برگردان به زبان ساده
ای پرده سرایان که درین پرده سرائید
از پرده برون شد دلم آخر بسر آئید
هوش مصنوعی: ای کسانی که در دنیای پنهان و رازآلود زندگی میکنید، دلم بالاخره از این پرده بیرون آمد و آشکار شد.
یکدم بنشینید که آشوب جهانید
یکره بسرائید چو مرغ دو سرائید
هوش مصنوعی: لحظهای توقف کنید و ببینید که اوضاع جهان چگونه است. شما نیز میتوانید مانند یک پرنده، با دو بال خود به پرواز درآیید و زیباییهای زندگی را بخوانید و از آن لذت ببرید.
شکر ز لب لعل شکر بار ببارید
عنبر ز سر زلف سمن سای بسائید
هوش مصنوعی: شکر از لبهای زیبا به بیرون ریخته و خوشبو مانند عطر خوشبوی عنبر از موهای خوشفرم و زیبای سمن پخش شده است.
با من سخن از کعبه و بتخانه مگوئید
کز هر دو مرا مقصد و مقصود شمائید
هوش مصنوعی: با من درباره کعبه و بتخانه صحبت نکنید، زیرا من هدف و مقصود هر دو را شما میدانم.
خیزید و سر از عالم توحید بر آرید
وز پرده ی کثرت رخ وحدت بنمائید
هوش مصنوعی: براخیزید و به دنیای یگانگی دست یازید و از پشت حجابهای کثرت، چهرهی وحدت را نمایان کنید.
تا صورت جان در تتق عشق ببینید
زنگ خرد از آینه ی دل بزدائید
هوش مصنوعی: اگر میخواهید حقیقت عشق را درک کنید و به زیبایی وجود خود پی ببرید، باید از افکار و نگرانیهای بیمورد که مانع شما هستند، رها شوید و دل خود را پاک کنید.
تا خرقه بخون دل ساغر بنشوئید
رندان خرابات مغان را بنشائید
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل به عشق و محبت آغشته است، با شادمانی و سرور از زندگی لذت ببرید و جمع رندان و خوشگذران را در میخانه دعوت کنید.
گر شاه سپهرید در این خانه که مائیم
از خانه برآید که همخانه ی مائید
هوش مصنوعی: اگر شاه مانند یک سپهبد در این خانه که ما زندگی میکنیم، حضور داشته باشد، از این خانه خارج نخواهد شد، زیرا ما شریک این خانه هستیم.
گنجینه ی حسنید که در عقل نگنجید
یا چشمه ی جانید که در چشم نیائید
هوش مصنوعی: تو معیاری از زیبایی هستی که عقل نمیتواند تو را درک کند، همچون چشمهای از زندگی که در چشم نمیتواند خودش را نشان دهد.
هم ساغر و هم باده و هم باده گسارید
هم نغمه و هم پرده و هم پرده سرائید
هوش مصنوعی: هم نوشیدنی و هم ظرف آن، و هم کسی که آن را سرو میکند، موجود است. همچنین هم آواز و هم ساز و هم هنرمندی که مینوازد، در اینجا وجود دارد.
هرگز نشوید از دل خواجو نفسی دور
وین طرفه که معلوم ندارد که کجائید
هوش مصنوعی: هرگز کسی از دل خواجو دور نمیشود و جالب اینجاست که خود او نمیداند که کجاست.