برگردان به زبان ساده
تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را
هوش مصنوعی: در حیرتم که چگونه درباره غم عشق تو سخن بگویم. چگونه میتوانم راز پنهانم را به تو آشکار کنم؟
به سوزِ دل ز وصلَت چاره ای جُستم ، ندانستم،
که آتش بیش خواهد سوخت از نزدیک جانم را
هوش مصنوعی: از روی درد و عشق به تو، تلاش کردم راهی برای تسکین پیدا کنم، اما نمیدانستم که این احساس درونم از نزدیکتر، جانم را بیشتر خواهد سوزاند.
شدی غایب ز چشمم ، شد دلم صد پاره از غیرت،
کز آن ، هر پاره جایی می رود از پِی گمانم را
هوش مصنوعی: وقتی از نظرم غایب شدی، دل من به شدت شکسته و پر از حسادت شده است. به گونهای که هر تکه از دل من به سمت جایی میرود و به گمانم تو را دنبال میکند.
ز غیرت سوخت ای خورشید جانم رحم بر من کن
بهر خاکی میفکن سایه سرو روانم را
هوش مصنوعی: ای خورشید، از شدت غیرت و عشق خودم بسوختم، لطفاً بر من رحم کن و سایهسار سرو پایدارم را بر روی خاک نریزد.
رقیبی را سگ خود خواند یارم جای آن باشد
که سوزد آتش این رشک مغز استخوانم را
هوش مصنوعی: دوست من به جای رقیب، عزیزش را به سگی تشبیه کرده که در دلش آتش حسادت میسوزد؛ آتشی که استخوان و وجودش را مینوازد و میسوزاند.
ز ذوق درد و داغش می کند آگه ازانست این
که با جان حزین ربطیست جسم ناتوانم را
هوش مصنوعی: از شوق و احساس غصهاش، به من آگاهی میدهد که این درد و رنج با روح افسردهام پیوند دارد، هرچند که جسمم ناتوان است.
فضولی کی توانم رست در عالم ز رسوایی
مگر در تن کمال ضعف ره بندد فغانم را
هوش مصنوعی: نمیتوانم در این دنیا از رسوایی نجات پیدا کنم، مگر اینکه ضعف تمام وجودم را در بر بگیرد و بتواند صدای فریاد من را مهار کند.