رباعیات
آذر بیگدلی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : تا دیدمت ای شمع شب افروز، مرا
شمارهٔ ۲ : آن مرغ، که ناله همنفس بود او را
شمارهٔ ۳ : طوفان، سرو سر کرده ی اصحاب وفا
شمارهٔ ۴ : امروز چو عارت آید از صحبت ما
شمارهٔ ۵ : ای اهل وطن! آرزوی روی شما
شمارهٔ ۶ : در صبحدمی که کردمی نافله ها
شمارهٔ ۷ : از تو، دل غم کشیده دارد گله ها
شمارهٔ ۸ : دور از تو شبی در اثر زاریها
شمارهٔ ۹ : بگداخت تنم ز آتش تب امشب
شمارهٔ ۱۰ : مرغ دل من، که بود دست آموزت؛
شمارهٔ ۱۱ : گر جز تو کسی دل مرا برد رواست
شمارهٔ ۱۲ : باد سحری، ز مرغزاری برخاست؛
شمارهٔ ۱۳ : ای اهل هوس، عشق شماری دگر است
شمارهٔ ۱۴ : ما را شب هجر، سینه سوداخیز است
شمارهٔ ۱۵ : از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش است
شمارهٔ ۱۶ : حالم ز غم هجر، چه ناخوش حال است
شمارهٔ ۱۷ : کوی تو، که رشک گلستان ارم است
شمارهٔ ۱۸ : از گل بسته است دسته، کاین روی من است!
شمارهٔ ۱۹ : گل بر سر هم ریخته، کاین روی من است!
شمارهٔ ۲۰ : امشب که مرا بر آستانت راه است
شمارهٔ ۲۱ : این باغ، سر کروی نگاری بوده است؛
شمارهٔ ۲۲ : هادی که ازو زمانه را آبادی است
شمارهٔ ۲۳ : ز آن عهد که بستیم بهم ای بت مست
شمارهٔ ۲۴ : تو میروی و نگاه من از پی تست
شمارهٔ ۲۵ : پیکی آورد پوستینی از دوست
شمارهٔ ۲۶ : ای دوست! که از دوستیت با دل خوست
شمارهٔ ۲۷ : خالی، که چو داغ لاله در سینه ی اوست
شمارهٔ ۲۸ : برخاسته این شاخ انار، از گل کیست؟!
شمارهٔ ۲۹ : ساقی! می از آب زندگانی کم نیست!
شمارهٔ ۳۰ : از سعی تو، دل بسته ی زنجیر تو نیست
شمارهٔ ۳۱ : چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
شمارهٔ ۳۲ : حاجی زجاجی که ز دین ساز نداشت
شمارهٔ ۳۳ : آذر که مدام شکوه از خوی تو داشت
شمارهٔ ۳۴ : هر بار که سرگردان ز من یار گذشت
شمارهٔ ۳۵ : چون دید جداییش مرا خواهد کشت
شمارهٔ ۳۶ : چشمم، که نه ز آن بزم خواهد خفت
شمارهٔ ۳۷ : در جان، از داغ عشق، سوزم بگرفت
شمارهٔ ۳۸ : این دل، سر راهی بنگاری نگرفت
شمارهٔ ۳۹ : امشب، مهی از شهر بهامون میرفت
شمارهٔ ۴۰ : از عشق، سخن به بوالهوس نتوان گفت؛
شمارهٔ ۴۱ : قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت
شمارهٔ ۴۲ : ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
شمارهٔ ۴۳ : ای برده ز مهر تاب، ماه علمت
شمارهٔ ۴۴ : گر از تو نهان، کس آید اندر کویت
شمارهٔ ۴۵ - ماده تاریخ (۱۱۷۶ ه.ق) : در عهد کریم خان، شه ملک قباد
شمارهٔ ۴۶ : هجر تو نصیبم ای دل افروز مباد
شمارهٔ ۴۷ : در تن، نفسی جان غمین، بیتو مباد
شمارهٔ ۴۸ : ایزد، همه عمر کامرانیت دهاد
شمارهٔ ۴۹ : شاها بروادت بجهان داد زیاد
شمارهٔ ۵۰ : آن کس که بچرخ، نقش اختر بندد
شمارهٔ ۵۱ : دیدم گلکی بصد دهان میخندد
شمارهٔ ۵۲ : جان رفت و، دل از تو باز دردی دارد؛
شمارهٔ ۵۳ : امشب که ز وصلم به طرب میگذرد
شمارهٔ ۵۴ : در کوی بتان، گاه نفس میگیرد؛
شمارهٔ ۵۵ : وقت است بهار، باغ و راغ افروزد؛
شمارهٔ ۵۶ : از خواب سیه روز تو، چون شب خیزد؛
شمارهٔ ۵۷ : نایی ز نوا فتاده، تا نی برسد!
