برگردان به زبان ساده
در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
که فرقی نیست پیش هر که هست از نیست تا هستم
هوش مصنوعی: در وجود، من قفل بر اصول خود میزنم به گونهای که برای هر کسی تفاوتی میان بودن و نبودن وجود ندارد.
به پیمانه شکستن داد صد پیمان مرا زاهد
شکستم صد چنان پیمان و این پیمانه نشکستم
هوش مصنوعی: من به خاطر نیازهای درونیام از وعدهها و پیمانهایم فرار کردم، اما ای زاهد، من هنوز به پیمانهام آسیب نزدهام و این پیمانه همچنان سالم مانده است.
گذشتی بر سرم نگذاشت حیرت دامنت گیرم
بغفلت رفت عمر و بر نیامد کاری از دستم
هوش مصنوعی: تو از کنار من عبور کردی و من در حیرت ماندم، غافل از اینکه عمرم به سرعت سپری شد و نتوانستم هیچ کاری انجام دهم.
خرد هر دم ز زنجیر جنون می کرد منع من
بحمدالله شدم دیوانه وز قید خرد رستم
هوش مصنوعی: هر لحظه عقل من از زنجیر جنون رها میشود و به لطف خداوند، من دیوانه شدم و از قید عقل آزاد گردیدم.
ترا دیدم نظر بر داشتم از جمله عالم
بریدم از همه پیوند خود تا با تو پیوستم
هوش مصنوعی: من تو را دیدم و نگاه به هر چیز دیگر را ترک کردم. از تمام ارتباطات خود بریدم و فقط به تو وصل شدم.
ز آهم سوخت همچون شمع هر کس همنشینم شد
دگر ننشست با من ساعتی با هر که بنشستم
هوش مصنوعی: هرکس که در کنار من نشسته، به خاطر غم و درد من مانند شمعی در حال سوختن شده است و دیگر نتوانسته است برای مدتی در کنار من بماند.
فضولی سایه زان سرو قد بر من نمی افتد
ندارد بهره از سربلندی پایه پستم
هوش مصنوعی: سایهی آن سرو قد بلند بر من نمیافتد، چرا که من پایینتر از او هستم و به همین دلیل از مقام و سربلندی او چیزی نصیبم نمیشود.