برگردان به زبان ساده
تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی
هوش مصنوعی: تو بیخبر از من هستی و من هم از تو در عذاب و پریشانیام. نمیدانم که آیا عمداً توجهی نمیکنی یا اینکه خودت هم از این وضعیت آگاه نیستی.
کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو
که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی
هوش مصنوعی: همین حالا هر چه در توان داری از آزار و اذیت دیگران دست بردار و پشیمان شو، چون بعد از اینکه آسیب زدی و کسی را از پا درآوردی، پشیمانی هیچ فایدهای نخواهد داشت.
قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟
اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی
هوش مصنوعی: تو با زیباییات در دلها شور و هیجان به وجود آوردهای. حالا اگر آرام بنشینی و این شور و هیجان را کنترل کنی، چه خوب خواهد بود؟
دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم را
که می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی
هوش مصنوعی: اگر دلم سوخت، مهم نیست، فقط بگذار که استخوانهایم بمانند، چرا که میخواهم به عنوان مهمان به دیدن تو بیایم، همچون سگی در کوی تو.
هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارم
محبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی
هوش مصنوعی: هلالی، دشمن آن ماه است، اما من او را دوست دارم. محبت و عشق من به او به اندازهای است که حتی جان خود را برای او فدای دشمنیاش میکنم.