شمارهٔ ۵۸ : چون کار نظر بپاک بینی برسد
شمارهٔ ۵۹ - ماده تاریخ (۱۱۷۵ ه.ق) : صهبا، ز زکامش مژه چون پرنم شد؛
شمارهٔ ۶۰ : ترکی که مرا برده ی خود میداند
شمارهٔ ۶۱ : ای کاسلامت، بکافریها ماند؛
شمارهٔ ۶۲ : هاروت، بجزع چشم بندت ماند!
شمارهٔ ۶۳ : عقلی که، حذر کنم ز خوی تو نماند!
شمارهٔ ۶۴ : گفتی: ز کسیت کینه در سینه نماند
شمارهٔ ۶۵ : ای دوست، اسیران تو یک یک رفتند؛
شمارهٔ ۶۶ : ایشان که قرار سینه ریشان بردند
شمارهٔ ۶۷ : رفت آن کاغیار دشمن بودند
شمارهٔ ۶۸ : در عشق تو، آنان که به،هم نفسند
شمارهٔ ۶۹ : خود را گیرم که آشنا با تو کند؟!
شمارهٔ ۷۰ : یاران که، ز دلتنگی من، تنگ دلند؛
شمارهٔ ۷۱ : تو شاه و شهانت ز هواخواهانند
شمارهٔ ۷۲ : دونان، اگرت دونان بدریوزه دهند؛
شمارهٔ ۷۳ : از کوزه شکسته یی گرت بوزه دهند
شمارهٔ ۷۴ : غارتگر جان، ز چشم من برد دو رود؛
شمارهٔ ۷۵ : ای بیخبر از خدا، گر آیی، چه شود؟!
شمارهٔ ۷۶ : وقت است که گل قدم سوی باغ نهد
شمارهٔ ۷۷ : از کوی تو چون باد صبا میآید
شمارهٔ ۷۸ : پیکی که ز کوی یار ما میآید
شمارهٔ ۷۹ : ای فوج طبیب را بدوزخ قائد
شمارهٔ ۸۰ : زآن کوی، جواب نامه ی ما ناید
شمارهٔ ۸۱ : برف آمده و بیخته کافور به بید
شمارهٔ ۸۲ : تا در غم جانان، به لبم جان نرسید؛
شمارهٔ ۸۳ : دردی که به پای جبههسای تو رسید
شمارهٔ ۸۴ : سلخ شعبان، میم بدریوزه رسید
شمارهٔ ۸۵ : با گل میگفت بلبلی زار و نزار
شمارهٔ ۸۶ : میخانه، ز کارگاه مانی خوشتر
شمارهٔ ۸۷ : پیمانه ی ما پر از شراب اولیتر
شمارهٔ ۸۸ : ای رفته سوی خلد، ز دامان پدر
شمارهٔ ۸۹ : ز آزردن جان خسته جانی بگذر
شمارهٔ ۹۰ : امشب دارم بجان ز تن سوز دگر
شمارهٔ ۹۱ : این پرده که نقش چین خجل کرده نگر
شمارهٔ ۹۲ : آذر! دو جهان بدرگهش بنده نگر!
شمارهٔ ۹۳ : آذر! آن شوخ را در اندیشه نگر!
