غزلیات
هلالی جغتایی
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجا
شمارهٔ ۲ : سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
شمارهٔ ۳ : ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
شمارهٔ ۴ : به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
شمارهٔ ۵ : ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را
شمارهٔ ۶ : از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
شمارهٔ ۷ : گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟
شمارهٔ ۸ : ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
شمارهٔ ۹ : من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟
شمارهٔ ۱۰ : جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا
شمارهٔ ۱۱ : یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
شمارهٔ ۱۲ : من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
شمارهٔ ۱۳ : آرزومند توام، بنمای روی خویش را
شمارهٔ ۱۴ : یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را
شمارهٔ ۱۵ : یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
شمارهٔ ۱۶ : بی تو، چندان که محنتست مرا
شمارهٔ ۱۷ : شوق درون بسوی دری می کشد مرا
شمارهٔ ۱۸ : گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
شمارهٔ ۱۹ : ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
شمارهٔ ۲۰ : زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
شمارهٔ ۲۱ : هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
شمارهٔ ۲۲ : ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
شمارهٔ ۲۳ : نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
شمارهٔ ۲۴ : بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
شمارهٔ ۲۵ : بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
شمارهٔ ۲۶ : گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
شمارهٔ ۲۷ : ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
شمارهٔ ۲۸ : دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
شمارهٔ ۲۹ : بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
شمارهٔ ۳۰ : بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
شمارهٔ ۳۱ : چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
شمارهٔ ۳۲ : نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
شمارهٔ ۳۳ : من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها
شمارهٔ ۳۴ : من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
شمارهٔ ۳۵ : ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزلها
شمارهٔ ۳۶ : دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها
شمارهٔ ۳۷ : گل رویت عرق کرد از می ناب
شمارهٔ ۳۸ : شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
شمارهٔ ۳۹ : سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
شمارهٔ ۴۰ : گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
شمارهٔ ۴۱ : من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب
شمارهٔ ۴۲ : ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
شمارهٔ ۴۳ : ای سر زلف تو کمند حیات
شمارهٔ ۴۴ : چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
شمارهٔ ۴۵ : وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
شمارهٔ ۴۶ : در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
شمارهٔ ۴۷ : ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
شمارهٔ ۴۸ : ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
شمارهٔ ۴۹ : ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
شمارهٔ ۵۰ : روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
شمارهٔ ۵۱ : ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟
شمارهٔ ۵۲ : ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
شمارهٔ ۵۳ : هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست
شمارهٔ ۵۴ : عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است
شمارهٔ ۵۵ : مه ز جور فلک دوتا شده است؟
شمارهٔ ۵۶ : رفتهست عزیز من و مکتوب نوشتهست
شمارهٔ ۵۷ : دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
شمارهٔ ۵۸ : ماه من، عیدست و شهری را نظر بر روی تست
شمارهٔ ۵۹ : دلم بسینه سوزان مشوش افتادست
شمارهٔ ۶۰ : عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!
شمارهٔ ۶۱ : راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست
شمارهٔ ۶۲ : دلهای مردمان به نشاط جهان خوش است
شمارهٔ ۶۳ : مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
شمارهٔ ۶۴ : جان من، الله الله! این چه تنست؟
شمارهٔ ۶۵ : این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
شمارهٔ ۶۶ : این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
شمارهٔ ۶۷ : بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
شمارهٔ ۶۸ : نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
شمارهٔ ۶۹ : برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
شمارهٔ ۷۰ : گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
شمارهٔ ۷۱ : شیشهٔ می دور از آن لبهای میگون میگریست
شمارهٔ ۷۲ : این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
شمارهٔ ۷۳ : من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
شمارهٔ ۷۴ : بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
شمارهٔ ۷۵ : در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
شمارهٔ ۷۶ : کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
شمارهٔ ۷۷ : دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
شمارهٔ ۷۸ : در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
شمارهٔ ۷۹ : دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
شمارهٔ ۸۰ : روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
شمارهٔ ۸۱ : یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
شمارهٔ ۸۲ : آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
شمارهٔ ۸۳ : دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
شمارهٔ ۸۴ : در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
شمارهٔ ۸۵ : نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
