برگردان به زبان ساده
ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
نشانم کس نداد از دل ندانم حال او چون شد
هوش مصنوعی: از رنگ اشک فهمیدم که بی زیباییش دل میسوزد. هیچکس از دل خبر ندارد و حال او را نمیدانم چه طور شده است.
بفرقم موی ژولیدست یا آن زلف را دیدم
مرا از غیر سودایی که در سر بود بیرون شد
هوش مصنوعی: موهای ژولیدهام را کنار زدم و یا زلف محبوب را دیدم که باعث شد از خیال و هیجانهای دیگر بیرون بیایم و به حقیقت نزدیک شوم.
نمی دانم که بر تو عاشقم عشق اینچنین باید
کمالی نیست مجنون را اگر داند که مجنون شد
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا عاشق تو هستم، این عشق خاص نیاز به کمالی ندارد. اگر مجنون بداند که مجنون است، دیگر مجنون واقعی نخواهد بود.
ز اشک من مکن نفرت مکش دامن که خونست این
نه خونابیست کز عکس گل روی تو گلگون شد
هوش مصنوعی: از اشک من بدت نمیآید و دامن خود را از من نکن دور، چون این اشک عادی نیست و به خاطر زیبایی توست که رنگین شده است.
چرا سرگشته ام زینسان مگر سر رشته آهم
که مربوطست با من بسته بر دولاب گردون شد
هوش مصنوعی: چرا این چنین گیج و سرگردانم؟ آیا شاید ریشه اندوه من به من مربوط است و به چرخش زمان وابسته شده است؟
مگر شد ذره ذره نور چشمم صرف رخسارت
که نور چشم من کم حسن رخسار تو افزون شد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که تمام روشنی چشمانم برای زیبایی تو صرف شده باشد، به گونهای که نور چشمان من کمتر و زیبایی چهره تو بیشتر شده است؟
فضولی دسترس گر یافتم بر وصف آن قامت
سبب توفیق ادراک بلند و طبع موزون شد
هوش مصنوعی: اگر میتوانستم به آن قامت زیبا نزدیک شوم، بدون شک موفق میشدم تا زیباییهای او را بهتر درک کنم و روحیهام نیز متناسب با آن افراز میشد.