برگردان به زبان ساده
طلع الصبح من وراء حجاب
عجلو بالرحیل یا اصحاب
هوش مصنوعی: صبح روشن شده و از پردهای پنهان بیرون آمده است، دوستان، چرت را کنار بگذارید و آماده حرکت شوید.
کوس رحلت زدند و منتظران
بر سر راه می کنند شتاب
هوش مصنوعی: خبر فوت کسی اعلام شده و کسانی که منتظر این خبر بودند، برای مراسم تشییع و وداع به سرعت به سوی مکان مورد نظر میروند.
وقت کوچست و کرده مهجوران
خاک ره را بخون دیده خضاب
هوش مصنوعی: زمان رفتن فرا رسیده و خاک بیابان، چهرهی عاشقانی را که دلتنگ شدهاند، به خون آغشته کرده است.
نور شمعست یا فروغ جبین
می نمایند مه رخان ز نقاب
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و درخشندگی چهره محبوب اشاره دارد. آیا نور شمع است که میدرخشد یا نور صورت اوست که از زیر نقاب نمایان شده است؟ این سوال، به زیبایی و جذابیت صورت محبوب پرداخته و تضادی میان نور و زیبایی به وجود میآورد.
ناقه بگذشت و تشنگان در بند
کاروان رفت و خستگان در خواب
هوش مصنوعی: شتر از میان رفت و کسانی که تشنه بودند به دنبال کاروان رفتند، در حالی که خستهها در خواب بودند.
من چنان بیخودم که بانگ جرس
هست در گوش من خروش رباب
هوش مصنوعی: من به قدری در حال و هوای خودم هستم که صدای جرس در گوشم و نواي رباب در فکرم تأثیری ندارد.
جگرم تشنه و منازل دوست
از سرشکم فتاده بر سر آب
هوش مصنوعی: دل من سخت تشنه است و خانههای دوستانم همچون قطرههای اشک بر سطح آب افتادهاند.
کنم از خون دل به روز وداع
دامن کوه پر عقیق مذاب
هوش مصنوعی: در روز وداع، با تمام درد دل و عواطف خود، دامن کوه را پر میکنم از عقیق مذاب.
هر دم از کوچگه ندا خیزد
کی رفیق از طریق روی متاب
هوش مصنوعی: هر لحظه از کوچه ندا و صدا بلند میشود که چرا دوست از مسیر خود منحرف میشود.
بر نشستند همرهان برخیز
بار بستند دوستان دریاب
هوش مصنوعی: دوستان دور هم جمع شدند و آماده سفر شدند. همگی بارهایشان را آماده کردند و از یکدیگر خواستند که به راه بیفتند.
هیچ دانسته ئی که دوزخ چیست
دل بریان و داغ هجر عذاب
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که عذاب دوزخ واقعی چیست، جز آنهایی که دلشان از درد و دوری میسوزد.
از مغیلان چگونه اندیشد
هر که سازد نهالی از سنجاب
هوش مصنوعی: هر کسی که در فکر کاشت نهالی از سنجاب باشد، به طور طبیعی به چگونگی انجام کارهای بزرگ و بلندپروازانه نمیاندیشد.
بر فشان طره ای مه محمل
تا برآید ز تیره شب مهتاب
هوش مصنوعی: موهای خود را بر افشان، ای ماه زیبا، تا اینکه ماه روشن از دل شب تار بیرون بیاید.
دل خواجو ز تاب هجر بسوخت
مکن آتش که او نیارد تاب
هوش مصنوعی: دل خواجو از دوری محبوب به شدت در آتش عشق میسوزد، بنابراین نگذارید این آتش در وجود او شعلهور شود چرا که او نمیتواند این درد را تحمل کند.