برگردان به زبان ساده
درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
در این خانه را از پاره های دل بر آوردم
هوش مصنوعی: وقتی چشم آن معشوق را به خانهام دعوت کردم، در این خانه را با تکههای دل خود باز کردم.
سزد گر جان فشانم بر درت کین نقد را بر کف
ز اقلیم عدم بهر نثار این در آوردم
هوش مصنوعی: شایسته است که جانم را در راه در خانهات فدای تو کنم، چرا که این ارزش را دارد که برای به دست آوردن این نعمت از عالم عدم فرسنگها راه و تلاش کردهام.
گرفتم کاکلت را بر سرم افتاد سودایت
بدست خویشتن خود را بلایی بر سر آوردم
هوش مصنوعی: موهایت را در دست گرفتم و افکار و احساسات عاشقانهات به سرم هجوم آورد. با دست خودم برای خودم درد و رنجی ایجاد کردم.
نمودی رخ ز تاب مهر رویت خشک شد دردم
ز بهر گریه هر آبی که در چشم تر آوردم
هوش مصنوعی: چهرهات مانند خورشیدی درخشان است و همین باعث شده که درد و رنج من شدت بگیرد. هر بار که اشکی در چشمم آمده، به خاطر تو بوده و حالا حتی آب چشم هم نمیتواند تسکینی برای ناراحتیهایم باشد.
مصور یافتم پیش نظر صد فتنه را صورت
بدل هر گه خیال آن بت مه پیکر آوردم
هوش مصنوعی: در برابر چشمانم، تصویر صد فتنه را یافتم و هر بار که به یاد آن دختر زیبا میافتادم، در ذهنم شکلهای مختلفی از آن به وجود میآمد.
نهال باغ دردم تازه تازه نعل و داغم بین
بهار هجر دیدم برک بنمودم بر آوردم
هوش مصنوعی: درختچهای که در باغ غم من رشد کرده، هنوز جوان و تازه است. من آثار زخم و درد را میبینم. در این بهار جدایی، نشان از شکوفایی و باروری خودم را نشان دادهام و آن را به نمایش گذاشتهام.
فضولی زان سبب آید مرا این گریه بر گریه
که یاد از خنده های آن لب جان پرور آوردم
هوش مصنوعی: این اشک و نالهام از آنجاست که وقتی به خندههای آن لبهای خوشنوا فکر میکنم، غمگینتر میشوم و به یاد آن لحظات دلانگیز، دلم میگیرد.