برگردان به زبان ساده
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمد و دل را به دردسر انداخت. هر چه تلاش کردم با عقل و تدبیر خود مشکل را حل کنم، همه آنها بیفایده و بینتیجه شد.
خواستم عشق بتان کم شود، افزون گردید
گفتم: آسان شود این کار، بسی مشکل شد
هوش مصنوعی: تلاش کردم تا عشق نسبت به معشوقان کمتر شود، ولی برعکس، این عشق بیشتر شد. زمانی که فکر کردم این کار آسان خواهد بود، متوجه شدم که بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکردم.
پای هر کس، که بسر منزل عشق تو رسید
آخرالامر سرش خاک همان منزل شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خانه عشق تو برسد، در نهایت سرش در خاک همان خانه خواهد بود.
اشک، چون راز دلم گفت، فتاد از نظرم
با وجودی که بصد خون جگر حاصل شد
هوش مصنوعی: اشک من، که بیانگر درد و راز دل من بود، از دید من افتاد، با این که دستیابی به آن، به قیمت بسیار زیادی تمام شده بود.
آن سهی سرو، که میل دل ما جانب اوست
یارب! از بهر چه سوی دگران مایل شد؟
هوش مصنوعی: آن درخت بلند و خوش قامت که دل ما به سوی اوست، ای کاش! چرا به سمت دیگران تمایل پیدا کرده است؟
غم نبود آن: که مرا دی بتغافل میکشت
غم از آنست که: امروز چرا غافل شد؟
هوش مصنوعی: غم نبود که معشوق در بیتوجهی میکشت؛ غم از این است که امروز چرا بیتوجه شدهام؟
شب وصل تو هلالی قدح از دست نداد
مگر از جام لبت بیخود و لایعقل شد؟
هوش مصنوعی: در شب وصالت، هیچ لحظهای را از دست ندادم، جز وقتی که از لبهای تو نوشیدم و در نتیجه، به طرز دیوانهواری مست شدم.
اهل عیشند، هلالی، همه رندان، لیکن
زان میان گوشه اندوه مرا منزل شد
هوش مصنوعی: زندگی برای برخی از افراد خوش و خوشگذران است و آنها در حال شادی هستند، اما در میان اینها، من در گوشهای از غم و اندوه به سر میبرم.