شوقیات
خواجوی کرمانی
»
دیوان اشعار
»
بدایع الجمال
»
شوقیات
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۱ - به نام ایزد : تبت یا ذوالجلال و الاکرام
شمارهٔ ۲ : ای صبح صادق رخ زیبای مصطفی
شمارهٔ ۳ : اگر سرم برود در سر وفای شما
شمارهٔ ۴ : این چه خلدست که چندی همه حورست اینجا
شمارهٔ ۵ : کجا خبر بود از حال ما حبیبان را
شمارهٔ ۶ : گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
شمارهٔ ۷ : اگر در جلوه میآری سمند باد جولان را
شمارهٔ ۸ : چو در نظر نبود روی دوستان ما را
شمارهٔ ۹ : آخر ای یار فراموش مکن یاران را
شمارهٔ ۱۰ : ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
شمارهٔ ۱۱ : شبی که راه دهم آه آتش افشان را
شمارهٔ ۱۲ : آن تن ماست یا میان شما
شمارهٔ ۱۳ : برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
شمارهٔ ۱۴ : دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب
شمارهٔ ۱۵ : ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
شمارهٔ ۱۶ : طلع الصبح من وراء حجاب
شمارهٔ ۱۷ : چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
شمارهٔ ۱۸ : نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبرست
شمارهٔ ۱۹ : زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
شمارهٔ ۲۰ : سحاب سیل فشان چشم رودبار منست
شمارهٔ ۲۱ : این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
شمارهٔ ۲۲ : بوقت صبح می روشن آفتاب منست
شمارهٔ ۲۳ : ساقیا ساغر شراب کجاست
شمارهٔ ۲۴ : جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
شمارهٔ ۲۵ : یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
شمارهٔ ۲۶ : طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
شمارهٔ ۲۷ : روضه ی خلد برین بستانسرائی بیش نیست
شمارهٔ ۲۸ : ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
شمارهٔ ۲۹ : مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
شمارهٔ ۳۰ : منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
شمارهٔ ۳۱ : روز رخسار تو ماهی روشنست
شمارهٔ ۳۲ : لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
شمارهٔ ۳۳ : بدایت غم عشّاق را نهایت نیست
شمارهٔ ۳۴ : دلا جان در ره جانان حجابست
شمارهٔ ۳۵ : بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست
شمارهٔ ۳۶ : اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
شمارهٔ ۳۷ : ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست
شمارهٔ ۳۸ : کو دل که او به دام غمت پایبند نیست
شمارهٔ ۳۹ : با تو نقشی که در تصوّر ماست
شمارهٔ ۴۰ : غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
شمارهٔ ۴۱ : تُرک من ترک من بیسر و پا کرد و برفت
شمارهٔ ۴۲ : از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت
شمارهٔ ۴۳ : گرچه کاری چو عشقبازی نیست
شمارهٔ ۴۴ : نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
شمارهٔ ۴۵ : گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
شمارهٔ ۴۶ : زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
شمارهٔ ۴۷ : هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست
شمارهٔ ۴۸ : ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
شمارهٔ ۴۹ : زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست
شمارهٔ ۵۰ : عشق سطانیست کو را حاجت دستور نیست
شمارهٔ ۵۱ : دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
شمارهٔ ۵۲ : عقل مرغی ز آشیانه ی ماست
شمارهٔ ۵۳ : چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
شمارهٔ ۵۴ : اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است
شمارهٔ ۵۵ : روی زمین و خون دلم نم گرفته است
شمارهٔ ۵۶ : به بوستان جمالت بهار بسیار است
شمارهٔ ۵۷ : صبح کز چشم فلک اشک ثریا میریخت
شمارهٔ ۵۸ : اینجا نماز زنده دلان جز نیاز نیست
شمارهٔ ۵۹ : ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
شمارهٔ ۶۰ : ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
