برگردان به زبان ساده
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی
هوش مصنوعی: ای پیامآور عاشقان، اگر از احوال من خبر داری، داستان آن زیبای دلربا را با روشنی بیان کن.
بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد
ما را ز دوستان قدیم آور آگهی
هوش مصنوعی: از باغهای نعمت و گلزارهای بهشتی بگذر و خبر دوستان قدیم ما را بیاور.
وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد
جان تازه کن بباده و باد سحرگهی
هوش مصنوعی: در زمان صبحگاه که نسیم صبحگاهی عطر زندگی را به همراه دارد، با نوشیدن شرابی جان تازهای به خودت ببخش.
ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری
و اهوی شیر گیر تو در عین روبهی
هوش مصنوعی: ای ماه، تو در اوج زیبایی و دلربایی قرار داری و مثل آهویی به زیبایی جلب توجه میکنی، در حالی که به نرمی و زیرکی همچون روباه عمل میکنی.
آزاد باشد از سر صحرا و پای گل
در خانه هر کرا چو تو سروی بود سهی
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند تو، به زیبایی و رشادت در قامت یک سرو است، باید آزاد باشد و از سرزمین بیابان و سرسبزی گلها در خانهاش بهرهمند گردد.
گفتی که در کنار کشم چون کمر ترا
تا کی کنی بهیچ حدیث میان تهی
هوش مصنوعی: گفتی که تا کی میخواهی در کنارت باشم و جز حرفهای بیمروت چیزی نگویم؟
زان آب آتشی قدحی ده که تشنه ام
گر باده می دهی و ببادم نمی دهی
هوش مصنوعی: به من کمی از آن آبی که بوی آتش میدهد بده، زیرا که من تشنهام. اگر میخواهی شرابی به من بدهی، حداقل به من برسان و در غیر این صورت هم بگذار که در هوای آن بگذرانم.
سلطان اگر چنانک گناهی ندیده است
بی ره بود که روی بگرداند از رهی
هوش مصنوعی: اگر سلطان هیچ گناهی نکرده باشد، بنابراین نمیتواند به سادگی از راهی که برگزیده است، روی برگرداند.
سر می نهم بخدمت و گردن به بندگی
گر بنده می پذیری و گر بند می نهی
هوش مصنوعی: من خود را در خدمت تو قرار میدهم و با کمال میل تحت فرمان تو هستم، اگر تو مرا به عنوان بنده بپذیری و اگر هم که میخواهی مرا از خود دور کنی.
از پا درآمدیم و ندیدیم حاصلی
زان گیسوی دراز مگر دست کوتهی
هوش مصنوعی: ما از تلاش و کوشش خود خسته شدیم و هیچ نتیجهای از آن موهای بلند ندیدیم، جز کوتاهی دستمان.
خواجو اگر گدای درت شد سعادتیست
بر آستان دوست گدائی بود شهی
هوش مصنوعی: اگر خواجو، به عنوان گدای درگاه تو قرار گیرد، این یک سعادت بزرگ است؛ چرا که گدایی در درگاه دوست، خود مقام والایی است.