برگردان به زبان ساده
بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
درین دیار چه مانم چو هیچ کار ندارم
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که در این سرزمین برای جذابیت و زیبایی خود هیچ فعالیتی ندارم و وقتی در اینجا هیچ کار مؤثری نمیکنم، چرا باید بمانم؟
مرا نمی شمرد آن مه از سکان در خود
برون روم چو درین شهر اعتبار ندارم
هوش مصنوعی: آن ماه دریا را به من توجهی ندارد و من از کشتی به بیرون میروم، زیرا در این شهر شان و اعتباری برایم نیست.
مصیبت است بغربت غم هجوم رقیبان
خوش است این که درین ملک هیچ یار ندارم
هوش مصنوعی: در غربت، مشکلات زیادی وجود دارد و رنجی که از جانب رقیبان به فرد میرسد، سخت است. اما در این کشور خوشحالم که هیچ دوست و یاری ندارم.
کمند شوق مرا می کشد بمأمن اصلی
درین نشیمن حیرت ازان قرار ندارم
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق من همچون تلهای است که مرا به سوی مکان اصلیام میکشد و من در این جایگاه پر از حیرتم، نمیتوانم آرامش داشته باشم.
ندیم روضه انسم چو بلبلان هوایی
هوای دیدن این باغ و این بهار ندارم
هوش مصنوعی: دوست من، مانند بلبلها، دلم میخواهد به این باغ و بهار نگاه کنم، اما چنین حالتی را ندارم.
ربوده است ز دست من اختیار نگاری
چه گونه یار دگر گیرم اختیار ندارم
هوش مصنوعی: اختیار و قدرت انتخاب از دست من خارج شده است و نمیدانم چطور میتوانم محبوب دیگری پیدا کنم، زیرا دیگر هیچ اختیاری ندارم.
ز فیض فقر فضولی همین سعادت من بس
که اختلاط با بنای روزگار ندارم
هوش مصنوعی: از نعمت فقر و نداشتن، همین برای من کافی است که با ساختار و نظم روزگار در هم آمیخته نیستم.