الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱ : در دیدهٔ هرک توتیای تو بود
شمارهٔ ۲ : کی عقل به سر حدِّ جمالِ تو رسد
شمارهٔ ۳ : انصاف ز اختلافِ ایامِ فرق
شمارهٔ ۴ : هر چند که روشنی فزاید خورشید
شمارهٔ ۵ : این سودا را نمیتوان کرد نهان
شمارهٔ ۶ : دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراست
شمارهٔ ۷ : در دایرهٔ وجود موجود تویی
شمارهٔ ۸ : یاری که منزّه آمد از شبه و بدل
شمارهٔ ۹ : مشغولِ هوا تو را کجا بشناسد
شمارهٔ ۱۰ : آن را که دلش خانهٔ توحید بود
شمارهٔ ۱۱ : پیدا و نهان و شادی و غم همه اوست
شمارهٔ ۱۲ : تا با خلقی، تو بیگمان بیدینی
شمارهٔ ۱۳ : مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزی
شمارهٔ ۱۴ : آتش نزند در دل ما الّا او
شمارهٔ ۱۵ : هر دل که به میدانِ هوای تو بتاخت
شمارهٔ ۱۶ : آنجا که سراپردهٔ اِجلالِ جَلال
شمارهٔ ۱۷ : خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف
شمارهٔ ۱۸ : عقل ارچه همه علومها میداند
شمارهٔ ۱۹ : در نفی تو خلق را امان نتوان داد
شمارهٔ ۲۰ : ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید
شمارهٔ ۲۱ : گفتم که ز رخ پردهٔ عزّت بردار
شمارهٔ ۲۲ : من گرچه سزای راهِ درگاه نیم
شمارهٔ ۲۳ : خواهی که ببینی دلِ کارآگه را
شمارهٔ ۲۴ : خواهی که به منزل برسانی ره را
شمارهٔ ۲۵ : در ذاتِ مقدّست کسی را ره نیست
شمارهٔ ۲۶ : زنهار تو ای دل ز خدا آگه باش
شمارهٔ ۲۷ : لا همچو نهنگ در کمین است ببین
شمارهٔ ۲۸ : مسکین دل من به وصل والا نرسید
شمارهٔ ۲۹ : چون شخص به نورِ ذکر بینا گردد
شمارهٔ ۳۰ : تا بتوانی مدام می باش به ذکر
شمارهٔ ۳۱ : از ذکر شود خانهٔ فکرت معمور
شمارهٔ ۳۲ : خود را تو قباپوش کن و ذاکر باش
شمارهٔ ۳۳ : دل آن نفس از معرفت آکنده شود
شمارهٔ ۳۴ : مجنون پریشان توَم دستم گیر
شمارهٔ ۳۵ : در کتم عدم چو برگزیدی ما را
شمارهٔ ۳۶ : یا رب بپذیر از کرم آوردهٔ ما
شمارهٔ ۳۷ : دردی است در این دلم که درمانش نیست
شمارهٔ ۳۸ : پای آبله و دست تهی، سینه کباب
شمارهٔ ۳۹ : با ضربت قهر تو نعیم است عذاب
شمارهٔ ۴۰ : لطف تو و قهر تو همیشه به هم است
شمارهٔ ۴۱ : یا رب تو مرا عاشق صادق گردان
شمارهٔ ۴۲ : یا رب تو مرا بُوی دلی روزی کن
شمارهٔ ۴۳ : یا رب زبد و نیک جهانم بستان
شمارهٔ ۴۴ : یا رب تو به فضل خویش موزونم کن
شمارهٔ ۴۵ : یا رب ز سرشک رخ زر و سیمم ده
شمارهٔ ۴۶ : یا رب من اگر چه عاصی و گمراهم
شمارهٔ ۴۷ : یا رب تو مرا زخواب بیداری ده
شمارهٔ ۴۸ : یا رب ما را زخود هراسان گردان
شمارهٔ ۴۹ : یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دار
شمارهٔ ۵۰ : یا رب تو نگه دار دلم را از غیر
شمارهٔ ۵۱ : یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخش
