برگردان به زبان ساده
چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
مگر این بخت به خوابست و ندارد خبری؟
هوش مصنوعی: چند بار از دیگران درباره دیدن محبوب میپرسم و هیچ نشانهای از او پیدا نمیکنم؟ آیا بخت من خوابش برده و خبری از او ندارد؟
چند از دیده به رویت نگرم پیش رقیب؟
گوشهای خواهم و از روی فراغت نظری
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم از نگاه کردن به تو در حضور رقیب خسته شوم؟ به جایی دورتر میروم و با آرامش به تو نگاه میکنم.
دیگران مانع انساند، خوش آن خلوت وصل
که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری
هوش مصنوعی: دیگران باعث اختلال و ناآرامی هستند، اما خوشا آن لحظهای که فقط من و تو باشیم و کسی دیگر در اینجا نباشد.
میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تو
این چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟
هوش مصنوعی: از خوشی و لذتی که باید از وجود تو ببریم، بیخبر و دور ماندهایم. این چه زندگی است که از زیباییها و شادیهای آن بیبهرهایم؟
سحر از زلف تو بویی به من آورد نسیم
چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!
هوش مصنوعی: صبح زود نسیمی از زلفهای تو بوی خوشی به من رساند. چه نسیم خوشگوار و شادیآوری است، و چه صبح پرخیر و برکتی!
کوه پر سیم شد از ابر، بیا، تا بکشیم
ساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری
هوش مصنوعی: کوه از ابر خواست تا با هم به نوشیدن جامی از شراب سرخ بپردازند و زیباییهای طبیعت را تجربه کنند.
تلخ شد کام هلالی، به تمنای لبت
تا به کی زهر توان خورد، به یاد شکری؟
هوش مصنوعی: کام هلالی تلخ شد و او در آرزو و انتظار لبهای تو مانده است. تا چه زمانی باید زهر و تلخی را تحمل کند و به یاد شیرینی تو باشد؟