غزلیات
فضولی
»
دیوان اشعار فارسی
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا
شمارهٔ ۲ : ای ذکر ذوق بخش تو زیب زبان ما
شمارهٔ ۳ : ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
شمارهٔ ۴ : زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را
شمارهٔ ۵ : بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد را
شمارهٔ ۶ : مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را
شمارهٔ ۷ : چو از غم کنم چاک پیراهنم را
شمارهٔ ۸ : ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا
شمارهٔ ۹ : چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
شمارهٔ ۱۰ : بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
شمارهٔ ۱۱ : نهان میسوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
شمارهٔ ۱۲ : با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
شمارهٔ ۱۳ : شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
شمارهٔ ۱۴ : چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
شمارهٔ ۱۵ : عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
شمارهٔ ۱۶ : عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
شمارهٔ ۱۷ : ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
شمارهٔ ۱۸ : خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
شمارهٔ ۱۹ : بهار آمد صدایی برنمیآید ز بلبلها
شمارهٔ ۲۰ : روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
شمارهٔ ۲۱ : تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
شمارهٔ ۲۲ : ز آتشینرویی جدا میافکند دوران مرا
شمارهٔ ۲۳ : از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
شمارهٔ ۲۴ : کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
شمارهٔ ۲۵ : دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
شمارهٔ ۲۶ : شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
شمارهٔ ۲۷ : بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
شمارهٔ ۲۸ : نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
شمارهٔ ۲۹ : من به غم خو کردهام جز غم نمیباید مرا
شمارهٔ ۳۰ : نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
شمارهٔ ۳۱ : گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
شمارهٔ ۳۲ : به دل از گلعذاری خارخاری کردهام پیدا
شمارهٔ ۳۳ : تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
شمارهٔ ۳۴ : نشان تیر آهم گشتهای ای آسمان شبها
شمارهٔ ۳۵ : نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
شمارهٔ ۳۶ : از آن رو دوست میدارم خط رخسار خوبان را
شمارهٔ ۳۷ : ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
شمارهٔ ۳۸ : گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
شمارهٔ ۳۹ : گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
شمارهٔ ۴۰ : هیچگه بر حال من رحمی نمیآید ترا
شمارهٔ ۴۱ : چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا
شمارهٔ ۴۲ : این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
شمارهٔ ۴۳ : چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
شمارهٔ ۴۴ : سویم شب هجران گذری نیست کسی را
شمارهٔ ۴۵ : بر باد مده سلسله مشک فشان را
شمارهٔ ۴۶ : رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
شمارهٔ ۴۷ : نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
شمارهٔ ۴۸ : عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
شمارهٔ ۴۹ : هست می گویند خالی آن غدار آل را
شمارهٔ ۵۰ : شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
شمارهٔ ۵۱ : باز خونبارست مژگانم نمیدانم چرا
شمارهٔ ۵۲ : درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
شمارهٔ ۵۳ : غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
شمارهٔ ۵۴ : مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
شمارهٔ ۵۵ : گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
شمارهٔ ۵۶ : نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
شمارهٔ ۵۷ : تندست یار و بی سببی می کند غضب
شمارهٔ ۵۸ : ای همه دم بزم تو جای رقیب
شمارهٔ ۵۹ : کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
شمارهٔ ۶۰ : قرآن صفات جاه و جلال محمد است
شمارهٔ ۶۱ : جانم در آن آرزوی وصال محمد است
شمارهٔ ۶۲ : ماه من نخل قدت سرو خرامان منست
شمارهٔ ۶۳ : بهر صید آن ترک بدخو بر سمند کین نشست
شمارهٔ ۶۴ : صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
شمارهٔ ۶۵ : عمر دراز من که پریشان گذشته است
شمارهٔ ۶۶ : ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است
شمارهٔ ۶۷ : پیش عاقل قصه درد من و مجنون یکیست
شمارهٔ ۶۸ : زلال فیض بقا رشحه ز جام منست
شمارهٔ ۶۹ : سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