شمارهٔ ۵۲ : یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکن
شمارهٔ ۵۳ : یا رب تو مرا به خلق محتاج مکن
شمارهٔ ۵۴ : یا رب همه عمرم پی دین تو دوان
شمارهٔ ۵۵ : یا رب زقناعتم توانگر گردان
شمارهٔ ۵۶ : یا رب تو دل مرا مصفّا گردان
شمارهٔ ۵۷ : یا رب زشراب عشق سرمستم کن
شمارهٔ ۵۸ : یا رب به خودم هیچ نفس وامگذار
شمارهٔ ۵۹ : از عشق تو هر لحظه فغان در بندم
شمارهٔ ۶۰ : در سایهٔ رحمت تو خورشید شویم
شمارهٔ ۶۱ : هر چند که در شهر به رندی فاشم
شمارهٔ ۶۲ : ای از کرم تو خلق را امن و امان
شمارهٔ ۶۳ : عمری گشتم شیفته و آواره
شمارهٔ ۶۴ : ای در طلب تو عاقلان دیوانه
شمارهٔ ۶۵ : ای در دو نفس صد گنه از من دیده
شمارهٔ ۶۶ : گشتم به هوس گِرد بد و نیک بسی
شمارهٔ ۶۷ : از خلق نه کاهد نه فزاید کاری
شمارهٔ ۶۸ : ای از ره لطف راعی هر رَمه تو
شمارهٔ ۶۹ : ای آنک دوای دردمندان دانی
شمارهٔ ۷۰ : ای راهنمای راه خوبان ازل
شمارهٔ ۷۱ : چندانک نگاه می کنم از چپ و راست
شمارهٔ ۷۲ : بی باد تو آب و گل ما هیچ بود
شمارهٔ ۷۳ : ای خدمت تو سعادت و پیروزی
شمارهٔ ۷۴ : هر جا[ن] که شنیده است ندای دردت
شمارهٔ ۷۵ : آنها که درین جهان زغوغا برهند
شمارهٔ ۷۶ : توفیق کسی را که موافق باشد
شمارهٔ ۷۷ : چون معترفم بدانچ سرمستی هست
شمارهٔ ۷۸ : بر جان منت دسترسی نیست که نیست
شمارهٔ ۷۹ : بیچاره دل شکسته چون بستهٔ تست
شمارهٔ ۸۰ : کس نیست که چون من زتو دل تافته نیست
شمارهٔ ۸۱ : تا خاک تو کحل دیدهٔ ما گردد
شمارهٔ ۸۲ : بر من در رحمت که گشاید جز تو
شمارهٔ ۸۳ : در دیدهٔ دیده ام تویی بینایی
شمارهٔ ۸۴ : من خواجهٔ عالمم تو معبود منی
شمارهٔ ۸۵ : یا رب تو حلاوتی به جانم برسان
شمارهٔ ۸۶ : ای لطف تو زهر نیستی را تریاک
شمارهٔ ۸۷ : یا دم بی غم مرا تو بی غم گردان
شمارهٔ ۸۸ : ای در عالم عیان تر از هر چه عیان
شمارهٔ ۸۹ : بردارد اگر بر درش افکنده شویم
شمارهٔ ۹۰ : زین گونه که حال ماست ای بار خدای
شمارهٔ ۹۱ : ای آنک تو را همه صفت احسان است
شمارهٔ ۹۲ : ای مایهٔ رهبری و گمراهی تو
شمارهٔ ۹۳ : گه خسته دل و سوخته خرمن باشم
شمارهٔ ۹۴ : ای آنک برِ تو قدر دارد آهی
شمارهٔ ۹۵ : دل پرتو لطف تست رایش بفزای
شمارهٔ ۹۶ : ای آنک به دوست جان دشمن بخشی
شمارهٔ ۹۷ : در راه توَم گر زیم و گر میرم
شمارهٔ ۹۸ : یا رب مددی زلطف تعیینم کن
شمارهٔ ۹۹ : آنجا که نه پیدا نه نهان در گنجد
شمارهٔ ۱۰۰ : لطفی بکنی عنایت از سر گیری
شمارهٔ ۱۰۱ : بنیاد دل ما غم تو ویران کرد
شمارهٔ ۱۰۲ : از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
شمارهٔ ۱۰۳ : فرمان فرمان اگر فرستی شاید
شمارهٔ ۱۰۴ : ای خالق هر توانگر و هر درویش
شمارهٔ ۱۰۵ : در آتش عشق رنگ دل بزداید
شمارهٔ ۱۰۶ : چون من به تو دادم دل و دین بس باشد
شمارهٔ ۱۰۷ : من لوح دل از جمله امانی شستم
