وز عدم دم نزنند
رباعی شمارهٔ ۱۰۴ : آبست که در شیشه شرابش خوانند
رباعی شمارهٔ ۱۰۵ : درد دل خسته دردمندان دانند
رباعی شمارهٔ ۱۰۶ : در پای تو سروران سر انداخته اند
رباعی شمارهٔ ۱۰۷ : از آتش عشق شمعی افروخته اند
رباعی شمارهٔ ۱۰۸ : یک عالم از آب و گل بپرداخته اند
رباعی شمارهٔ ۱۰۹ : ملک و ملکوت با هم آمیخته اند
رباعی شمارهٔ ۱۱۰ : خاک در میخانه مگر بیخته اند
رباعی شمارهٔ ۱۱۱ : هر باده که از حضرت الله دهند
رباعی شمارهٔ ۱۱۲ : رند آن باشد که میل هستی نکند
رباعی شمارهٔ ۱۱۳ : بی اسم کسی درک مسما نکند
رباعی شمارهٔ ۱۱۴ : گر علم به تعلیم الهی یابند
رباعی شمارهٔ ۱۱۵ : درویش و گدا مرتبهٔ جان چه کند
رباعی شمارهٔ ۱۱۶ : یاری که مدام این سخن را خواند
رباعی شمارهٔ ۱۱۷ : در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند
رباعی شمارهٔ ۱۱۸ : هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود
رباعی شمارهٔ ۱۱۹ : فقری که از او غنای مطلق آید
رباعی شمارهٔ ۱۲۰ : آب است که جان ما از او می یابد
رباعی شمارهٔ ۱۲۱ : تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود
رباعی شمارهٔ ۱۲۲ : تا قدرت حق دری به عیسی بگشود
رباعی شمارهٔ ۱۲۳ : این لطف نگر که حق به موسی بنمود
رباعی شمارهٔ ۱۲۴ : انسان خوشی محققی پیش آید
رباعی شمارهٔ ۱۲۵ : هستی یکیست آنکه هستی شاید
رباعی شمارهٔ ۱۲۶ : عینی به ظهور عین ها بنماید
رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : بلبل مست است و بوی گل می بوید
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : بلبل سخن از زبان گل می گوید
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : چون یوسف باد در چمن می آید
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : آن روز که کار وصل را ساز آید
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : بی او ما را ظهور یارا نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : بلبل و گل رونق بستان نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۳ : ممکن به خودیش بود و جودی نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۴ : عینی که ظهور کرد اعیان نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۵ : تقوی که در او اسم الهی نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۶ : آن یار فقیر این و آنش نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۷ : بر تخت ولایت آن ولی شاه بود
رباعی شمارهٔ ۱۳۸ : کفر چو منی گزاف و آسان نبود
رباعی شمارهٔ ۱۳۹ : بر تخت ولایت آن ولی شاه بود
رباعی شمارهٔ ۱۴۰ : در بحر محیط هر که او غرق بود
رباعی شمارهٔ ۱۴۱ : با حکمت ما نصیر طوسی چه بود
رباعی شمارهٔ ۱۴۲ : رندی که ز هر دو کون یکتا گردد
رباعی شمارهٔ ۱۴۳ : یاری که چو ما لطف الهی دارد
رباعی شمارهٔ ۱۴۴ : دل میل به صحبت نگاری دارد
رباعی شمارهٔ ۱۴۵ : بر خاک درش هر که مقامی دارد
رباعی شمارهٔ ۱۴۶ : محبوب جمال خود به آدم بخشید
رباعی شمارهٔ ۱۴۷ : بودش به کمال خویش بودم بخشید
رباعی شمارهٔ ۱۴۸ : در هر آنی مرا عطائی بخشید
رباعی شمارهٔ ۱۴۹ : یک نقطه به ذات خود هویدا گردید
رباعی شمارهٔ ۱۵۰ : هر آینهٔ که در نظر می گذرد
رباعی شمارهٔ ۱۵۱ : صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
رباعی شمارهٔ ۱۵۲ : در مجلس ما که ترک می نتوان کرد
رباعی شمارهٔ ۱۵۳ : ای عقل بو که عشق خلاقی شد
رباعی شمارهٔ ۱۵۴ : عالم همه پر ز نور سبحانی شد