شمارهٔ ۶۱ : بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست
شمارهٔ ۶۲ : راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
شمارهٔ ۶۳ : ان شکر لب که نباتش ز شکر می روید
شمارهٔ ۶۴ : می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
شمارهٔ ۶۵ : تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
شمارهٔ ۶۶ : پیداست که از دود دم ما چه برآید
شمارهٔ ۶۷ : دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد
شمارهٔ ۶۸ : این چه بادست که از سوی چمن می آید
شمارهٔ ۶۹ : سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد
شمارهٔ ۷۰ : پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
شمارهٔ ۷۱ : آنک هرگز نظری با من شیدا نکند
شمارهٔ ۷۲ : هیچکس نیست که وصل تو تمنا نکند
شمارهٔ ۷۳ : رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت بردهاند
شمارهٔ ۷۴ : بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
شمارهٔ ۷۵ : حدیث شمع از پروانه پرسید
شمارهٔ ۷۶ : با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد
شمارهٔ ۷۷ : در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
شمارهٔ ۷۸ : گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد
شمارهٔ ۷۹ : طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
شمارهٔ ۸۰ : دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد
شمارهٔ ۸۱ : گردون کنایتی ز سر بام ما بود
شمارهٔ ۸۲ : مراد بین که بپیش مرید باز آید
شمارهٔ ۸۳ : به خشم رفتهی ما گر به صلح بازآید
شمارهٔ ۸۴ : بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد
شمارهٔ ۸۵ : یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
شمارهٔ ۸۶ : گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید
شمارهٔ ۸۷ : کیست که با من حدیث یار بگوید
شمارهٔ ۸۸ : درد غم عشق را طبیب نباشد
شمارهٔ ۸۹ : کس نیست که دست من غمخوار بگیرد
شمارهٔ ۹۰ : بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود
شمارهٔ ۹۱ : همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
شمارهٔ ۹۲ : ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند
شمارهٔ ۹۳ : گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
شمارهٔ ۹۴ : کس حال من سوخته جز شمع نداند
شمارهٔ ۹۵ : کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
شمارهٔ ۹۶ : ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید
شمارهٔ ۹۷ : پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد
شمارهٔ ۹۸ : چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
شمارهٔ ۹۹ : اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
شمارهٔ ۱۰۰ : هر که را سکه درستست بزر باز نماند
شمارهٔ ۱۰۱ : که میرود که پیامم به شهر یار رساند
شمارهٔ ۱۰۲ : تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد
شمارهٔ ۱۰۳ : ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
شمارهٔ ۱۰۴ : تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد
شمارهٔ ۱۰۵ : هر کو چو شمع زآتشِ دل تاجِ سر نکرد
شمارهٔ ۱۰۶ : چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
شمارهٔ ۱۰۷ : سوز غم تو آتشم از جان برآورد
شمارهٔ ۱۰۸ : ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند
شمارهٔ ۱۰۹ : لطافت دهنش در بیان نمی گنجد
شمارهٔ ۱۱۰ : ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند
شمارهٔ ۱۱۱ : بی لالهرخان روی به صحرا نتوان کرد
شمارهٔ ۱۱۲ : بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
شمارهٔ ۱۱۳ : بآب گل رخ آن گلعذار می شویند
شمارهٔ ۱۱۴ : تا ترا برگ ما نخواهد بود
شمارهٔ ۱۱۵ : اگر آن ماه مهربان گردد
شمارهٔ ۱۱۶ : هر که با نرگس سرمست تو در کار آید
شمارهٔ ۱۱۷ : تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند
شمارهٔ ۱۱۸ : در پای تو هر کس که سرانداز نیاید
شمارهٔ ۱۱۹ : نور رویت تاب در شمع شبستان افکند
شمارهٔ ۱۲۰ : ز شهر یار که آید که حال یار بگوید
شمارهٔ ۱۲۱ : خدا را از سر زاری بگوئید