شمارهٔ ۸۶ : اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
شمارهٔ ۸۷ : چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
شمارهٔ ۸۸ : خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
شمارهٔ ۸۹ : مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
شمارهٔ ۹۰ : مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
شمارهٔ ۹۱ : بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
شمارهٔ ۹۲ : ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
شمارهٔ ۹۳ : خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَرابآباد
شمارهٔ ۹۴ : دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
شمارهٔ ۹۵ : بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
شمارهٔ ۹۶ : کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
شمارهٔ ۹۷ : سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
شمارهٔ ۹۸ : گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
شمارهٔ ۹۹ : ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
شمارهٔ ۱۰۰ : چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
شمارهٔ ۱۰۱ : آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
شمارهٔ ۱۰۲ : روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
شمارهٔ ۱۰۳ : ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
شمارهٔ ۱۰۴ : شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
شمارهٔ ۱۰۵ : مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
شمارهٔ ۱۰۶ : نمیتوان بهتو شرح بلای هجران کرد
شمارهٔ ۱۰۷ : من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
شمارهٔ ۱۰۸ : به ناز میروَد و سوی کس نمینگرد
شمارهٔ ۱۰۹ : باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
شمارهٔ ۱۱۰ : تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
شمارهٔ ۱۱۱ : یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
شمارهٔ ۱۱۲ : می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
شمارهٔ ۱۱۳ : شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
شمارهٔ ۱۱۴ : افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
شمارهٔ ۱۱۵ : تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
شمارهٔ ۱۱۶ : بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
شمارهٔ ۱۱۷ : گر برون میآید، آن بیرحم، زارم میکشد
شمارهٔ ۱۱۸ : زان دل به جانب سگ کوی تو میکشد
شمارهٔ ۱۱۹ : باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
شمارهٔ ۱۲۰ : اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
شمارهٔ ۱۲۱ : از حالِ دل و دیده مپرسید که چون شد؟
شمارهٔ ۱۲۲ : تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
شمارهٔ ۱۲۳ : گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
شمارهٔ ۱۲۴ : غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
شمارهٔ ۱۲۵ : نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد
شمارهٔ ۱۲۶ : آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
شمارهٔ ۱۲۷ : روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
شمارهٔ ۱۲۸ : دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
شمارهٔ ۱۲۹ : نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
شمارهٔ ۱۳۰ : یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
شمارهٔ ۱۳۱ : عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
شمارهٔ ۱۳۲ : جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند
شمارهٔ ۱۳۳ : عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
شمارهٔ ۱۳۴ : جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
شمارهٔ ۱۳۵ : دلم رفت و جان حزین هم نماند
شمارهٔ ۱۳۶ : پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
شمارهٔ ۱۳۷ : بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
شمارهٔ ۱۳۸ : عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
شمارهٔ ۱۳۹ : رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
شمارهٔ ۱۴۰ : چو ترک من هوس مجلس شراب کند
شمارهٔ ۱۴۱ : هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
شمارهٔ ۱۴۲ : گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
شمارهٔ ۱۴۳ : خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند
شمارهٔ ۱۴۴ : چو لاله سینهٔ من کاش پارهپاره کنند!
شمارهٔ ۱۴۵ : جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
شمارهٔ ۱۴۶ : دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
شمارهٔ ۱۴۷ : شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شمارهٔ ۱۴۸ : دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
شمارهٔ ۱۴۹ : با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
شمارهٔ ۱۵۰ : کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
شمارهٔ ۱۵۱ : یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
شمارهٔ ۱۵۲ : لعل جانبخشت، که یاد از آب حیوان میدهد
شمارهٔ ۱۵۳ : هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
شمارهٔ ۱۵۴ : ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
شمارهٔ ۱۵۵ : جز بندگیم کاری از دست نمی آید
شمارهٔ ۱۵۶ : زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
شمارهٔ ۱۵۷ : اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
شمارهٔ ۱۵۸ : چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
شمارهٔ ۱۵۹ : اگر چون تو سروی ز جایی برآید
شمارهٔ ۱۶۰ : دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
شمارهٔ ۱۶۱ : غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد میآید
شمارهٔ ۱۶۲ : دم آخر، که مرا عمر به سر میآید
شمارهٔ ۱۶۳ : مه من با رقیبان جفااندیش میآید
شمارهٔ ۱۶۴ : مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید
شمارهٔ ۱۶۵ : هردم از چشم تو دل را نظری میباید
شمارهٔ ۱۶۶ : آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
شمارهٔ ۱۶۷ : ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
شمارهٔ ۱۶۸ : آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
شمارهٔ ۱۶۹ : دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