شمارهٔ ۹۴ : چل سال، براه عاشقی کردم سیر
شمارهٔ ۹۵ : ای جود تو از ابر برآورده نفیر
شمارهٔ ۹۶ : زآن د رچو روم، عاشق زاری کم گیر؛
شمارهٔ ۹۷ : از غالیه خاک این چمن بیخته گیر
شمارهٔ ۹۸ : شب بیتو چو باشم، سحرم ناید باز
شمارهٔ ۹۹ : هر مرغ که نامه ی من از تیهو و باز
شمارهٔ ۱۰۰ : در کنج خرابه بر حصیری دو سه گز
شمارهٔ ۱۰۱ : جویم هر روز شب، که کاهد این سوز
شمارهٔ ۱۰۲ : تا کی شب و روز و روز، شب از سر سوز
شمارهٔ ۱۰۳ : شبها دارم از آن مه مهر فروز
شمارهٔ ۱۰۴ : امشب ز مه رخت شبم مهر افروز
شمارهٔ ۱۰۵ : یاری که بود دردم ازوف درمان نیز
شمارهٔ ۱۰۶ : تن ز آتش غم، چو عود می بین و مپرس
شمارهٔ ۱۰۷ : خسرو، کآراست ملک چون روی عروس
شمارهٔ ۱۰۸ : جانم ز تو شد تباه، افسوس افسوس!
شمارهٔ ۱۰۹ : یا رب مپسند کعبه گردد ناووس
شمارهٔ ۱۱۰ : یاری کامروز نقد دل باختمش
شمارهٔ ۱۱۱ : یار آمد و، جان برایگان میدهمش
شمارهٔ ۱۱۲ : خوش آنکه ز وصل تو شبی بالم خوش
شمارهٔ ۱۱۳ : امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش
شمارهٔ ۱۱۴ : نقشی زخطا نبسته کلک تو زخط
شمارهٔ ۱۱۵ : بوی گل خود میشنوم از گل باغ
شمارهٔ ۱۱۶ : شد ماه سخن نهفته آذر ز کلف
شمارهٔ ۱۱۷ : روز وصلت، شد آتش افروز فراق!
شمارهٔ ۱۱۸ : گفتم: گویم درد غم اندوز فراق
شمارهٔ ۱۱۹ : شادیم، مدام از غم دلکش عشق
شمارهٔ ۱۲۰ : ای بسته در صلح و گشاده در جنگ
شمارهٔ ۱۲۱ : ای خواجه، چه میگریزی از من مه و سال؟!
شمارهٔ ۱۲۲ : آن چارده ساله ماه، کز غنج و دلال
شمارهٔ ۱۲۳ : ای شوخ! فراق تو کشیدن مشکل
شمارهٔ ۱۲۴ : عید است، مگردان صنما روی ز گل
شمارهٔ ۱۲۵ : ز آن شب که رخت دیده، گلت چیدستم
شمارهٔ ۱۲۶ : بس شب بلب آه سینه سوز آوردم
شمارهٔ ۱۲۷ : دلدار ز جور کام مشکل دهدم
شمارهٔ ۱۲۸ : در گلشن روزگار میگردیدم
شمارهٔ ۱۲۹ : گر در باغم، ز باغبان ناز کشم
شمارهٔ ۱۳۰ : ای محرم خلوت ومه انجمنم
شمارهٔ ۱۳۱ : در کوی تو، دلباخته ها می بینم
شمارهٔ ۱۳۲ : چون رخت ازین سرای شش گوشه بریم
شمارهٔ ۱۳۳ : چون گشت بخیر عاقبت کار نعیم
شمارهٔ ۱۳۴ : وقت است ز باغ نکهت گل شنویم
شمارهٔ ۱۳۵ - ماده تاریخ (۱۱۸۶ه.ق) : چون صدر جهان ازین جهان شاد چنان
شمارهٔ ۱۳۶ : چند ای ظالم! بهر فریب دگران
شمارهٔ ۱۳۷ : آن دوست که دشمن است با دوست همان
شمارهٔ ۱۳۸ : جمشیدی و جام تو شکستن نتوان!
شمارهٔ ۱۳۹ : ای در هوس روی تو، روشن رایان!