رباعی شمارهٔ ۱۵۵ : از جود وجود عشق لا شی ، شی شد
رباعی شمارهٔ ۱۵۶ : تا داروی دردم سبب درمان شد
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : گر قطره نماند آب باقی باشد
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : ای دل بر او به پای جان باید شد
رباعی شمارهٔ ۱۵۹ : در ملک اگر شاه عراقی باشد
رباعی شمارهٔ ۱۶۰ : دانستن علم دین شریعت باشد
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : سازنده اگرچه ساز نیکو سازد
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : بگذر ز تجمل و تکبر بگذار
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : میخانه ذوق در گشادیم دگر
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : ما توبه به جام می شکستیم دگر
رباعی شمارهٔ ۱۶۵ : عمری به خیال تو گذاریم دگر
رباعی شمارهٔ ۱۶۶ : توحید دگر باشد و الحاد دگر
رباعی شمارهٔ ۱۶۷ : توحید دگر باشد و الحاد دگر
رباعی شمارهٔ ۱۶۸ : برخیز خوش و از سر عالم بگذر
رباعی شمارهٔ ۱۶۹ : فرزند عزیز قرةالعین پدر
رباعی شمارهٔ ۱۷۰ : ای یار بیار جام و کامی بردار
رباعی شمارهٔ ۱۷۱ : مجنون و پریشان تو ام دستم گیر
رباعی شمارهٔ ۱۷۲ : ننشین بنشین وز همه عالم برخیز
رباعی شمارهٔ ۱۷۳ : حکمی از او محال باشد پرهیز
رباعی شمارهٔ ۱۷۴ : با ریش سفید میر رعناست هنوز
رباعی شمارهٔ ۱۷۵ : ممکن ز وجود هستی ای دارد و بس
رباعی شمارهٔ ۱۷۶ : ما عاشق و رندیم ز طامات مپرس
رباعی شمارهٔ ۱۷۷ : خوش علم شریفی است نکو می جویش
رباعی شمارهٔ ۱۷۸ : رندانه بیا جام می صاف بنوش
رباعی شمارهٔ ۱۷۹ : بردار نقاب و می نگر آن رویش
رباعی شمارهٔ ۱۸۰ : کو دل که بداند نفسی اسرارش
رباعی شمارهٔ ۱۸۱ : مخلوق خدا همه نکو می دارش
رباعی شمارهٔ ۱۸۲ : این جام و شراب جسم و جان دریابش
رباعی شمارهٔ ۱۸۳ : گفتم که دلم گفت که ویران کنمش
رباعی شمارهٔ ۱۸۴ : مجموع حروف یک الف می خوانش
رباعی شمارهٔ ۱۸۵ : ترسان ترسان همی روم بر اثرش
رباعی شمارهٔ ۱۸۶ : گر معنی تنزیل بداند حافظ
رباعی شمارهٔ ۱۸۷ : معشوق یکی عشق یکی عاشق یک
رباعی شمارهٔ ۱۸۸ : مفعول یکی فعل یکی فاعل یک
رباعی شمارهٔ ۱۸۹ : در جام جهان نما نظر کن به جمال
رباعی شمارهٔ ۱۹۰ : از دولت عشق عقل گشته پامال
رباعی شمارهٔ ۱۹۱ : بنشین به در خلوت دل ای کامل
رباعی شمارهٔ ۱۹۲ : در ملک یگانگی دوئی را چه محل
رباعی شمارهٔ ۱۹۳ : تا با غم عشق او هم آواز شدم
رباعی شمارهٔ ۱۹۴ : در کوی خرابات بسی کوشیدیم
رباعی شمارهٔ ۱۹۵ : رفتم به خرابات و خراب افتادم
رباعی شمارهٔ ۱۹۶ : جان و دل خود فدای جانان کردم
رباعی شمارهٔ ۱۹۷ : در کوی مغان مست و خراب افتادم
رباعی شمارهٔ ۱۹۸ : در کوی خرابات خراب افتادیم
رباعی شمارهٔ ۱۹۹ : در کنج فنا گنج بقا یافته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۰۰ : تا ما نظر از اهل نظر یافته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۰۱ : ما یافته ایم آنچه ما یافته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۰۲ : در مجلس انس همدمی یافته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۰۳ : تا خانهٔ دل خلوت او ساخته ام
رباعی شمارهٔ ۲۰۴ : من در ره عشق جان و دل باخته ام
رباعی شمارهٔ ۲۰۵ : تا مرکب عشق درمیان تاخته ام
رباعی شمارهٔ ۲۰۶ : شهبازم و شاهباز بشناخته ام
رباعی شمارهٔ ۲۰۷ : تا تیغ به عشق از نیام آخته ام
