برگردان به زبان ساده
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را
هوش مصنوعی: از آن تنهایی و بیکسی، آرزوی ما این شده که چند روزی کسی را نشناسیم و هیچکس هم ما را نشناسد.
ز دست ما اگر پا بوس خوبان بر نمی آید
همین دولت که: خاک پای ایشانیم بس مارا
هوش مصنوعی: اگر ما نتوانیم از زیباییها و نیکوکاران قدردانی کنیم و به پای آنها برسیم، همین حالتی که در آن قرار داریم و اینکه ما خاک پای آنها هستیم، برای ما کافی است.
براه محمل جانان چنان بیخود نیم امشب
که هوش رفته باز آید بفریاد جرس ما را
هوش مصنوعی: امشب به قدری شگفتزده و سرمست هستم که حتی به خودم نمیتوانم بیندیشم. صدای جرس ما را از خواب بیدار خواهد کرد و به زندگی بازخواهد گرداند.
بآب چشم ما پرورده شد خار و خس کویش
ولی گلهای حسرت میدمد زان خار و خس ما را
هوش مصنوعی: با اشکهای ما، خارها و علفهای هرز در کنار او روییدهاند، اما گلهای حسرت از آن خارها و علفهای هرز، دل ما را میآرایند.
گر از دل هر نفس این آه عالم سوز برخیزد
کسی دیگر نخواهد ساخت با خود همنفس ما را
هوش مصنوعی: اگر از دل هر نفسی این آه سوزان برآید، دیگر کسی نخواهد توانست مانند ما، همدمی را با خود بسازد.
ز دست ما کشیدی طره و صد جا گره بستی
که کوته گردد و دیگر نباشد دسترس ما را
هوش مصنوعی: زمانی که تو، موهایت را به شیوهای خاص و زیبا بستهای، ما را از دسترسی به خودت دور کردهای. این کار باعث شده که امیدی برای نزدیکی و دستیابی به تو نداشته باشیم.
هلالی، روزگاری شد که دور از گلشن رویش
فلک دل تنگ میدارد چو مرغان قفس ما را
هوش مصنوعی: در گذشته، زمانی فرا رسید که به دور از باغ و به دور از زیباییها، آسمان نیز دلتنگی را تجربه میکند، همانطور که پرندگان قفس را حسرت میکشند.