شمارهٔ ۱۴۰ : ای دوست! چراغ مهر خاموش مکن
شمارهٔ ۱۴۱ : خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من
شمارهٔ ۱۴۲ : ای آنکه سر کوی تو شد منزل من
شمارهٔ ۱۴۳ : ای سوخته از هزار فرسخ دل من!
شمارهٔ ۱۴۴ : دل خواست ز خلق و خون شد از غم دل من
شمارهٔ ۱۴۵ : آن کس که براز عشق شد محرم من
شمارهٔ ۱۴۶ : دی دست نگارین بت سیمین تن من
شمارهٔ ۱۴۷ : این طاس مصفی که بود آینه گون
شمارهٔ ۱۴۸ : آه از حسنین، کز جهان شیون و شین
شمارهٔ ۱۴۹ : در دل آهم شعله فروز است ببین!
شمارهٔ ۱۵۰ : بشکافته دوست بر تنم پوست ببین!
شمارهٔ ۱۵۱ : آن زلف، که صید مرغ دل کرده ز چین
شمارهٔ ۱۵۲ : شاها!تا کی پیاده ماند فرزین؟!
شمارهٔ ۱۵۳ : شد زلزله یی، که نیست شد هست زمین
شمارهٔ ۱۵۴ : یا رب! یکی از عباد زورآور تو
شمارهٔ ۱۵۵ : ای من ز جفا جسته جدایی از تو
شمارهٔ ۱۵۶ : از کین چکند تا بدل ما دل تو؟!
شمارهٔ ۱۵۷ : گفتم: بدلی نکرده یاری دل تو
شمارهٔ ۱۵۸ : جز در دل من گذر ندارد غم تو
شمارهٔ ۱۵۹ : صحبت چه شود گرم میان من و تو
شمارهٔ ۱۶۰ : گفتم: یار است پای من در گل از او!
شمارهٔ ۱۶۱ : سویم بفرست گاه پیغامی و گاه
شمارهٔ ۱۶۲ : جار جنبم گر ندهد جاریه به
شمارهٔ ۱۶۳ : ای کشته ی امروز تو، فردا زنده؛
شمارهٔ ۱۶۴ : ای باخته نرد دلبری با زهره
شمارهٔ ۱۶۵ : نه روی گله دارم و نه رای گله
شمارهٔ ۱۶۶ : امروز چو گل شکفته باشیم همه
شمارهٔ ۱۶۷ : آن شوخ کزو دور شبی خفتم،نه
شمارهٔ ۱۶۸ : عید است چه مانده ای صباحی بسرای؟!
شمارهٔ ۱۶۹ : لرزان من و خواجه دوش از سردی دی
شمارهٔ ۱۷۰ : از دور فلک که باخت لعب عجبی
شمارهٔ ۱۷۱ : قاصد!دلم از حرف وفا خوش کردی
شمارهٔ ۱۷۲ : گفتی: ز رخم چرا نظر پوشیدی؟!
شمارهٔ ۱۷۳ : دوشم دل برد، شاهد بازاری
شمارهٔ ۱۷۴ : رویی که کله ز مه رباید داری!
شمارهٔ ۱۷۵ : دارم ز فراق ماه مهر افروزی
شمارهٔ ۱۷۶ : من مفلسم و، تو کیمییا ای ساقی!
شمارهٔ ۱۷۷ : وقت است ز هر سو شکفد روی گلی
شمارهٔ ۱۷۸ : ز آن پیش که، شمع مهرش افروختمی
شمارهٔ ۱۷۹ : خوش آنکه چو یاد از اسیریم کنی
شمارهٔ ۱۸۰ : آذر! که چو من مانده جدا از وطنی!
شمارهٔ ۱۸۱ : من بیتو دریده هر نفس پیرهنی
شمارهٔ ۱۸۲ : فردا چو بنامه ی سیاهم بینی
شمارهٔ ۱۸۳ : با کس سخنان ناپسندیده مگوی!
شمارهٔ ۱۸۴ : در کوچه ی عشق، پای در گل ننهی!
شمارهٔ ۱۸۵ : هنگامه ی ناز، تا بکی ساز دهی؟!