برگردان به زبان ساده
گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
آب آتش شود و شعله بصحرا افتد
هوش مصنوعی: اگر تنها یک پرتو از چهرهی تو به دریا بیفتد، آن آب به آتش تبدیل میشود و شعلهاش به صحرا میرسد.
بسکه از قد تو نالیم بآواز بلند
هر نفس غلغله در عالم بالا افتد
هوش مصنوعی: هر بار که به قد و قامت تو مینگریم و ناله میزنیم، صدای ما به حدی بلند است که در آسمان طنینانداز میشود.
روز وصلست، هم امروز فدای تو شوم
کار امروز نشاید که بفردا افتد
هوش مصنوعی: امروز روز وصال است و من آمادهام که برای تو فدای شوم. کارهای امروز نباید به فردا موکول شوند.
دارم امید که: چون تیغ کشی در دمِ قتل
هر کجا پای تو باشد سرم آنجا افتد
هوش مصنوعی: من امیدوارم که هر کجا که تو قدم بگذاری، سرم به دامن تو بیفتد مانند کسی که در لحظهی کشتن، تیغ را بیرون آورده است.
رفتی از خانه ببازار بصد عشوه و ناز
آه ازین ناز! درین شهر چه غوغا افتد؟
هوش مصنوعی: تو از خانه به بازار رفتی و با تمام فریبندگی و ناز خود، همه را تحت تأثیر قرار دادی. آه! چه شور و هیاهویی در این شهر به پا خواهد شد!
آنکه انداخت درین آتش سوزان ما را
دل ما بود، که آتش بدل ما افتد؟
هوش مصنوعی: شخصی که ما را در این آتش سوزان قرار داده، دل ما بوده است. آیا دل ما نمیتوانست باعث شعلهورتر شدن آتش درون ما شود؟
دل مدهوش هلالی، که ز پا افتادست
کاش در جلوه گه آن بت رعنا افتد
هوش مصنوعی: دل شیدا و خاموش من تحت تأثیر زیبایی هلالی است که به زمین افتاده، ای کاش در محضر آن معشوق زیبا، من نیز به زمین بیفتم و تسلیم شوم.