برگردان به زبان ساده
روی زمین و خون دلم نم گرفته است
پشت فلک ز بار غمم خم گرفته است
هوش مصنوعی: زمین و دل من از درد و غم پر است و آسمان هم به خاطر بار سنگین غمهایم، خمیده و کمرنگ شده است.
اشکم چه دیده است که مانند خونیان
پیوسته دامن من پر غم گرفته است
هوش مصنوعی: اشکهایم چه حس و حال عجیبی دارند که مثل خونآلودان همیشه دامن من را پر از غم کردهاند.
مسکین دلم که حلقه ی آنزلف تابدار
بگرفت و غافلست که ارقم گرفته است
هوش مصنوعی: دل بیچارهام که موی شگفتانگیز و پیچخورده را به دور خود پیچیده، غافل از اینکه در دام رنگها گرفتار شده است.
انفاس روح میدمد از باد صبحدم
گوئی که بوی عیسی مریم گرفته است
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی به قدری لطیف و روحافزا است که گویی نفسها و نفسکشیدنها را زنده میکند، و این احساس به قدری دلانگیز است که به یاد بوی عیسای مریم میافتد.
چون جام می گرفت نگارم زمانه گفت
خورشید بین که ماه محرم گرفته است
هوش مصنوعی: وقتی معشوقم جام نوشیدنی را به دست گرفت، زمانه به تماشا نشسته و گفت: خورشید، ببین که ماه محرم به خود جامهٔ عزا پوشیده است.
همدم بجز صراحی و جام شراب نیست
خرم کسی که دامن همدم گرفته است
هوش مصنوعی: جز شراب و ظرفش، همدم دیگری وجود ندارد. خوشبخت کسی است که با محبوبش در آغوش هم است.
هر کو ز دست یار گرفتست جام می
روشن بدان که مملکت جم گرفته است
هوش مصنوعی: هر کسی که جام می ناب از دست محبوبش گرفته، بدان که او به مقام و جایگاهی بلند دست یافته است، مانند آنچه که برای جم، پادشاه افسانهای ایران، اتفاق افتاد.
ملک دلم گرفت و بجورش خراب کرد
آری غریب نیست مگر کم گرفته است
هوش مصنوعی: دل من تحت تاثیر قرار گرفت و به خاطر آن، در حال و هوای خراب و نابسامانی قرار گرفتم. به راستی، این وضعیت غریبی نیست، مگر اینکه به خاطر کمبودها و فقدانهایی که دارم، دچار این حالت شدم.
خواجو ز پا درآمد و هیچش بدست نیست
جز دامن امید که محکم گرفته است
هوش مصنوعی: خواجو از تلاش و کوشش دست کشیده و چیزی در اختیار ندارد، جز اینکه به امیدی دل بسته و آن را محکم در دست گرفته است.
از وی متاب روی که مانند آفتاب
تیغ زبان کشیده و عالم گرفته است
هوش مصنوعی: از او روی برگردان، زیرا مانند آفتاب است که زبانش را به تندی بیرون آورده و همه جا را تحت تأثیر قرار داده است.