شمارهٔ ۱۲۲ : چو شام شد بشبستان شتاب باید کرد
شمارهٔ ۱۲۳ : طره های تو کمند افکن طرارانند
شمارهٔ ۱۲۴ : بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
شمارهٔ ۱۲۵ : خنک آن باد که بر خاک خراسان گذرد
شمارهٔ ۱۲۶ : دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
شمارهٔ ۱۲۷ : ای که از شرمت خوی از رخساره ی خور می چکد
شمارهٔ ۱۲۸ : جان برافشان اگرت صحبت جانان باید
شمارهٔ ۱۲۹ : ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می رود
شمارهٔ ۱۳۰ : دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود
شمارهٔ ۱۳۱ : چو عکس روی تو در ساغر شراب افتاد
شمارهٔ ۱۳۲ : ساقیان چون دم از شراب زنند
شمارهٔ ۱۳۳ : چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد
شمارهٔ ۱۳۴ : بسالی کی چنان ماهی برآید
شمارهٔ ۱۳۵ : مهی چون او بماهی برنیاید
شمارهٔ ۱۳۶ : بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند
شمارهٔ ۱۳۷ : زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اند
شمارهٔ ۱۳۸ : دلبرم را پرّ طوطی بر شکر خواهد فتاد
شمارهٔ ۱۳۹ : ترک من ترک من گرفت و خطا کرد
شمارهٔ ۱۴۰ : آن رفت که میل دل من سوی شما بود
شمارهٔ ۱۴۱ : مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
شمارهٔ ۱۴۲ : هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد
شمارهٔ ۱۴۳ : درد من دلخسته بدرمان که رساند
شمارهٔ ۱۴۴ : هر نسخه که در وصف خط یار نویسند
شمارهٔ ۱۴۵ : مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود
شمارهٔ ۱۴۶ : خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
شمارهٔ ۱۴۷ : مستم ز در خانهٔ خمار برآرید
شمارهٔ ۱۴۸ : بهار دهر بباد خزان نمی ارزد
شمارهٔ ۱۴۹ : مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار
شمارهٔ ۱۵۰ : معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
شمارهٔ ۱۵۱ : برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر
شمارهٔ ۱۵۲ : بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار
شمارهٔ ۱۵۳ : پندم بچه عقل می دهد پیر
شمارهٔ ۱۵۴ : ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر
شمارهٔ ۱۵۵ : برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
شمارهٔ ۱۵۶ : ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
شمارهٔ ۱۵۷ : ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
شمارهٔ ۱۵۸ : فتادهام من دیوانه در غم تو اسیر
شمارهٔ ۱۵۹ : قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار
شمارهٔ ۱۶۰ : آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر
شمارهٔ ۱۶۱ : زهی طناب سرا پرده ی تو گیسوی حور
شمارهٔ ۱۶۲ : کار من شکسته بسامان رسید باز
شمارهٔ ۱۶۳ : برگ نسرین تو را بیخار مییابم هنوز
شمارهٔ ۱۶۴ : چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
شمارهٔ ۱۶۵ : بستیم دل در آن سر زلف دراز باز
شمارهٔ ۱۶۶ : کجا بود من مدهوش را حضور نماز
شمارهٔ ۱۶۷ : نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
شمارهٔ ۱۶۸ : ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهای نفس
شمارهٔ ۱۶۹ : رخت شمع شبستان می نهندش
شمارهٔ ۱۷۰ : آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
شمارهٔ ۱۷۱ : رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
شمارهٔ ۱۷۲ : ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
شمارهٔ ۱۷۳ : پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
شمارهٔ ۱۷۴ : بشهریار بگوئید حال این درویش
شمارهٔ ۱۷۵ : به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
شمارهٔ ۱۷۶ : بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
شمارهٔ ۱۷۷ : چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
شمارهٔ ۱۷۸ : شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق
شمارهٔ ۱۷۹ : ای سرو خرامنده ی بستان حقایق
شمارهٔ ۱۸۰ : ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل
شمارهٔ ۱۸۱ : مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
