برگردان به زبان ساده
چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
هزار شعله آتش به بسترم افتد
هوش مصنوعی: وقتی دلم از شدت غم شکسته و اشکهای چشمانم بریزد، احساس میکنم که آتش هزار شعله بر روی سرم میافتد.
نیاورم بنظر آفتاب را ز شرف
دمی که دیده بدان ماه پیکرم افتد
هوش مصنوعی: وقتی که نور آفتاب را به چشمم میآورم، زیبایی چهرهات برایم آنقدر جذاب است که خود را فراموش میکنم.
زند بدامن من آفتاب دست ز قدر
گهی که سایه آن سرو بر سرم افتد
هوش مصنوعی: زندگیام مانند آفتابی است که با وجود نور و روشنیاش، سایهها نیز بر من میافتند. گاهی خوشحالی و زیبایی را تجربه میکنم و گاهی مشکلات و سختیها بر سرم سایه میاندازند.
خوشم بکنج غم و بی کسی که باشم من
که ره ببزم بتان سمنبرم افتد
هوش مصنوعی: من از تنهایی و غم خوشحال میشوم، چرا که دور از دیگران، پیوندی با زیباییها و عشقها دارم.
بدست اخترم ای کاش برق آتش آه
رسد بچرخ شب غم در اخترم افتد
هوش مصنوعی: ای کاش به مدد ستارهام، شعلهی آتش و آه از دل پر درد من به دور شب غم برسد و برچرخد.
بیاد لعل تو آتش فتاد در جگرم
که آتشی بدل درد پرورم افتد
هوش مصنوعی: به یاد لب لعل تو، آتشی در دل من ontstad که این آتش ناشی از درد و عشق توست و به جانم شعله میکشد.
بهیچ باب فضولی قرار نیست مرا
مگر دمی که گذر سوی آن درم افتد
هوش مصنوعی: من هیچ وقت نمیخواهم در امور دیگران دخالت کنم، جز زمانی که اتفاقی به آنجا برسم و مجبور شوم.