شمارهٔ ۷۰ : مه دلاک من آیینه اهل نظر است
شمارهٔ ۷۱ : خورشید بسی خاکنشین شد به هوایت
شمارهٔ ۷۲ : باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
شمارهٔ ۷۳ : تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست
شمارهٔ ۷۴ : در هجر یار حال دل زار مشکل است
شمارهٔ ۷۵ : مه من شام غمت را سحری پیدا نیست
شمارهٔ ۷۶ : ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت
شمارهٔ ۷۷ : هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است
شمارهٔ ۷۸ : شده ام بسته گیسوی شکن پر شکنت
شمارهٔ ۷۹ : بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست
شمارهٔ ۸۰ : گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافت
شمارهٔ ۸۱ : گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست
شمارهٔ ۸۲ : بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت
شمارهٔ ۸۳ : از جان بدود دل غم خالت برون نرفت
شمارهٔ ۸۴ : برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست
شمارهٔ ۸۵ : آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است
شمارهٔ ۸۶ : ازان درین چمنم میل گلعذاری نیست
شمارهٔ ۸۷ : غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست
شمارهٔ ۸۸ : سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است
شمارهٔ ۸۹ : دل الفت تمام بآن خاک در گرفت
شمارهٔ ۹۰ : هوای خاک درت باز در سر افتادست
شمارهٔ ۹۱ : بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت
شمارهٔ ۹۲ : در دل لاله غمت آتش سودا انداخت
شمارهٔ ۹۳ : کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
شمارهٔ ۹۴ : هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشت
شمارهٔ ۹۵ : تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
شمارهٔ ۹۶ : سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست
شمارهٔ ۹۷ : ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
شمارهٔ ۹۸ : نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
شمارهٔ ۹۹ : به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
شمارهٔ ۱۰۰ : من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
شمارهٔ ۱۰۱ : ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست
شمارهٔ ۱۰۲ : عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت
شمارهٔ ۱۰۳ : نه همین قد من از بار غم دور خم است
شمارهٔ ۱۰۴ : در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده است
شمارهٔ ۱۰۵ : بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات
شمارهٔ ۱۰۶ : به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است
شمارهٔ ۱۰۷ : هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
شمارهٔ ۱۰۸ : امید بود که خواهد جفای یارم کشت
شمارهٔ ۱۰۹ : بهترین سیرها سیر بیابان فناست
شمارهٔ ۱۱۰ : جانی که هست رسته ز آزار او کجاست
شمارهٔ ۱۱۱ : ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
شمارهٔ ۱۱۲ : هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت
شمارهٔ ۱۱۳ : ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست
شمارهٔ ۱۱۴ : در عشق شهرتم سبب اشتهار تست
شمارهٔ ۱۱۵ : هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
شمارهٔ ۱۱۶ : دل دامن هوای تو محکم گرفته است
شمارهٔ ۱۱۷ : اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث
شمارهٔ ۱۱۸ : با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث
شمارهٔ ۱۱۹ : حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
شمارهٔ ۱۲۰ : ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
شمارهٔ ۱۲۱ : کرد درد غیر را دلبر علاج
شمارهٔ ۱۲۲ : عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
شمارهٔ ۱۲۳ : مرا هرگه که پندی میدهد با چشم تر ناصِح
شمارهٔ ۱۲۴ : تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
شمارهٔ ۱۲۵ : چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
شمارهٔ ۱۲۶ : کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
شمارهٔ ۱۲۷ : گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
شمارهٔ ۱۲۸ : با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
شمارهٔ ۱۲۹ : نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد
شمارهٔ ۱۳۰ : به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
شمارهٔ ۱۳۱ : خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد
شمارهٔ ۱۳۲ : بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
شمارهٔ ۱۳۳ : ز من آن مغبچه ترک دل و دین میخواهد
شمارهٔ ۱۳۴ : بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد
شمارهٔ ۱۳۵ : به حالم التفات آن ماهرو بسیار کم دارد
شمارهٔ ۱۳۶ : یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد
شمارهٔ ۱۳۷ : عکس قد او آینه بربود خطا کرد