شمارهٔ ۱۷۰ : بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
شمارهٔ ۱۷۱ : گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
شمارهٔ ۱۷۲ : وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
شمارهٔ ۱۷۳ : ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
شمارهٔ ۱۷۴ : من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
شمارهٔ ۱۷۵ : دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
شمارهٔ ۱۷۶ : می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
شمارهٔ ۱۷۷ : غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
شمارهٔ ۱۷۸ : وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
شمارهٔ ۱۷۹ : جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار
شمارهٔ ۱۸۰ : ای به خوبی از همه خوبان عالم خوبتر
شمارهٔ ۱۸۱ : ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
شمارهٔ ۱۸۲ : تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر
شمارهٔ ۱۸۳ : جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر
شمارهٔ ۱۸۴ : هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
شمارهٔ ۱۸۵ : وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
شمارهٔ ۱۸۶ : حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
شمارهٔ ۱۸۷ : با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
شمارهٔ ۱۸۸ : برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
شمارهٔ ۱۸۹ : قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
شمارهٔ ۱۹۰ : یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
شمارهٔ ۱۹۱ : از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
شمارهٔ ۱۹۲ : برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
شمارهٔ ۱۹۳ : عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
شمارهٔ ۱۹۴ : عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
شمارهٔ ۱۹۵ : کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
شمارهٔ ۱۹۶ : کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
شمارهٔ ۱۹۷ : یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
شمارهٔ ۱۹۸ : زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
شمارهٔ ۱۹۹ : دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
شمارهٔ ۲۰۰ : آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
شمارهٔ ۲۰۱ : آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
شمارهٔ ۲۰۲ : آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
شمارهٔ ۲۰۳ : زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
شمارهٔ ۲۰۴ : گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
شمارهٔ ۲۰۵ : روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
شمارهٔ ۲۰۶ : کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
شمارهٔ ۲۰۷ : ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
شمارهٔ ۲۰۸ : ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
شمارهٔ ۲۰۹ : مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
شمارهٔ ۲۱۰ : وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
شمارهٔ ۲۱۱ : عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
شمارهٔ ۲۱۲ : گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
شمارهٔ ۲۱۳ : ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
شمارهٔ ۲۱۴ : ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
شمارهٔ ۲۱۵ : مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
شمارهٔ ۲۱۶ : خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
شمارهٔ ۲۱۷ : وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
شمارهٔ ۲۱۸ : نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
شمارهٔ ۲۱۹ : ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
شمارهٔ ۲۲۰ : ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
شمارهٔ ۲۲۱ : نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
شمارهٔ ۲۲۲ : آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
شمارهٔ ۲۲۳ : ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
شمارهٔ ۲۲۴ : نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
شمارهٔ ۲۲۵ : عجب شکستهدل و زار و ناتوان شدهام!
شمارهٔ ۲۲۶ : روزی که در فراق جمال تو بودهام
شمارهٔ ۲۲۷ : ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
شمارهٔ ۲۲۸ : به یارِ بیوفا عمری وفا کردم ندانستم
شمارهٔ ۲۲۹ : هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
شمارهٔ ۲۳۰ : براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
شمارهٔ ۲۳۱ : اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
شمارهٔ ۲۳۲ : بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
شمارهٔ ۲۳۳ : عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
شمارهٔ ۲۳۴ : ز پیر میکده عمری در التماس شدم
شمارهٔ ۲۳۵ : کاشکی! خاک حریم حرمت میبودم
شمارهٔ ۲۳۶ : دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
شمارهٔ ۲۳۷ : من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
شمارهٔ ۲۳۸ : یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
شمارهٔ ۲۳۹ : عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
شمارهٔ ۲۴۰ : هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
شمارهٔ ۲۴۱ : خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
شمارهٔ ۲۴۲ : بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
شمارهٔ ۲۴۳ : پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
شمارهٔ ۲۴۴ : مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
شمارهٔ ۲۴۵ : اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
شمارهٔ ۲۴۶ : چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
شمارهٔ ۲۴۷ : تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
شمارهٔ ۲۴۸ : مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
شمارهٔ ۲۴۹ : گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
شمارهٔ ۲۵۰ : من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
شمارهٔ ۲۵۱ : چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