رباعی شمارهٔ ۲۰۸ : تا آتش عشق او بر افروخته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۰۹ : شاها نظری کن که فقیران توییم
رباعی شمارهٔ ۲۱۰ : ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۱۱ : هم جام جهان نمای عالم مائیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۲ : آن صورت الطاف الهی مائیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۳ : انگشت زنان بر در جانان رفتیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۴ : ما درویشیم پادشاهی بخشیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۵ : در کتم عدم قلندر چالاکیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۶ : او جمع همه همه تفاصیل وئیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۷ : جوهر آبست و گوهرش دُر یتیم
رباعی شمارهٔ ۲۱۸ : در کتم عدم سریر شاهی داریم
رباعی شمارهٔ ۲۱۹ : والله به خدا که ما خدا می دانیم
رباعی شمارهٔ ۲۲۰ : ما محرم راز حضرت سلطانیم
رباعی شمارهٔ ۲۲۱ : ما عادت خود بهانه جوئی نکنیم
رباعی شمارهٔ ۲۲۲ : در نهصد و نه من دو قران می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۲۳ : تا صورت او در آینه می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۲۴ : ما جمله حروف عالیاتیم مدام
رباعی شمارهٔ ۲۲۵ : ترکیب بدن که چار حرف است مدام
رباعی شمارهٔ ۲۲۶ : در عالم عشق منزلی ساختهام
رباعی شمارهٔ ۲۲۷ : روبند به روی همچو مه بسته بتم
رباعی شمارهٔ ۲۲۸ : دل در سر زلف دلستانش بستم
رباعی شمارهٔ ۲۲۹ : حمام شدم به گوشه ای بنشستم
رباعی شمارهٔ ۲۳۰ : رفتم به خرابات و خراب افتادم
رباعی شمارهٔ ۲۳۱ : بر خاک درش مست و خراب افتادم
رباعی شمارهٔ ۲۳۲ : با شمع رخش دمی چو دمساز شدم
رباعی شمارهٔ ۲۳۳ : در کوی خرابات حضوری دارم
رباعی شمارهٔ ۲۳۴ : گویی که توکل و رضایی دارم
رباعی شمارهٔ ۲۳۵ : هر آینه ای که آید اندر نظرم
رباعی شمارهٔ ۲۳۶ : تا جان دارم به می خوری می کوشم
رباعی شمارهٔ ۲۳۷ : تا جان باشد به می خوری می کوشم
رباعی شمارهٔ ۲۳۸ : گفتم چه کنم که می گو چه کنم
رباعی شمارهٔ ۲۳۹ : هر گه که دل از خلق جدا می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۴۰ : در خلوت دل یار نهان می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۴۱ : گر صوفی صفهٔ صفا را بینم
رباعی شمارهٔ ۲۴۲ : در ذات همه جلال او می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۴۳ : این درد همیشه من دوا می بینم
رباعی شمارهٔ ۲۴۴ : زان باده نخورده ام که هشیار شوم
رباعی شمارهٔ ۲۴۵ : ملک و ملکوت و جسم و جانند به هم
رباعی شمارهٔ ۲۴۶ : پای چپ و راست دردمندند به هم
رباعی شمارهٔ ۲۴۷ : این اسم غنی و اول و آخر هم
رباعی شمارهٔ ۲۴۸ : سمع و بصر و لسان و دست و پایم
رباعی شمارهٔ ۲۴۹ : تا آتش عشق او برافروخته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۵۰ : از دُردی درد ما دوا یافته ایم
رباعی شمارهٔ ۲۵۱ : در دور قمر چو ماه پیدا شده ایم
رباعی شمارهٔ ۲۵۲ : گرچه زخمی رسیده است بر پایم
رباعی شمارهٔ ۲۵۳ : در کوی مغان مست و خراب افتادیم
رباعی شمارهٔ ۲۵۴ : در کوی خرابات خراب افتادیم
رباعی شمارهٔ ۲۵۵ : مانندهٔ گرد ، گرد مأوا گردیم
رباعی شمارهٔ ۲۵۶ : در کتم عدم سریر شاهی داریم
رباعی شمارهٔ ۲۵۷ : یک جو غم ایام نداریم خوشیم
رباعی شمارهٔ ۲۵۸ : توحید به توحید نکو می دانیم
رباعی شمارهٔ ۲۵۹ : عمری است که زنده به حیات اویم
