برگردان به زبان ساده
نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
چه گوید چون بپرسد نیست چون نام و نشان ما را
هوش مصنوعی: اگر آن ماه رعنای ما بر زبان ما نباشد، هیچ نخواهد گفت وقتی از ما پرسیده شود؛ چرا که نام و نشانی از ما ندارد.
فلک چنگیست خم ما ناتوانها تارهای او
رضای دوست مضرابی که دارد در فغان ما را
هوش مصنوعی: جهان، مانند ساز چنگی است که ما ناتوانها در آن نواخته میشویم. تارهای این چنگ، رضایت دوست را به همراه دارد و نواهایی که از دل ما به وجود میآید، حاصل مضرابی است که در حال نواختن است.
با فغان ظاهرم وز ضعف پنهان وه که سودایت
به بی نام و نشانی کرد رسوای جهان ما را
هوش مصنوعی: با ناله و فریاد ظاهری و ضعف واقعی درونم، آه که عشق تو به گونهای نامشخص و بیهویت، ما را در چشم مردم رسوا کرده است.
چه می پرسی ز احوال درون در آتش عشقت
سیه ماریست مغز سوخته در استخوان ما را
هوش مصنوعی: چه نیازی به پرسیدن از وضعیت درون من داری؟ در آتش عشق تو، حال من بد است و گویا دلی سوخته در وجودم باقی مانده است.
طبیبا در علاج درد دل ماهر شدی اما
چه حاصل زانکه گشتی از خطا در امتحان ما را
هوش مصنوعی: ای پزشک، در درمان دردهای دل مهارت پیدا کردی، اما چه فایده دارد وقتی که در آزمایش ما دچار اشتباه شدی؟
ز خاک آستانش روی ما مشکل که برگردد
اگر مانند اختر سر رسد بر آسمان ما را
هوش مصنوعی: دوری از وجود او برای ما سخت است، چرا که اگر مانند ستارهای در آسمان ظاهر شود، باز هم نمیتوانیم به او دسترسی پیدا کنیم.
فضولی هست نقد جان و تن نذر بتان ما را
که گرداند خدا شرمنده روی بتان ما را
هوش مصنوعی: سر ورود جان و تن خود، به خاطر محبوبان فراموشی میسپاریم. امیدواریم خداوند ما را در برابر زیباییهای محبوبان شرمنده نکند.