شمارهٔ ۱۳۸ : ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد
شمارهٔ ۱۳۹ : طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
شمارهٔ ۱۴۰ : خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
شمارهٔ ۱۴۱ : چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
شمارهٔ ۱۴۲ : چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
شمارهٔ ۱۴۳ : من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
شمارهٔ ۱۴۴ : درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
شمارهٔ ۱۴۵ : ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
شمارهٔ ۱۴۶ : محتاج وصال تو که باشد که نباشد
شمارهٔ ۱۴۷ : شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
شمارهٔ ۱۴۸ : نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
شمارهٔ ۱۴۹ : چو بهر زینت آن گلچهره در آیینه میبیند
شمارهٔ ۱۵۰ : خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
شمارهٔ ۱۵۱ : هردم از شوق لب لعلت دلم خون میشود
شمارهٔ ۱۵۲ : هر پریچهره که دوران به جهان میآرد
شمارهٔ ۱۵۳ : پریرخان به جفا قصد جان ما مکنید
شمارهٔ ۱۵۴ : ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
شمارهٔ ۱۵۵ : بخت بد بیاختیار از کوی یارم میبرد
شمارهٔ ۱۵۶ : در دل باختلاط کسانم هوس نماند
شمارهٔ ۱۵۷ : بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
شمارهٔ ۱۵۸ : کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
شمارهٔ ۱۵۹ : نکویی گرد بادست این که بر من خاک میبارد
شمارهٔ ۱۶۰ : هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
شمارهٔ ۱۶۱ : ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
شمارهٔ ۱۶۲ : ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
شمارهٔ ۱۶۳ : تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
شمارهٔ ۱۶۴ : جان بیرون رفته را بویت به تن میآورد
شمارهٔ ۱۶۵ : دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
شمارهٔ ۱۶۶ : نشاطم میکشد چون از تنم پیکان برون آید
شمارهٔ ۱۶۷ : ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
شمارهٔ ۱۶۸ : در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
شمارهٔ ۱۶۹ : دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
شمارهٔ ۱۷۰ : هر که چراغی ز برق آه ندارد
شمارهٔ ۱۷۱ : ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
شمارهٔ ۱۷۲ : طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
شمارهٔ ۱۷۳ : یار از عاشق نمی باید که پروا شود
شمارهٔ ۱۷۴ : تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
شمارهٔ ۱۷۵ : گاه لطفی مینماید گه جفایی میکند
شمارهٔ ۱۷۶ : آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
شمارهٔ ۱۷۷ : کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
شمارهٔ ۱۷۸ : دل درون سینه دردت را به جان میپرورد
شمارهٔ ۱۷۹ : گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
شمارهٔ ۱۸۰ : بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
شمارهٔ ۱۸۱ : حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
شمارهٔ ۱۸۲ : دل اغیار بر من از غم جانانه میسوزد
شمارهٔ ۱۸۳ : لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
شمارهٔ ۱۸۴ : خوش آنکه غم سیمبری داشته باشد
شمارهٔ ۱۸۵ : گفتمش دل ز غمت زار و حزین میباید
شمارهٔ ۱۸۶ : میکنم اظهار غم ساقی شرابم میدهد
شمارهٔ ۱۸۷ : نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
شمارهٔ ۱۸۸ : رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
شمارهٔ ۱۸۹ : چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
شمارهٔ ۱۹۰ : ناله گره از رشته کارم نگشاید
شمارهٔ ۱۹۱ : گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
شمارهٔ ۱۹۲ : نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
شمارهٔ ۱۹۳ : دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
شمارهٔ ۱۹۴ : دل اسیر خم گیسوی تو شد
شمارهٔ ۱۹۵ : بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
شمارهٔ ۱۹۶ : جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
شمارهٔ ۱۹۷ : سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
شمارهٔ ۱۹۸ : به درد و محنت بسیار ما را یار میداند
شمارهٔ ۱۹۹ : بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
شمارهٔ ۲۰۰ : ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
شمارهٔ ۲۰۱ : یار خواهی دلا ز جان بگذر
شمارهٔ ۲۰۲ : می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر
شمارهٔ ۲۰۳ : خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر
شمارهٔ ۲۰۴ : می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر
شمارهٔ ۲۰۵ : ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