شمارهٔ ۱۸۲ : باغبان گو برو مپیما کز گل
شمارهٔ ۱۸۳ : یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصول
شمارهٔ ۱۸۴ : مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
شمارهٔ ۱۸۵ : مرا که نیست بخاک درت امید وصول
شمارهٔ ۱۸۶ : شب رحیل ز افغان خستگان مراحل
شمارهٔ ۱۸۷ : هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل
شمارهٔ ۱۸۸ : چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایم
شمارهٔ ۱۸۹ : ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
شمارهٔ ۱۹۰ : ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
شمارهٔ ۱۹۱ : روزگاری روی در روی نگاری داشتم
شمارهٔ ۱۹۲ : در جهان وقف حریم حرم او کردیم
شمارهٔ ۱۹۳ : من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم
شمارهٔ ۱۹۴ : مردیم در خمار و شرابی نیافتیم
شمارهٔ ۱۹۵ : من بیدل نگر از صحبت جانان محروم
شمارهٔ ۱۹۶ : داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
شمارهٔ ۱۹۷ : تا چند بشادی می غمهای تو نوشم
شمارهٔ ۱۹۸ : بلبلان که رساند نسیم باغ ارم
شمارهٔ ۱۹۹ : چو بر کشی علم قربت از حریم حرم
شمارهٔ ۲۰۰ : اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیم
شمارهٔ ۲۰۱ : کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
شمارهٔ ۲۰۲ : با لعل او ز جوهر جان در گذشته ایم
شمارهٔ ۲۰۳ : ایدل ار خواهی بدولتخانه ی جانت برم
شمارهٔ ۲۰۴ : ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کرده ایم
شمارهٔ ۲۰۵ : ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم
شمارهٔ ۲۰۶ : آن ماه پری رخ را در خانه نمی بینم
شمارهٔ ۲۰۷ : مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینم
شمارهٔ ۲۰۸ : گلی به رنگ تو در بوستان نمیبینم
شمارهٔ ۲۰۹ : نشان دل بی نشان از که جویم
شمارهٔ ۲۱۰ : صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
شمارهٔ ۲۱۱ : اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
شمارهٔ ۲۱۲ : ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
شمارهٔ ۲۱۳ : ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم
شمارهٔ ۲۱۴ : گرچه من آب رخ از خاک درت یافته ام
شمارهٔ ۲۱۵ : خیز تا باده در پیاله کنیم
شمارهٔ ۲۱۶ : حکایت رخت از آفتاب می شنوم
شمارهٔ ۲۱۷ : مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
شمارهٔ ۲۱۸ : گر نگویم دوستی از دوستانت بوده ام
شمارهٔ ۲۱۹ : ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
شمارهٔ ۲۲۰ : آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
شمارهٔ ۲۲۱ : بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
شمارهٔ ۲۲۲ : ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم
شمارهٔ ۲۲۳ : بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
شمارهٔ ۲۲۴ : خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
شمارهٔ ۲۲۵ : نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
شمارهٔ ۲۲۶ : حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
شمارهٔ ۲۲۷ : کیست که گوید ببارگاه سلاطین
شمارهٔ ۲۲۸ : تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
شمارهٔ ۲۲۹ : تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
شمارهٔ ۲۳۰ : ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
شمارهٔ ۲۳۱ : خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
شمارهٔ ۲۳۲ : دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
شمارهٔ ۲۳۳ : امشب ای یار قصد خواب مکن
شمارهٔ ۲۳۴ : خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
شمارهٔ ۲۳۵ : چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
شمارهٔ ۲۳۶ : ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
شمارهٔ ۲۳۷ : نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
شمارهٔ ۲۳۸ : ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
شمارهٔ ۲۳۹ : بمن رسید نوید وصال دلداران
شمارهٔ ۲۴۰ : هر کس که برگرفت دل از جان چنانک من
