برگردان به زبان ساده
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت، بدن ضعیف و ناتوانم را بر خاک میمالم تا بتوانم فقط بوسهای به پای محبوبم بزنم.
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
هوش مصنوعی: غبار راهی که از آن میگذرم، نشاندهندهی شوق و امید من است. آرزو دارم که روزی بتوانم برخیزم و زین اسب سوارکارم را بگیرم.
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
بهر چشمی که دوران توتیا سازد غبارم را
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و غم عاشقی به خاک پای آن محبوب تبدیل شدم و به احوال حاکم اشک خواهم ریخت، چون نه از گرد و غبار من، بلکه از چشمی که به طرز خاصی دیگر میبیند، آسیب میبیند.
ره رسوایی از فرهاد و مجنون یافتم خالی
ز خار و خس زمانه پاک کرده رهگذارم را
هوش مصنوعی: من در مسیر رسوایی، راهی مانند فرهاد و مجنون را پیدا کردهام، راهی که از درد و مشکلات زمانه خالی است و پاک و صاف به جلو میرود.
غبار آستانت گریه ام را می دهد تسکین
ازین به توتیایی نیست چشم اشکبارم را
هوش مصنوعی: غبار درگاه تو به من آرامش میبخشد و اشکهای چشمانم را تسکین میدهد، مانند دارویی که برای درمان دردها تأثیر دارد.
حذر کن ای فلک از آه و اشک من مکن کاری
که ناگه بر کشم از قهر تیغ آبدارم را
هوش مصنوعی: ای آسمان، از درد و اندوه من مراقب باش. کاری نکن که ناگهان به خشم آمده و با تیغ خود به مقابله بپردازم.
فضولی قصه بیداد آن گلرخ چه می خوانی
چرا نومید میسازی دل امیدوارم را
هوش مصنوعی: چرا درباره بدبختی آن دختری که زیباست صحبت میکنی؟ چرا دل پرامید من را ناامید میکنی؟