برگردان به زبان ساده
من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
لیک می ترسم از آن روز که دیوانه شوم
هوش مصنوعی: من به یارم وفادارم و هرگز نمیخواهم از او دور شوم، اما از روزی میترسم که دیوانهوار به رفتارم ادامه دهم.
ای فلک، شمع شب افروز مرا سوی من آر
تا بگرد سر او گردم و پروانه شوم
هوش مصنوعی: ای آسمان، نور شب را که روشنیبخش من است به سمت من بیاور تا دور آن بچرخم و مانند پروانه شوم.
من همان روز که افسون تو دیدم گفتم
که: ببیداری شبهای غم افسانه شوم
هوش مصنوعی: روزهایی که جادوی چشمانت را دیدم، فکر کردم که دیگر در شبهای غمگین به خواب نخواهم رفت و افسانهای از درد و اندوه خواهم بود.
از در خانقه و مدرسه کارم نگشود
بعد ازین خاک نشین در می خانه شوم
هوش مصنوعی: بعد از این که نتوانستم از در خانقاه و مدرسه بهرهمند شوم، تصمیم دارم که به فرشتهای در میخانه روی آورم و خودم را به خاکنشینی و زندگی دنیوی بسپارم.
در سرم هست که: چون خاک شود قالب من
بهوای لب میگون تو پیمانه شوم
هوش مصنوعی: در ذهنم میگذرد که وقتی بدنم به خاک تبدیل شود، به خاطر زیبایی و شیرینی لبهای تو، جان دوبارهای پیدا کنم.
نرگس مست ترا خواب صبوح این همه چیست؟
خیز، تا کشته آن نرگس مستانه شوم
هوش مصنوعی: نرگس زیبا، چرا اینقدر مست و خوابآلودی؟ بلند شو تا من هم به خاطر زیبایی این نرگس دیوانهوار عاشق شوم.
بی مه خویش، هلالی، چه کنم عالم را؟
گنج چون نیست، چرا ساکن ویرانه شوم؟
هوش مصنوعی: بدون وجود دوست، هلالی، چه باید با این دنیا بکنم؟ وقتی که گنجی ندارم، چرا در ویرانی بمانم؟