شمارهٔ ۱۰۸ : مقصود میان من و تو پنهان است
شمارهٔ ۱۰۹ : ای جان مرا امید جاوید به تو
شمارهٔ ۱۱۰ : ای از تو خرابی سبب آبادی
شمارهٔ ۱۱۱ : از عقل بلند اگر نیم پستم گیر
شمارهٔ ۱۱۲ : از خاک ره خود آبم ارزانی دار
شمارهٔ ۱۱۳ : از تست فتاده در خلایق شر و شور
شمارهٔ ۱۱۴ : ای از همه بی نیاز و ای بنده نواز
شمارهٔ ۱۱۵ : نه چارهٔ آنک با تو گردم همراز
شمارهٔ ۱۱۶ : ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیاز
شمارهٔ ۱۱۷ : ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش
شمارهٔ ۱۱۸ : یا رب مگذارم اینچنین بی حاصل
شمارهٔ ۱۱۹ : گر غمگینم چو از توَم دلشادم
شمارهٔ ۱۲۰ : از درد سر خویش ندانم چونم
شمارهٔ ۱۲۱ : ای از پی دیدنت منوّر چشمم
شمارهٔ ۱۲۲ : آن را که فراموش نئی یادش کن
شمارهٔ ۱۲۳ : در حضرت تو صدق و نیاز آوردم
شمارهٔ ۱۲۴ : ای از پی لطف تو دل من نگران
شمارهٔ ۱۲۵ : ای از کرم تو خلق را امن و امان
شمارهٔ ۱۲۶ : استاد چو صانع آمد و چابک دست
شمارهٔ ۱۲۷ : خاصیت قرآن تو ندانی شاید
شمارهٔ ۱۲۸ : بگذر زمکان و کون عالم به طلسم
شمارهٔ ۱۲۹ - نعت النبوة : فرمان ده ملک انبیا کیست؟ تویی
شمارهٔ ۱۳۰ - نعت النبوة : صدری که چو بدر کرد عالم انور
شمارهٔ ۱۳۱ - نعت النبوة : من خود به چه دل زنم دم سودایش
شمارهٔ ۱۳۲ - نعت النبوة : جز در غم تو شادی من نفزاید
شمارهٔ ۱۳۳ - امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه صلوات الله : ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی
شمارهٔ ۱۳۴ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات الله : ای گوهر فضل و علم و دریای علوم
شمارهٔ ۱۳۵ - امیرالمؤمنین حسین علیه صلوات الله : ای آنکه چو تو شهی زمانه بنزاد
شمارهٔ ۱۳۶ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات الله : ای ماه زحسن خلق تو یافته بهر
شمارهٔ ۱۳۷ - التّوکّل : او را خواهی از زن و فرزند ببُر
شمارهٔ ۱۳۸ - التّوکّل : عشّاق به فضل آشنایان تواند
شمارهٔ ۱۳۹ - التّوکّل : رزّاق یکی است هر که جز او مرزوق
شمارهٔ ۱۴۰ - الرّضا و التّسلیم : اقسمت بمن رجوت ان یدنیکم
شمارهٔ ۱۴۱ - الرّضا و التّسلیم : تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود
شمارهٔ ۱۴۲ - الرّضا و التّسلیم : خواهی که خدا هرچ نکو با تو کند
شمارهٔ ۱۴۳ - الرّضا و التّسلیم : جز حق حَکَمی که حکم را شاید نیست
شمارهٔ ۱۴۴ - الرّضا و التّسلیم : راضی چو نئی بدانچ او با تو کند
شمارهٔ ۱۴۵ - الرّضا و التّسلیم : ایزد همه کار بد و نیکو داند
شمارهٔ ۱۴۶ - الرّضا و التّسلیم : آنجا که سعادت است چه تسبیح و چه چنگ
شمارهٔ ۱۴۷ - الرّضا و التّسلیم : گر هست سعادتت چه شکّر چه شرنگ
شمارهٔ ۱۴۸ - الرّضا و التّسلیم : می کن ستمی و هر چه بادا بادا
