برگردان به زبان ساده
چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
کرشمه ای بنما، تا جهان خراب کنی
هوش مصنوعی: چرا نیاز است که گاهی با خشم و گاهی با سرزنش رفتار کنی؟ فقط یک اشاره و ناز تو کافی است تا همه چیز را زیر و رو کنی.
شراب خورده و خنجر کشیده آمده ای
که سینه ام بشکافی، دلم کباب کنی
هوش مصنوعی: تو با نوشیدن شراب و کشیدن خنجر به سراغ من آمدهای تا سینهام را پاره کنی و دلم را آتش بزنی.
چه غم که توبه من بشکنی؟ از آن ترسم
که دور من چو رسد توبه از شراب کنی
هوش مصنوعی: نگران این نیستم که تو توبهام را بشکنی، بلکه نگرانم که اگر توبه کنم، دوریام از شراب و لذتها را به دنبال خواهد داشت.
بروز واقعه ما را ز کوی خویش مران
چو می رویم چه حاجت که اضطراب کنی؟
هوش مصنوعی: اگر واقعهای رخ دهد، ما را از کوی خود دور نکن. وقتی که برای رفتن میرویم، چه نیازی است که نگران باشی؟
هلالی، این همه از دست خویش می سوزی
که ذره ای و تمنای آفتاب کنی
هوش مصنوعی: هلالی، تو این همه خودت را میسوزانی و به درد و رنج خود میافتی که فقط بخواهی به اندازهای کوچک از نور آفتاب بهرهمند شوی.