شمارهٔ ۲۰۶ : سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
شمارهٔ ۲۰۷ : خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
شمارهٔ ۲۰۸ : دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
شمارهٔ ۲۰۹ : دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
شمارهٔ ۲۱۰ : دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
شمارهٔ ۲۱۱ : شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
شمارهٔ ۲۱۲ : غمت روز تنهاییم یار بس
شمارهٔ ۲۱۳ : چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس
شمارهٔ ۲۱۴ : نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس
شمارهٔ ۲۱۵ : ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس
شمارهٔ ۲۱۶ : یارب بحق حرمت رندان درد نوش
شمارهٔ ۲۱۷ : پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
شمارهٔ ۲۱۸ : مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
شمارهٔ ۲۱۹ : چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارش
شمارهٔ ۲۲۰ : جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
شمارهٔ ۲۲۱ : بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
شمارهٔ ۲۲۲ : لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
شمارهٔ ۲۲۳ : نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
شمارهٔ ۲۲۴ : روی میتابد ز من گر ماه تابان گویمش
شمارهٔ ۲۲۵ : زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
شمارهٔ ۲۲۶ : ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
شمارهٔ ۲۲۷ : گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
شمارهٔ ۲۲۸ : به رندان از جهنم میدهد دایم خبر واعظ
شمارهٔ ۲۲۹ : سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع
شمارهٔ ۲۳۰ : گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ
شمارهٔ ۲۳۱ : گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ
شمارهٔ ۲۳۲ : به خود نگذاشتم دامان آن چابکسوار از کف
شمارهٔ ۲۳۳ : قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
شمارهٔ ۲۳۴ : گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
شمارهٔ ۲۳۵ : باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
شمارهٔ ۲۳۶ : در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
شمارهٔ ۲۳۷ : یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
شمارهٔ ۲۳۸ : بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
شمارهٔ ۲۳۹ : ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
شمارهٔ ۲۴۰ : کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
شمارهٔ ۲۴۱ : ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
شمارهٔ ۲۴۲ : نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
شمارهٔ ۲۴۳ : ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
شمارهٔ ۲۴۴ : ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل
شمارهٔ ۲۴۵ : متصل دارد سر سودای ابروی تو دل
شمارهٔ ۲۴۶ : بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل
شمارهٔ ۲۴۷ : شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل
شمارهٔ ۲۴۸ : مه من از تو غم بی حساب دارد دل
شمارهٔ ۲۴۹ : زبان مرغ می داند مگر گل
شمارهٔ ۲۵۰ : تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
شمارهٔ ۲۵۱ : ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
شمارهٔ ۲۵۲ : ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
شمارهٔ ۲۵۳ : من که بیلالهرخی ساکن گلخن شدهام
شمارهٔ ۲۵۴ : منم که بیتو گرفتار صد بلا شدهام
شمارهٔ ۲۵۵ : بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
شمارهٔ ۲۵۶ : نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم
شمارهٔ ۲۵۷ : بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
شمارهٔ ۲۵۸ : نه مژگانست کز خونابه دل لالهگون کردم
شمارهٔ ۲۵۹ : نه از تیری که بر دل میزنی چندین فغان دارم
شمارهٔ ۲۶۰ : اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
شمارهٔ ۲۶۱ : نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
شمارهٔ ۲۶۲ : در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
شمارهٔ ۲۶۳ : به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
شمارهٔ ۲۶۴ : رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
شمارهٔ ۲۶۵ : جان را به لعل چون شکرت تا سپردهام
شمارهٔ ۲۶۶ : چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
شمارهٔ ۲۶۷ : به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
شمارهٔ ۲۶۸ : به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
شمارهٔ ۲۶۹ : گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
شمارهٔ ۲۷۰ : درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