شمارهٔ ۲۵۲ : مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
شمارهٔ ۲۵۳ : گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
شمارهٔ ۲۵۴ : هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
شمارهٔ ۲۵۵ : خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
شمارهٔ ۲۵۶ : با تو خواهم شرح غمهای دل محزون کنم
شمارهٔ ۲۵۷ : دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
شمارهٔ ۲۵۸ : آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
شمارهٔ ۲۵۹ : ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
شمارهٔ ۲۶۰ : گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
شمارهٔ ۲۶۱ : جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
شمارهٔ ۲۶۲ : بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۳ : دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۴ : دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۵ : یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۶ : دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
شمارهٔ ۲۶۷ : آنکه از درد دل خود بفغانست منم
شمارهٔ ۲۶۸ : کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
شمارهٔ ۲۶۹ : چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
شمارهٔ ۲۷۰ : تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
شمارهٔ ۲۷۱ : از پی آن دلبر شیرین شمایل میروم
شمارهٔ ۲۷۲ : عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
شمارهٔ ۲۷۳ : جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم
شمارهٔ ۲۷۴ : من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
شمارهٔ ۲۷۵ : چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
شمارهٔ ۲۷۶ : ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
شمارهٔ ۲۷۷ : نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
شمارهٔ ۲۷۸ : خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
شمارهٔ ۲۷۹ : بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
شمارهٔ ۲۸۰ : خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
شمارهٔ ۲۸۱ : هر خوبیای، که از همه خوبان شنیدهایم
شمارهٔ ۲۸۲ : روز عیدست، سر راهگذاری گیریم
شمارهٔ ۲۸۳ : زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
شمارهٔ ۲۸۴ : خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
شمارهٔ ۲۸۵ : ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
شمارهٔ ۲۸۶ : نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
شمارهٔ ۲۸۷ : شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
شمارهٔ ۲۸۸ : ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
شمارهٔ ۲۸۹ : یارب، غم بیرحمی جانان به که گویم؟
شمارهٔ ۲۹۰ : ساخت گدای درگهت مرحمت الهیام
شمارهٔ ۲۹۱ : ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
شمارهٔ ۲۹۲ : من گرفتار و تو در بند رضای دگران
شمارهٔ ۲۹۳ : ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
شمارهٔ ۲۹۴ : صبح امید همانست و رخ یار همان
شمارهٔ ۲۹۵ : در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
شمارهٔ ۲۹۶ : مشکل غمیست عشق، که گفتن نمیتوان
شمارهٔ ۲۹۷ : منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
شمارهٔ ۲۹۸ : جان به حسرت نتوان بیرخِ جانان دادن
شمارهٔ ۲۹۹ : اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
شمارهٔ ۳۰۰ : خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
شمارهٔ ۳۰۱ : گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
شمارهٔ ۳۰۲ : ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
شمارهٔ ۳۰۳ : عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
شمارهٔ ۳۰۴ : ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
شمارهٔ ۳۰۵ : از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
شمارهٔ ۳۰۶ : برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
شمارهٔ ۳۰۷ : نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
شمارهٔ ۳۰۸ : از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
شمارهٔ ۳۰۹ : گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
شمارهٔ ۳۱۰ : بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
شمارهٔ ۳۱۱ : پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
شمارهٔ ۳۱۲ : دل خون شد از امید و نشد یار یار من
شمارهٔ ۳۱۳ : در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
شمارهٔ ۳۱۴ : نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
شمارهٔ ۳۱۵ : تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
شمارهٔ ۳۱۶ : ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
شمارهٔ ۳۱۷ : فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
شمارهٔ ۳۱۸ : گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
شمارهٔ ۳۱۹ : خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
شمارهٔ ۳۲۰ : گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
شمارهٔ ۳۲۱ : بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
شمارهٔ ۳۲۲ : شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
شمارهٔ ۳۲۳ : مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
شمارهٔ ۳۲۴ : مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
شمارهٔ ۳۲۵ : دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
شمارهٔ ۳۲۶ : آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
شمارهٔ ۳۲۷ : من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
شمارهٔ ۳۲۸ : روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
شمارهٔ ۳۲۹ : عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
شمارهٔ ۳۳۰ : خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
شمارهٔ ۳۳۱ : ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
شمارهٔ ۳۳۲ : چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
شمارهٔ ۳۳۳ : آنکه رفت امروز و صد دل میرود دنبال او
شمارهٔ ۳۳۴ : خاکم بره پیک حریم حرم او
شمارهٔ ۳۳۵ : چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟
شمارهٔ ۳۳۶ : خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