شمارهٔ ۱۴۹ - الرّضا و التّسلیم : گر کِشتهٔ ما غم آورد غم دِرَویم
شمارهٔ ۱۵۰ - الرّضا و التّسلیم : تو بر دل من حکم روانی می کن
شمارهٔ ۱۵۱ - الرّضا و التّسلیم : تو به دانی دوای جانم کردن
شمارهٔ ۱۵۲ - الرّضا و التّسلیم : تا بتوانم به ترک غمها سازم
شمارهٔ ۱۵۳ - الرّضا و التّسلیم : ای دل نه همه ساله شکر باید خورد
شمارهٔ ۱۵۴ - الرّضا و التّسلیم : چون از خُم تست می چه صافی و چه درد
شمارهٔ ۱۵۵ - الرّضا و التّسلیم : ای گشته به اسباب غمت جانم شاد
شمارهٔ ۱۵۶ - الرّضا و التّسلیم : چون کار زاندازه نخواهد افزود
شمارهٔ ۱۵۷ - الرّضا و التّسلیم : با قوّت پیل مور می باید بود
شمارهٔ ۱۵۸ - الرّضا و التّسلیم : ایّام دلم گرچه به غم می گذرد
شمارهٔ ۱۵۹ - الرّضا و التّسلیم : تا من باشم زپیش رویت نشوم
شمارهٔ ۱۶۰ - الرّضا و التّسلیم : گر یار جفا کند پسندیدهٔ ماست
شمارهٔ ۱۶۱ - الرّضا و التّسلیم : گر واقفی ای مرد به هر اسراری
شمارهٔ ۱۶۲ - الرّضا و التّسلیم : در دیدن روی یار اگر چشم شوی
شمارهٔ ۱۶۳ - الرّضا و التّسلیم : تا برد به غارت غمت از من دل و دین
شمارهٔ ۱۶۴ - الرّضا و التّسلیم : ای دل طلب یار به مشتاقی کن
شمارهٔ ۱۶۵ - الرّضا و التّسلیم : هر جان که شنیده است ندای غم تو
شمارهٔ ۱۶۶ - الرّضا و التّسلیم : تو زنده نئی مگر به جان غم او
شمارهٔ ۱۶۷ - الرّضا و التّسلیم : من خاک تو در چشم خرد میآرم
شمارهٔ ۱۶۸ - الرّضا و التّسلیم : چون کار به جدّ و جهد ما برناید
شمارهٔ ۱۶۹ - الرّضا و التّسلیم : در راه طلب عُجب خطایی است بزرگ
شمارهٔ ۱۷۰ - الرّضا و التّسلیم : تا هست نشان گفت و گویی با تو
شمارهٔ ۱۷۱ - الرّضا و التّسلیم : تسلیم و رضا به زشت کیشان ندهند
شمارهٔ ۱۷۲ - الرّضا و التّسلیم : با دادهٔ حق اگر تو راضی باشی
شمارهٔ ۱۷۳ - الرّضا و التّسلیم : آن کس که به بندگی قرارش باشد
شمارهٔ ۱۷۴ - الاسرار : در نقطهٔ خویشتن مرا مشکلهاست
شمارهٔ ۱۷۵ - الاسرار : روحی که منزّه است از عالم خاک
شمارهٔ ۱۷۶ - الاسرار : زان پیش که ما طفیل آدم بودیم
شمارهٔ ۱۷۷ - الاسرار : پرسیدم از آن کسی که برهان داند
شمارهٔ ۱۷۸ - الاسرار : در دایرهٔ وجود بی سهو و سقط
شمارهٔ ۱۷۹ - الاسرار : در خود نگر ار نئی تو واقف زجهان
شمارهٔ ۱۸۰ - الاسرار : آن دم که بهم زدیم تنها من و تو
شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرار : روزت بستودم و نمی دانستم
شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرار : آنها که همی دهند نادیده نشان
شمارهٔ ۱۸۳ - الاسرار : قومی به گمان فتاده اندر ره دین
شمارهٔ ۱۸۴ - الاسرار : در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار : تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
شمارهٔ ۱۸۶ - الاسرار : شبهای دراز با غمت می سازم
شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار : ای دل تو درین واقعه دمسازی کن
شمارهٔ ۱۸۸ - الاسرار : هر دل نبود قابل اسرار خدا
شمارهٔ ۱۸۹ - الاسرار : آن قوم که راه بین فتادند و شدند
شمارهٔ ۱۹۰ - الاسرار : مردان چو حدیث وصل جانان شنوند
شمارهٔ ۱۹۱ - الاسرار : دُرّی است ثمین که آن به سفتن ناید
شمارهٔ ۱۹۲ - الاسرار : تا خواجه زنور خویش منفک نشود
شمارهٔ ۱۹۳ - الاسرار : در عالم عشق هر که را یار بود
شمارهٔ ۱۹۴ - الاسرار : عقل از ره تو حدیث افسانه برد
شمارهٔ ۱۹۵ - الاسرار : او را زدرون خانه دردی باید
شمارهٔ ۱۹۶ - الاسرار : در بادیهٔ وصال آن شهره نگار
شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرار : افتاد مرا با سر زلفین تو کار
شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرار : هر دل که خبردار شد از اسرارش
شمارهٔ ۱۹۹ - الاسرار : کو دل که بگوید نفسی اسرارش
شمارهٔ ۲۰۰ - الاسرار : زنهار به گفت و گوی [منشین به] او باش
شمارهٔ ۲۰۱ - الاسرار : چون آینه کرد صفّه ای را نقّاش
شمارهٔ ۲۰۲ - الاسرار : این راز درونی مشمر کاری خُرد
شمارهٔ ۲۰۳ - الاسرار : در دل سخنت چو جان نگه می دارم
شمارهٔ ۲۰۴ - العرفان : از بهر شناختن نکو کن خود را
شمارهٔ ۲۰۵ - القضا و القدر : واقف نشود کسی بر اسرار قضا
شمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدر : در مطبخ عشق پاکبازان قضا
شمارهٔ ۲۰۷ - القضا و القدر : کار قدر از چون و چرا بیرون است
شمارهٔ ۲۰۸ - القضا و القدر : بنیاد وجود سخت سست افتاده است
شمارهٔ ۲۰۹ - القضا و القدر : نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شمارهٔ ۲۱۰ - القضا و القدر : نقاش ازل چو نقشها می پرداخت
شمارهٔ ۲۱۱ - القضا و القدر : سرّ قدر از جهانیان پنهان است
شمارهٔ ۲۱۲ - القضا و القدر : تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
شمارهٔ ۲۱۳ - القضا و القدر : خوش باش که در ازل بپرداخته اند
شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر : چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود
شمارهٔ ۲۱۵ - القضا و القدر : از قرب بعید شوق باید بودن
شمارهٔ ۲۱۶ - القضا و القدر : هر چند که عقل داری و دیده و هوش
شمارهٔ ۲۱۷ - القضا و القدر : محکوم قضا که بنده خوانند او را
شمارهٔ ۲۱۸ - القضا و القدر : بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود
شمارهٔ ۲۱۹ - القضا و القدر : بر رهگذرم هزار جا دام نهی
شمارهٔ ۲۲۰ - القضا و القدر : من خواهم راز آشکارا نکنم
شمارهٔ ۲۲۱ - القضا و القدر : شمشیر فلک پاره کند جوشنها
شمارهٔ ۲۲۲ - القضا و القدر : چون دایرهٔ وجود من بنهادند
شمارهٔ ۲۲۳ - التّقدیر : از دیده دل من ارچه پرنورتر است
شمارهٔ ۲۲۴ - التّقدیر : آنها که زاسرار سخن می گویند
