برگردان به زبان ساده
باز خونبارست مژگانم نمیدانم چرا
اضطرابی هست در جانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: چشمهایم دوباره پر از اشک شده است و نمیدانم چرا اینقدر در درونم احساس نگرانی و اضطراب دارم.
عالمی بر حال من حیران و من بر حال خود
ماندهام حیران که حیرانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: یک نفر با تعجب به وضعیت من نگاه میکند و من هم از وضع خودم گیج و سرگردان هستم، اما نمیدانم چرا اینقدر گیج هستم.
روزگاری شد که بدحال و پریشانم ولی
بس که بدحال و پریشانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که حال خوبی ندارم و بسیار پریشانم، اما به قدری در این وضعیت قرار دارم که حتی نمیدانم چرا اینطور شدهام.
یار میدانم که میداند دوای درد من
لیک میگوید نمیدانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: دوستم میدانم که میداند چگونه میتواند به من کمک کند و دردهای مرا تسکین بخشد، اما او به من میگوید که نمیداند، نمیدانم چرا اینگونه میگوید.
نی وصالم میرهاند از مصیبت نی فراق
در همه اوقات گریانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: نی که با آن مینوازم، من را از درد و سختیها رها میکند، اما از جدایی همواره در حال گریه هستم و نمیدانم چرا این احساس در من وجود دارد.
نیست کاری کآید از من هر طرف بیاختیار
میدواند چرخ گردانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: هیچ کاری از من برنمیآید، اما در همه جا بهطرز غیرقابل کنترلی چرخ زندگیام در حال چرخش است و نمیدانم چرا اینگونه است.
درد خود را گرچه میدانم فضولی مهلک است
فارغ از تدبیر درمانم نمیدانم چرا
هوش مصنوعی: من به دردی که دارم آگاه هستم، اما میدانم که بیملاحظگی در این مورد خطرناک است. با این حال، نمیدانم چرا نمیتوانم راه حلی برای درمان خود پیدا کنم.