شمارهٔ ۲۴۱ : سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن
شمارهٔ ۲۴۲ : هر که شد با ساکنان عالم علوی قرین
شمارهٔ ۲۴۳ : بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
شمارهٔ ۲۴۴ : بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
شمارهٔ ۲۴۵ : وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
شمارهٔ ۲۴۶ : ای چشم تو چشم بند مستان
شمارهٔ ۲۴۷ : ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو
شمارهٔ ۲۴۸ : که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
شمارهٔ ۲۴۹ : برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو
شمارهٔ ۲۵۰ : ای چراغ دیده ی جان روی تو
شمارهٔ ۲۵۱ : نفحه ی گلشن عشق از نفس ما بشنو
شمارهٔ ۲۵۲ : ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
شمارهٔ ۲۵۳ : بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
شمارهٔ ۲۵۴ : ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
شمارهٔ ۲۵۵ : آن عید نیکوان بدر آمد بعید گاه
شمارهٔ ۲۵۶ : خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
شمارهٔ ۲۵۷ : ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
شمارهٔ ۲۵۸ : ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
شمارهٔ ۲۵۹ : ترک من هر لحظه گیرد با من از سر خرخشه
شمارهٔ ۲۶۰ : ای سنبل تازه دسته بسته
شمارهٔ ۲۶۱ : پری رخا منه از دست یکزمان شیشه
شمارهٔ ۲۶۲ : تخت خیری بین دگر بر تخته ی خارا زده
شمارهٔ ۲۶۳ : مه بی مهر من ز شعر سیاه
شمارهٔ ۲۶۴ : چون سنبلت که دید سیاهی سرآمده
شمارهٔ ۲۶۵ : آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده
شمارهٔ ۲۶۶ : ای حبش برچین و چین در زنگبار انداخته
شمارهٔ ۲۶۷ : از لب شیرین چون شکّر نبات آوردهای
شمارهٔ ۲۶۸ : دیشب ای باد صبا گویی که جایی بودهای
شمارهٔ ۲۶۹ : دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
شمارهٔ ۲۷۰ : ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی
شمارهٔ ۲۷۱ : ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی
شمارهٔ ۲۷۲ : مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی
شمارهٔ ۲۷۳ : میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
شمارهٔ ۲۷۴ : سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
شمارهٔ ۲۷۵ : ای از حیای لعل لبت آب گشته می
شمارهٔ ۲۷۶ : آب رخ ما بری و باد شماری
شمارهٔ ۲۷۷ : چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
شمارهٔ ۲۷۸ : نه عهد کردهای آخر که قصد ما نکنی
شمارهٔ ۲۷۹ : ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
شمارهٔ ۲۸۰ : پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
شمارهٔ ۲۸۱ : مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
شمارهٔ ۲۸۲ : ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی
شمارهٔ ۲۸۳ : زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی
شمارهٔ ۲۸۴ : گل سوری دگر بجلوه گری
شمارهٔ ۲۸۵ : ای نفس مشک بیز باد بهاری
شمارهٔ ۲۸۶ : باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
شمارهٔ ۲۸۷ : یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
شمارهٔ ۲۸۸ : در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
شمارهٔ ۲۸۹ : دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
شمارهٔ ۲۹۰ : خوشا وقتی که از بستانسرائی
شمارهٔ ۲۹۱ : راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی
شمارهٔ ۲۹۲ : جان پرورم گهی که تو جانان من شوی
شمارهٔ ۲۹۳ : خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی
شمارهٔ ۲۹۴ : تو چون قربان نمی گردی کجا همکیش ما باشی
شمارهٔ ۲۹۵ : تشنهام تا به کی آخر بده آبی ساقی
شمارهٔ ۲۹۶ : زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی
شمارهٔ ۲۹۷ : یا ملولاً عن سلامی أنت فی الدنیا مرا می
شمارهٔ ۲۹۸ : یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی
شمارهٔ ۲۹۹ : یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی