برگردان به زبان ساده
ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم
هوش مصنوعی: ما از کار و کوشش خود پرده برداشتیم و با چهره ی محبوبمان بازی نگاه را آغاز کردیم.
مشعله ی بیخودی از جگر افروختیم
واتش دیوانگی در خرد انداختیم
هوش مصنوعی: ما شعلهای از بیخودی در دل خود روشن کردیم و آتش دیوانگی را در عقل خود افکندیم.
بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیم
بر سر میدان جان رخش بقا تاختیم
هوش مصنوعی: در آستانه دل، نداي فنا را به صدا درآوردیم و در میدان زندگی، شجاعت و دوام را به میدان آوردیم.
گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهر
تیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم
هوش مصنوعی: اگر از دل شجاعت و قدرت خود دفاع نکنیم، مانند ماهی که از تابش خورشید دچار تاریکی میشود، زبانمان تند و تیز مانند شمشیر خواهد بود. اما وقتی با صداقت و راستی صحبت کنیم، همانند صبحی روشن و صاف خواهیم بود که همه چیز را روشن میکند.
شمع دل افروختیم عود روان سوختیم
گنج غم اندوختیم با غم دل ساختیم
هوش مصنوعی: ما شمع دل را روشن کردیم و عطر گرانبها را برافروختیم، غم و اندوه را در دل جمع کرده و با آن زندگی کردهایم.
سر چو ملک بر زدیم از حرم سرمدی
تا علم مرشدی بر فلک افروختیم
هوش مصنوعی: ما همچون یک پادشاه، از جایگاه مقدس خود برآمده و تا به آسمان، علم و راهنمایی خود را به نمایش گذاشتیم.
چون دم دیوانگی از دل خواجو زدیم
مست می عشق را مرتبه بشناختیم
هوش مصنوعی: وقتی که به حالت دیوانگی رسیدیم و از عمق دل خواجوی خود به بیرون آمدیم، درک کردیم که عشق چه شعف و جذبهای دارد.