شمارهٔ ۳۳۷ : روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
شمارهٔ ۳۳۸ : چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
شمارهٔ ۳۳۹ : چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
شمارهٔ ۳۴۰ : من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
شمارهٔ ۳۴۱ : لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
شمارهٔ ۳۴۲ : نمیکشیم سر از آستان خانه تو
شمارهٔ ۳۴۳ : ای بیوفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
شمارهٔ ۳۴۴ : بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
شمارهٔ ۳۴۵ : مردم ازین الم: که نمردم برای تو
شمارهٔ ۳۴۶ : سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
شمارهٔ ۳۴۷ : ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
شمارهٔ ۳۴۸ : سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
شمارهٔ ۳۴۹ : آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
شمارهٔ ۳۵۰ : باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو
شمارهٔ ۳۵۱ : این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو
شمارهٔ ۳۵۲ : یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟
شمارهٔ ۳۵۳ : بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه
شمارهٔ ۳۵۴ : هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به
شمارهٔ ۳۵۵ : چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
شمارهٔ ۳۵۶ : بلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته
شمارهٔ ۳۵۷ : ماییم جا بگوشه می خانه ساخته
شمارهٔ ۳۵۸ : آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده
شمارهٔ ۳۵۹ : جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده
شمارهٔ ۳۶۰ : کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
شمارهٔ ۳۶۱ : بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
شمارهٔ ۳۶۲ : ای همچو پری از من دیوانه رمیده
شمارهٔ ۳۶۳ : بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده
شمارهٔ ۳۶۴ : دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
شمارهٔ ۳۶۵ : خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده
شمارهٔ ۳۶۶ : به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
شمارهٔ ۳۶۷ : ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
شمارهٔ ۳۶۸ : گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله
شمارهٔ ۳۶۹ : تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
شمارهٔ ۳۷۰ : زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
شمارهٔ ۳۷۱ : با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
شمارهٔ ۳۷۲ : ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
شمارهٔ ۳۷۳ : دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
شمارهٔ ۳۷۴ : بیجهت با ما چرا آهنگ غوغا کردهای؟
شمارهٔ ۳۷۵ : ای که به خون مردمان چشم سیاه کردهای
شمارهٔ ۳۷۶ : کشیدهای می و بالای منظر آمدهای
شمارهٔ ۳۷۷ : ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
شمارهٔ ۳۷۸ : امشب تو باز چشم و چراغ که بودهای؟
شمارهٔ ۳۷۹ : چون گویمت که: در دل ویران من درآی
شمارهٔ ۳۸۰ : مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
شمارهٔ ۳۸۱ : من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
شمارهٔ ۳۸۲ : ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
شمارهٔ ۳۸۳ : ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
شمارهٔ ۳۸۴ : ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
شمارهٔ ۳۸۵ : گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
شمارهٔ ۳۸۶ : بر من، ای شوخ، ستمها کردی
شمارهٔ ۳۸۷ : رفتی، ای ماه، که از مهر وفا میکردی
شمارهٔ ۳۸۸ : ای شهسوار حسن، بمیدان خوش آمدی
شمارهٔ ۳۸۹ : دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟
شمارهٔ ۳۹۰ : ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری
شمارهٔ ۳۹۱ : چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
شمارهٔ ۳۹۲ : من بنده کمین و تو سلطان کشوری
شمارهٔ ۳۹۳ : ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور میداری؟
شمارهٔ ۳۹۴ : تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
شمارهٔ ۳۹۵ : دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
شمارهٔ ۳۹۶ : شب فراق ز صبحم خبر چه میپرسی؟
شمارهٔ ۳۹۷ : دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
شمارهٔ ۳۹۸ : تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
شمارهٔ ۳۹۹ : چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
شمارهٔ ۴۰۰ : بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
شمارهٔ ۴۰۱ : زهی شراب لبت مایه طربناکی!
شمارهٔ ۴۰۲ : آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
شمارهٔ ۴۰۳ : جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
شمارهٔ ۴۰۴ : یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
شمارهٔ ۴۰۵ : با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
شمارهٔ ۴۰۶ : ای گلستان جمالت در کمال خرمی
شمارهٔ ۴۰۷ : اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
شمارهٔ ۴۰۸ : تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
شمارهٔ ۴۰۹ : چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
شمارهٔ ۴۱۰ : ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
شمارهٔ ۴۱۱ : چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
شمارهٔ ۴۱۲ : ناگاه اگر ز ما سخنی گوش میکنی
شمارهٔ ۴۱۳ : ای که در عاشقکشی هر لحظه صد خون میکنی
شمارهٔ ۴۱۴ : تیر و کمان گرفتهای، سوی شکار میروی
شمارهٔ ۴۱۵ : سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی؟
شمارهٔ ۴۱۶ : آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
شمارهٔ ۴۱۷ : خدا را سوی مشتاقان نگاهی
شمارهٔ ۴۱۸ : ای صد هزار چون من خاک در سرایی
شمارهٔ ۴۱۹ : به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
شمارهٔ ۴۲۰ : چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
شمارهٔ ۴۲۱ : چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
شمارهٔ ۴۲۲ : سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی
شمارهٔ ۴۲۳ : عشاق را حیات بجانست و جان تویی