شمارهٔ ۹۲
هلالی جغتایی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۹۲
ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
چشم از تو ندیده شوخ تر شوخ
از نام دو چشم خود چه پرسی؟
این فتنه گرست و آن دگر شوخ
بالله! که نزاد مادر دهر
مانند تو نازنین پسر شوخ
مسکین دل عاشقان شکستند
این سنگدلان سیمبر شوخ
ترک سر خویش کن، هلالی
کین طایفه اند سر بسر شوخ
شمارهٔ ۹۱: بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
شمارهٔ ۹۳: خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَرابآباد
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
علی پیسپار
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
چشم از تو ندیده شوخ تر شوخ
هوش مصنوعی: چشمان تو بیشتر از هر چشمی که شوخی میکند، شیطنت و ناز دارند و من هیچ چشمی را مانند چشمان تو ندیدهام که اینگونه بازیگوش باشد.
از نام دو چشم خود چه پرسی؟
این فتنه گرست و آن دگر شوخ
هوش مصنوعی: چرا از نام دو چشمانت میپرسی؟ یکی از آنها فتنهانگیز و دیگری بازیگوش است.
بالله! که نزاد مادر دهر
مانند تو نازنین پسر شوخ
هوش مصنوعی: به خدا قسم! مادر زمانه هیچ فرزندی مانند تو، این پسر شیرین و ناز را زاد.
مسکین دل عاشقان شکستند
این سنگدلان سیمبر شوخ
هوش مصنوعی: دلهای عاشقان را این افراد بیرحم و سنگدل شکستند، همانهایی که با بیاحساسی و شیطنت رفتار میکنند.
ترک سر خویش کن، هلالی
کین طایفه اند سر بسر شوخ
هوش مصنوعی: خود را رها کن و مانند هلالی که به این قبیله تعلق دارد، با سر و صورت شوخ و خندان در جمع حضور پیدا کن.