برگردان به زبان ساده
ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
چاکها انداخت آب دیده در پیراهنم
هوش مصنوعی: ناوکت پیراهنی که از خونم پوشیده شده را درآورده و بر بدنم چاکهایی ایجاد کرد و اشکهایم را روی آن پیراهن ریخت.
پای در کویت ز سر کردم که تا ناید دگر
در زمین بوسی گریبان را حسد بر دامنم
هوش مصنوعی: من برای دیدن روی تو از زمین و دنیای خودم جدا شدم و دیگر قدمی به این دنیا نمیگذارم، چون حسادت بر دامنم سایه افکنده است و نمیخواهم به کسی جز تو توجه کنم.
گر به تیغ رشک ریزم خون خود نبود عجب
هر که او را دوست می دارد من او را دشمنم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر حسادت، خون خودم بریزم، عجیب نیست. هر کسی او را دوست داشته باشد، من دشمن او هستم.
کاش سازد پاره دست غم گریبان مرا
چند باشد زیر این طوق تعلق دامنم
هوش مصنوعی: ای کاش که غم به قدری قوی باشد که بتواند مرا از این بند وابستگی نجات دهد و دامنم را از این بار سنگین آزاد کند.
بس که در گرداب اشکم غرقه روز بی کسی
کس نمی گردد بجز خاشاک و خس پیرامنم
هوش مصنوعی: در روزهایی که تنها و دلتنگ هستم، تا حدی در غم و اشک خود غرق شدهام که هیچ کس برای کمک به من نمیآید، جز چند تکه خاشاک و گیاهانی که دور و برم هستند.
آنکه بر دیوانها رحمی نمی آید تویی
وانکه جز دیوانگی کاری نمی داند منم
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که به دیوانگان رحم نمیکنی و من هم کسیام که جز دیوانگی کار دیگری نمیدانم.
روزگاری شد نمی بینم فضولی روی دوست
تیره شد در انتظار وصل چشم روشنم
هوش مصنوعی: زمانی بود که نمیتوانم فضولی چهره محبوبم را ببینم. در انتظار وصال، چشمان روشنم در حال انتظارند.