برگردان به زبان ساده
بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
برداشتی از روی زمین رسم وفا را
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیوفایی و آزارم، گرهای را که به موهایت زدی، باز کردی و رسم وفاداری را کنار گذاشتی.
تا بسته مژگان تو گشتیم بغمزه
زد چشم تو بر هم همه جمعیت ما را
هوش مصنوعی: ما به خاطر بسته شدن مژگان تو در دل خود دچار غم شدیم، چون با نگاه تو که بر هم آمد، تمام ما جمع شدیم.
کس نیست که آیین جفا به ز تو داند
آیا ز که آموختی آیین جفا را
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند چگونه باید به کسی ظلم کند، آیا تو خود این کار را از چه کسی آموختهای؟
از دایره چرخ کشیدم سر همت
تا چند کشم منت هر بی سر و پا را
هوش مصنوعی: از دایرهای که در آن هستم خارج شدم و تلاش میکنم دیگر نگران افرادی نباشم که هیچ ارزشی ندارند و فقط بار من هستند.
عمریست براهت شده ام خاک که گاهی
آیی سوی من بوسه زنم آن کف پا را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در مسیر تو قرار گرفتهام و تمام وجودم به خاطر تو صرف میشود. امیدوارم روزی برگردی تا من بتوانم با عشق و احترام به پاهایت بوسه بزنم.
هر لحظه بمن می رسد از چرخ بلایی
دامیست قد خم شده ام مرغ بلا را
هوش مصنوعی: هر لحظه بلایی از سرنوشت به من میرسد که در آن گرفتار شدهام و به همین دلیل به حالت خمیده در آمدهام، انگار که یک پرنده در دام افتاده است.
گر قصد دل و دین فضولی کند آن بت
ناصح مده آزار مکن منع خدا را
هوش مصنوعی: اگر آن بت زیبا قصد دارد که به دل و دین دیگران دخالت کند، از او خواستهای نداشته باش و به او آزار نرسان. این عمل، منع خداوند است.