برگردان به زبان ساده
چون گویمت که: در دل ویران من درآی
بشکاف سینه من و در جان من درآی
هوش مصنوعی: میگویم که به قلب خراب من وارد شو، سینهام را بشکاف و به درون جانم بیا.
هر شب منم فتاده ز هجران بگوشه ای
آخر شبی بگوشه هجران من درآی
هوش مصنوعی: هر شب من در گوشهای به خاطر دوری تو افتادهام، و در آخر شب، به گوشهای از دل تنگی من بیا.
رفتی ببزم عیش رقیبان هزار بار
یک بار هم بکلبه احزان من درآی
هوش مصنوعی: تو هزاران بار به مجلس شادی رقبایم رفتهای، ولی هرگز یک بار هم به کلبه غمهایم نیامدی.
گفتم: درآ به دیده، چرا در نیامدی؟
ای نور هر دو دیده، بفرمان من درآی
هوش مصنوعی: گفتم: چرا به جمع ما نیامدی که هر دو چشم من به تو روشن است؟ بفرمایی و به خواست من وارد شو.
در کنج غم بدیده گریان نشسته ام
ای باغ نو شکفته خندان من، درآی
هوش مصنوعی: من در گوشهای از غم و اندوه نشستهام و در حالی که اشک میریزم، ای باغی که نو شکوفه زدهای و لبخند میزنی، به نزد من بیا.
روزی اگر بلطف نیایی بسوی من
باری، شبی بخواب پریشان من درآی
هوش مصنوعی: اگر روزی به محبت و لطف از طرف تو به سوی من نیایی، شب هنگام در خواب بیقراری من حضور پیدا کن.
حیران نشسته ام چو هلالی در انتظار
ای مه، بیا، بدیده حیران من درآی
هوش مصنوعی: نشستهام به انتظار، مانند هلالی که منتظر ماه است. ای ماه، بیا و در نگاه حیرتزدهام ظاهر شو.