شمارهٔ ۲۷۱ : بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم
شمارهٔ ۲۷۲ : بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم
شمارهٔ ۲۷۳ : عمریست ای پری که رخت را ندیدهایم
شمارهٔ ۲۷۴ : آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
شمارهٔ ۲۷۵ : بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
شمارهٔ ۲۷۶ : با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم
شمارهٔ ۲۷۷ : خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم
شمارهٔ ۲۷۸ : بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
شمارهٔ ۲۷۹ : زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم
شمارهٔ ۲۸۰ : هر لحظه صد جفا ز بلای تو میکشم
شمارهٔ ۲۸۱ : نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
شمارهٔ ۲۸۲ : چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم
شمارهٔ ۲۸۳ : دمی بیسوز عشقت جان خود بر تن نمیخواهم
شمارهٔ ۲۸۴ : عمریست روی دل از نکویی ندیده ایم
شمارهٔ ۲۸۵ : ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کردهایم
شمارهٔ ۲۸۶ : دوستان گوهر مقصود بدست آوردم
شمارهٔ ۲۸۷ : آتشم من گلخنی باید که باشد منزلم
شمارهٔ ۲۸۸ : ز آهم سوخت بیمهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم
شمارهٔ ۲۸۹ : دایم تویی مقابل آیینه دلم
شمارهٔ ۲۹۰ : داغ عشق صنم لاله عذاری دارم
شمارهٔ ۲۹۱ : دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم
شمارهٔ ۲۹۲ : هرگز غم خرابی عالم نمی خوریم
شمارهٔ ۲۹۳ : بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
شمارهٔ ۲۹۴ : نمیخواهم به او درد دل صد پاره بنویسم
شمارهٔ ۲۹۵ : یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
شمارهٔ ۲۹۶ : تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم
شمارهٔ ۲۹۷ : من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
شمارهٔ ۲۹۸ : سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
شمارهٔ ۲۹۹ : ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم
شمارهٔ ۳۰۰ : می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم
شمارهٔ ۳۰۱ : میروم در سینه صد درد نهانی میبرم
شمارهٔ ۳۰۲ : از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم
شمارهٔ ۳۰۳ : نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
شمارهٔ ۳۰۴ : روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
شمارهٔ ۳۰۵ : دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
شمارهٔ ۳۰۶ : بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
شمارهٔ ۳۰۷ : نیست در آیینه عکس آن صنم
شمارهٔ ۳۰۸ : از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمیدانم
شمارهٔ ۳۰۹ : در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
شمارهٔ ۳۱۰ : چو طفلان پیشهای جز گریه در عالم نمیدانم
شمارهٔ ۳۱۱ : باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
شمارهٔ ۳۱۲ : ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
شمارهٔ ۳۱۳ : گهی که در غم آن گلعذار میگریم
شمارهٔ ۳۱۴ : در دل الم از غنچه خندان تو دارم
شمارهٔ ۳۱۵ : گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
شمارهٔ ۳۱۶ : دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
شمارهٔ ۳۱۷ : عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
شمارهٔ ۳۱۸ : آزارها ز یار جفا کار می کشم
شمارهٔ ۳۱۹ : گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
شمارهٔ ۳۲۰ : گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
شمارهٔ ۳۲۱ : جفاکار است و خونریز آن بت بیدرد میدانم
شمارهٔ ۳۲۲ : چیست جرم من که باز از چشم یار افتادهام
شمارهٔ ۳۲۳ : پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
شمارهٔ ۳۲۴ : پیش او با ناله اظهار غم دل کردهام
شمارهٔ ۳۲۵ : ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
شمارهٔ ۳۲۶ : ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
شمارهٔ ۳۲۷ : ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم
شمارهٔ ۳۲۸ : دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
شمارهٔ ۳۲۹ : چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
شمارهٔ ۳۳۰ : تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
شمارهٔ ۳۳۱ : نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
شمارهٔ ۳۳۲ : گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن
شمارهٔ ۳۳۳ : اسیر دام زلفم کرده بر گرد سرگردان
شمارهٔ ۳۳۴ : چشمی بگشا سوی من و زاری من بین
شمارهٔ ۳۳۵ : به جان دور از تو ای شمع از غم شبهای تارم من
شمارهٔ ۳۳۶ : دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
شمارهٔ ۳۳۷ : در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون
شمارهٔ ۳۳۸ : ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن
شمارهٔ ۳۳۹ : می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون
شمارهٔ ۳۴۰ : نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر من
شمارهٔ ۳۴۱ : داریم در زمانه بد طالع زبون
شمارهٔ ۳۴۲ : تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
شمارهٔ ۳۴۳ : شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
شمارهٔ ۳۴۴ : درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
شمارهٔ ۳۴۵ : زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
شمارهٔ ۳۴۶ : اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
شمارهٔ ۳۴۷ : می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
شمارهٔ ۳۴۸ : تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
شمارهٔ ۳۴۹ : غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
شمارهٔ ۳۵۰ : شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
شمارهٔ ۳۵۱ : نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
شمارهٔ ۳۵۲ : زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
شمارهٔ ۳۵۳ : ای دل از کار عشق عار مکن
شمارهٔ ۳۵۴ : عاشقم جز عاشقی کاری نمیآید ز من
شمارهٔ ۳۵۵ : چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
شمارهٔ ۳۵۶ : حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
شمارهٔ ۳۵۷ : شد واقف از خیال من آن مه بحال من
شمارهٔ ۳۵۸ : ای بر فراز مسند عزت مکان تو
شمارهٔ ۳۵۹ : ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
شمارهٔ ۳۶۰ : سرم را درد بر بالین محنت سود دور از تو
شمارهٔ ۳۶۱ : کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او
شمارهٔ ۳۶۲ : دل که پنهان است شوق لعل محبوبان درو
شمارهٔ ۳۶۳ : نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او
شمارهٔ ۳۶۴ : اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار او
شمارهٔ ۳۶۵ : شد درون سینه دل دیوانه از سودای او
شمارهٔ ۳۶۶ : ز فلک می گذرد آه و فغانم بی تو
شمارهٔ ۳۶۷ : ز درد دل سختی از زبان من بشنو
شمارهٔ ۳۶۸ : ای مست غافل از من و خونین جگر مشو
شمارهٔ ۳۶۹ : از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه
شمارهٔ ۳۷۰ : دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای
شمارهٔ ۳۷۱ : شد دلم صد پاره و چون لاله بر هر پارهای
شمارهٔ ۳۷۲ : شانه ای گل بخم طره طرار منه
شمارهٔ ۳۷۳ : سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده
شمارهٔ ۳۷۴ : با منی اما چه حاصل سوی من مایل نهای
شمارهٔ ۳۷۵ : ما را هلاک غمزه خونریز کرده ای
شمارهٔ ۳۷۶ : قد برافراخته آفت جانی شده ای
شمارهٔ ۳۷۷ : به دردم یارب آن بیدرد درمان میکند یا نه
شمارهٔ ۳۷۸ : من چه کردم که مرا از نظر انداخته
شمارهٔ ۳۷۹ : غیر از درت پناه نداریم یا نبی
شمارهٔ ۳۸۰ : ای که تا یار منی در پی آزار منی
شمارهٔ ۳۸۱ : نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری
شمارهٔ ۳۸۲ : بهست گور و کفن از قبا و پیرهنی
شمارهٔ ۳۸۳ : پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردی
شمارهٔ ۳۸۴ : در دیده نور در تن جان عزیز مایی
شمارهٔ ۳۸۵ : مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی
شمارهٔ ۳۸۶ : ورد منست نام تو یا مرتضی علی
شمارهٔ ۳۸۷ : گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنی
شمارهٔ ۳۸۸ : یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمی
شمارهٔ ۳۸۹ : ای دل ز خویش بگذر گر میل یار داری
شمارهٔ ۳۹۰ : از پری رویان بدل بردن همین مایل تویی
شمارهٔ ۳۹۱ : چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی
شمارهٔ ۳۹۲ : نمودی لطف پیشم آمدی کردی ستم رفتی
شمارهٔ ۳۹۳ : بی غرض در هستیم آتش نزد شوق گلی
شمارهٔ ۳۹۴ : به یاد خاک درش گرچه ای سرشک دویدی
شمارهٔ ۳۹۵ : ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی
شمارهٔ ۳۹۶ : دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی
شمارهٔ ۳۹۷ : در کبودی فلک چون مه من نیست مهی
شمارهٔ ۳۹۸ : نمود در دلم از آتش درون شرری
شمارهٔ ۳۹۹ : مه من بی خبر از حال دل شیدایی
شمارهٔ ۴۰۰ : نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیمایی
شمارهٔ ۴۰۱ : رحمی باسیران شب تار نداری
شمارهٔ ۴۰۲ : سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی
شمارهٔ ۴۰۳ : مراست هر طرف از سیل اشک دریایی
شمارهٔ ۴۰۴ : از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی
شمارهٔ ۴۰۵ : چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی
شمارهٔ ۴۰۶ : هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنی
شمارهٔ ۴۰۷ : چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی
شمارهٔ ۴۰۸ : بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی
شمارهٔ ۴۰۹ : نپرسد از من بی کس درین دیار کسی
شمارهٔ ۴۱۰ : ای لعل تو آب زندگانی