برگردان به زبان ساده
اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
و آهست که می آید در عشق تو دمسازم
هوش مصنوعی: اشکم به خاطر تو به راه میافتد و آرام آرام به عشق تو نزدیک میشوم.
سر حلقه ی رندان کرد آن طره طرارم
دُرد یکش مستان کرد آن غمزه ی غمّازم
هوش مصنوعی: موهای پیچیده و زیبای او، مانند حلقهای است که دور سر رندان گردش میکند و با یک نگاه پرشور، حالت مستی را در من به وجود آورد. غمزه و ناز او، به مانند تیری است که دلم را هدف قرار داده و مرا به حالتی از شگفتی و سرمستی واداشته است.
گر صبر کند باری مشکل نشود کارم
ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم
هوش مصنوعی: اگر انسان کمی صبر کند، دیگر مشکلی در کارش پیش نمیآید. و اگر چشمانش را ببندد و لبش را محکم نگه دارد، راز او فاش نخواهد شد.
جامی بده ای ساقی تا چهره بر افروزم
راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم
هوش مصنوعی: به من جامی بده ای ساقی تا چهرهام را نورانی و شاداب کنم. ساز بزن ای نوازنده تا بتوانم از قید و بند لباس خود رها شوم.
در چنگ تو همچون نی می نالم و می زارم
بر بوی تو همچون عود می سوزم و می سازم
هوش مصنوعی: من در دستان تو مانند نی ناله میکنم و غمگین هستم، و بر اثر وجود تو مانند عود میسوزم و آهنگ میسازم.
این ضربت بی قانون تا چند زنی بر من
یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم
هوش مصنوعی: هرچند من تحت ضربات ناپایداری قرار دارم، اما روزی خواهد رسید که مانند تارهایی که به صدا در میآیند، من هم به آرامش میرسم و صدایی دلنشین را به زیبایی درآورم.
هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم
وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به سوی راهی میروی، جانم را در عشق و احترامت نثار میکنم و وقتی برگردی، سرم را به نشانهی ادب و احترام در پای تو میگذارم.
چون با تو نپردازم آتشکده دل را
کز آتش سودایت با خویش نپردازم
هوش مصنوعی: وقتی با تو صحبت نمیکنم، نمیتوانم آتش عشق در دلم را خاموش کنم، زیرا این آتش از عشق توست و نمیتوانم از آن فاصله بگیرم.
در صومعه چون خواجو تا چند فرود آیم
باشد که بود روزی در میکده پروازم
هوش مصنوعی: در صومعه و کنار خواجو برای چه مدت باید در قید و بند بمانم؟ شاید روزی به میکده پرواز کنم و آزادانه زندگی کنم.