شمارهٔ ۲۲۵ - التّقدیر : یک تن بنمای در جهان از زن و مرد
شمارهٔ ۲۲۶ - التّقدیر : حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز
شمارهٔ ۲۲۷ - التّقدیر : ای دل اگرت هست خرد راهنما
شمارهٔ ۲۲۸ - الخوف : قد کنت اقول لا ابالی بجفا
شمارهٔ ۲۲۹ - الخوف : آن راهزنان که راه ناگه بزنند
شمارهٔ ۲۳۰ - الخوف : انعام تو هر گرسنه را می پرورد
شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف : دم با که زنم کنون که همدم بنماند
شمارهٔ ۲۳۲ - الخوف : من در پی عشق تو چه پویم که کیم
شمارهٔ ۲۳۳ - الخوف : در عشق زهمنشین بد می ترسم
شمارهٔ ۲۳۴ - الخوف : بی روی تو خونابه چکاند چشمم
شمارهٔ ۲۳۵ - الخوف : نی همچو منت به عمر یاری خیزد
شمارهٔ ۲۳۶ - الخوف : او را که همه ملک جهان بس نبود
شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف : گر کس دارد زنیک و بد خواه امید
شمارهٔ ۲۳۸ - الخوف : دستی نه که از دل گرهی برگیرد
شمارهٔ ۲۳۹ - الخوف : تا رهبر تو طبع بدآموز بود
شمارهٔ ۲۴۰ - الخوف : ای دل طمع وصل به بیهوده مدار
شمارهٔ ۲۴۱ - الخوف : بردار نظر زدیگران تا خود باش
شمارهٔ ۲۴۲ - الخوف : ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم
شمارهٔ ۲۴۳ - الخوف : فریاد از آنچ نیست و می خوانندم
شمارهٔ ۲۴۴ - الخوف : تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم
شمارهٔ ۲۴۵ - الخوف : هرگز به وصال چون تو یاری برسم
شمارهٔ ۲۴۶ - الخوف : انصاف همی دهم که بس بی کارم
شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف : ماییم درِ هیچ صوابی نزده
شمارهٔ ۲۴۸ - الخوف : رخسار به خون دیده باید شستن
شمارهٔ ۲۴۹ - الرجاء : آنجا سخنی زهر نوایی نخرند
شمارهٔ ۲۵۰ - الرجاء : بنیاد دل ما غم تو ویران کرد
شمارهٔ ۲۵۱ - الرجاء : با هر درمم اگر دو صد بدره بود
شمارهٔ ۲۵۲ - الرجاء : بی جام چو جمشید نمی شاید بود
شمارهٔ ۲۵۳ - الرجاء : بی ذل کسی به پادشایی نرسد
شمارهٔ ۲۵۴ - الرجاء : با رنگ ز تیغ او دلم نزداید
شمارهٔ ۲۵۵ - الرجاء : چون قطرهٔ مهر او چکیدن گیرد
شمارهٔ ۲۵۶ - الرجاء : آن کس که نبوّت به شبانی بخشد
شمارهٔ ۲۵۷ - الرجاء : چون کار به جهد و جدّ تو برناید
شمارهٔ ۲۵۸ - الرجاء : راه تو به جز تو دیگری ننماید
شمارهٔ ۲۵۹ - الرجاء : چون از سر جد پای نهادی در کار
شمارهٔ ۲۶۰ - الرجاء : از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
شمارهٔ ۲۶۱ - الرجاء : گر در عمل عشق به کاری برسم
شمارهٔ ۲۶۲ - الرجاء : تا چند به هجر تو مشوش باشم
شمارهٔ ۲۶۳ - الرجاء : بنگر که چنین ما به چه تدبیر شدیم
شمارهٔ ۲۶۴ - الرجاء : دعوی طلب گرچه مجاز است از تو
شمارهٔ ۲۶۵ - الرجاء : ماییم به عشق تو تولّا کرده
شمارهٔ ۲۶۶ - الرجاء : ملک تو نکاهد ار مرا بنوازی