رباعی شمارهٔ ۲۶۰ : از لوح وجود بخوان تو حافظ قرآن
رباعی شمارهٔ ۲۶۱ : مائیم ز خود وجود پرداختگان
رباعی شمارهٔ ۲۶۲ : ای خواجه به جامهٔ کسان ناز مکن
رباعی شمارهٔ ۲۶۳ : در هر نفسی کسب کمالی می کن
رباعی شمارهٔ ۲۶۴ : گفتم شاهم گفت که از دولت من
رباعی شمارهٔ ۲۶۵ : دل مغز حقیقت است تن پوست ببین
رباعی شمارهٔ ۲۶۶ : در سایهٔ او تو آفتابش می بین
رباعی شمارهٔ ۲۶۷ : جانا لب زیرین تو به یا زبرین
رباعی شمارهٔ ۲۶۸ : آن شاه که او قسیم نار است و جنان
رباعی شمارهٔ ۲۶۹ : بواب از آن نشانده اند بر در او
رباعی شمارهٔ ۲۷۰ : وقتی که نباشد این خیال من و تو
رباعی شمارهٔ ۲۷۱ : در ساغر ما به جز می ناب نبو
رباعی شمارهٔ ۲۷۲ : ای مظهر ذات را صفات آمده تو
رباعی شمارهٔ ۲۷۳ : در بحر در آ درّ یتیم از ما جو
رباعی شمارهٔ ۲۷۴ : در بحر در آ و عین ما از ما جو
رباعی شمارهٔ ۲۷۵ : گر شه خواهی محرم آن شاه بجو
رباعی شمارهٔ ۲۷۶ : اسم و صفت و مظاهر و مظهر کو
رباعی شمارهٔ ۲۷۷ : شبخیز که راز او نگوید با او
رباعی شمارهٔ ۲۷۸ : بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو
رباعی شمارهٔ ۲۷۹ : یا رب دانی که من بگاه و بیگاه
رباعی شمارهٔ ۲۸۰ : یارم ز سر ناز نقابی بسته
رباعی شمارهٔ ۲۸۱ : در کتم عدم عقل خیالی بسته
رباعی شمارهٔ ۲۸۲ : رند است کسی که از خودی وارسته
رباعی شمارهٔ ۲۸۳ : ای در طلب گره گشایی مرده
رباعی شمارهٔ ۲۸۴ : ای هست همه ز هست تو هست شده
رباعی شمارهٔ ۲۸۵ : ساقی می خمخانه به ما پیموده
رباعی شمارهٔ ۲۸۶ : دیدم صنمی جام میی نوشیده
رباعی شمارهٔ ۲۸۷ : موجود به واجب الوجودیم همه
رباعی شمارهٔ ۲۸۸ : در هر دو جهان غیر یکی باشد نه
رباعی شمارهٔ ۲۸۹ : ما را می کهنه باید و دیرینه
رباعی شمارهٔ ۲۹۰ : حرص و حسد و بعض و ریا و کینه
رباعی شمارهٔ ۲۹۱ : مستم ز خرابات ولی از می نه
رباعی شمارهٔ ۲۹۲ : اسرار سعادت نه به عادت زده ای
رباعی شمارهٔ ۲۹۳ : گر معرفت نامتناهی یابی
رباعی شمارهٔ ۲۹۴ : گر زان که تو الطاف الهی یابی
رباعی شمارهٔ ۲۹۵ : یاری دارم یگانهٔ سرمستی
رباعی شمارهٔ ۲۹۶ : داماد بیاید و کند دامادی
رباعی شمارهٔ ۲۹۷ : با آنکه تو اندر پی مقصود خودی
رباعی شمارهٔ ۲۹۸ : گفتم که منم گفت حجابی داری
رباعی شمارهٔ ۲۹۹ : اللّه یکی صفات او بسیاری
رباعی شمارهٔ ۳۰۰ : گفتم مستم گفت چنین پنداری
رباعی شمارهٔ ۳۰۱ : تا با خبرم ز تو ندارم خبری
رباعی شمارهٔ ۳۰۲ : از فقر به عالم معانی برسی
رباعی شمارهٔ ۳۰۳ : گر زانکه نه در بند هوا و هوسی
رباعی شمارهٔ ۳۰۴ : خواهی که درین زمانه اوحد باشی
رباعی شمارهٔ ۳۰۵ : گر عالم سر لی مع اللّه شوی
رباعی شمارهٔ ۳۰۶ : بی رنگ اگر ز رنگ آگاه شوی
رباعی شمارهٔ ۳۰۷ : گر مست شراب اذکروا اللّه شوی
رباعی شمارهٔ ۳۰۸ : هم تازه گلی هم شکری هم نمکی
رباعی شمارهٔ ۳۰۹ : گفتم به لبانت که سراسر نمکی
رباعی شمارهٔ ۳۱۰ : زنهار دلا مکوش جز بر نیکی
رباعی شمارهٔ ۳۱۱ : گر زان که به ذوق علم ما را دانی
رباعی شمارهٔ ۳۱۲ : ای آنکه طلبکار جهان جانی
رباعی شمارهٔ ۳۱۳ : وقتی که توکلت فراموش کنی
رباعی شمارهٔ ۳۱۴ : بردار ز پیش پردهٔ خود بینی
رباعی شمارهٔ ۳۱۵ : تا جامع اسرار الهی نشوی
رباعی شمارهٔ ۳۱۶ : بی آینه تمثال نماید هی هی
رباعی شمارهٔ ۳۱۷ : با عقل حدیث عشق گویی هی هی
رباعی شمارهٔ ۳۱۸ : در کتم عدم وجود جویی هی هی
رباعی شمارهٔ ۳۱۹ : با عقل حدیث عشق گوئی هی هی
رباعی شمارهٔ ۳۲۰ : در عالم حسن بر همه شاه تویی
رباعی شمارهٔ ۳۲۱ : از بهر خدا اگر خدا می جویی