برگردان به زبان ساده
آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
از جفاکاری حذر کن، در وفاداری ببین
هوش مصنوعی: در آخر، ای آرام قلبم، به دل من توجه کن و از بیوفایی دوری کن، به وفاداری نگاه کن.
تا به کی فارغ نشینی؟ لحظهای بیرون خرام
بر سر آن کوی هر سو، عاشق زاری ببین
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی بیخیال باشی؟ هر لحظه بیرون برو و در آن کوچه ببین که عاشقان چگونه به حال زاری افتادهاند.
یک دو روزی جلوه کن در شهر و از سودای خویش
هر طرف دیوانهای دیگر به بازاری ببین
هوش مصنوعی: چند روزی در شهر خود را نشان بده و از آرزوهایت طوری رفتار کن که هر کسی اطرافت دیوانهوار به سمتت بیاید.
سوی من بین و به دشنامی مشرف کن مرا
گر بدین تشریف لایق نیستم، باری ببین
هوش مصنوعی: به من نگاه کن و اگر اسم من را با دشنام صدا میزنی، مرا مورد توجه قرار بده. اگر شایستهی این احترام نیستم، حداقل نگاهی به من بینداز.
چند بینی لاله و سرو سهی، ای باغبان
در سهی قدی نظر کن، لاله رخساری ببین
هوش مصنوعی: ای باغبان، چندان به زیبایی لاله و سرو ننگر، بلکه نگاهی به قد بلند و خوشفرم خودت بینداز و زیبایی چهرهات را تماشا کن.
ای که میخواهی نشانم، بر سر کویش بیا
استخوان فرسودهای، در پای دیواری ببین
هوش مصنوعی: ای کسی که میخواهی به من محبت کنی، به کوی عشق بیایید و نگاهی به من بینداز. من مثل استخوانی فرسوده، در سایه دیواری دراز کشیدهام.
دیدن و پرسیدنش ما را محالست، ای رقیب
هم تو بسیاری بپرس از ما و بسیاری ببین
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم به راحتی ببینیم و از آنچه در دل داریم بپرسیم. ای رقیب، تو هم میتوانی سوالات زیادی از ما بپرسی و چیزهای زیادی را مشاهده کنی.
زاهدا، در خرقه پشمین، مسلمانم مخواه
در ته هر مو ازین پشمینه، زناری ببین
هوش مصنوعی: ای زاهد، من را به خاطر پوشش پشمینیام مسلمان ندان، چرا که در عمق هر تار این پارچه، بند و زنجیری نمیبینی.
چند بیماری کشد مسکین هلالی در غمت؟
ای طبیب دردمندان، سوی بیماری ببین
هوش مصنوعی: هلالی، فردی زجرکشیده و رنجور است که به خاطر غم و اندوهش دچار مشکلات زیادی شده است. او از پزشک میخواهد که به دردها و رنجهای او نگاه کند و ببیند که چندنوع درد و بیماری را او تحمل کرده است.