برگردان به زبان ساده
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش
هوش مصنوعی: زمانی که دلم برای او تنگ شود و جانم به آرزوی او برسد، جانم را به او تقدیم میکنم و بدنم را در خاک محل زندگیاش دفن میکنم.
چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگی
آخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش
هوش مصنوعی: وقتی از دیدن آن گل و وصالش ناامید شدم، متوجه شدم که دیگر رنگ و جلوهای ندارد، اما به بوی آن راضی شدم.
خورشید روی او را نسبت بماه کردم
زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و درخشش چهره معشوقش اشاره میکند و میگوید که او به اندازهای زیباست که حتی خورشید را به ماه تشبیه کرده است. اما از اینکه این مقایسه نادرست به نظر میرسد و به خاطر این کارش احساس شرمندگی میکند. به طور کلی، شاعر از زیبایی معشوقش شگفتزده و از مقایسهاش با نور خورشید و ماه عذرخواهی میکند.
مسکین دل از ملامت آواره جهان شد
ای باد، اگر ببینی، از ما سلام گویش
هوش مصنوعی: دل بینوا به خاطر سرزنشها و بیمهریها در جهان سرگردان شده است. ای باد، اگر تو اوضاع ما را میبینی، لطفاً از ما سلامی به دیگران برسان.
دهقان ز جوی تاکم سیراب ساخت، یارب
از آب زندگانی خالی مباد جویش
هوش مصنوعی: کشاورز از جوی، تاکها را سیراب کرد و ای کاش جوی زندگیاش هرگز از آب بیروان نباشد.
از جستجوی وصلش منعم مکن، هلالی
گیرم که هم نیابم، شادم بجستجویش
هوش مصنوعی: لطفاً من را از جستجوی وصالش محروم نکن، زیرا اگر حتی به هلالی برسم که در دسترس نباشد، باز هم خوشحالم که به دنبال او هستم.