برگردان به زبان ساده
ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
وز درد من خسته مغانرا بفغان آر
هوش مصنوعی: ای جهانبین پیر، لطفا نوشیدنی مرا از شراب ناب و خوب تهیه کن و اندکی هم به حال من زار و ناتوان توجه کن و برای مغان دیگر نیز دردم را بشنو و نالهام را برسان.
چون ره بحریم حرم کعبه ندارم
رختم بسر کوی خرابات مغان آر
هوش مصنوعی: چون نمیتوانم به حریم کعبه بروم، به دیار خراباتیها میروم.
مخمور دل افروخته را قوت روان بخش
مخمور جگر سوخته را آب روان آر
هوش مصنوعی: به دل شاد و پرحرارت قوت و توان بده و به جگر آتشین و سوخته، آب خنک و آرامش بخش بده.
تا کی کشم از پیر و جوان محنت و بیداد
پیرانه سرم آگهی از بخت جوان آر
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید از مشکلات و ظلمهایی که پیران و جوانان به من میکنند، رنج ببرم؟ ای کاش از آیندهام خبر داشتم و میدانستم که چه بر سرم خواهد آمد.
از حادثه ی دور زمان چند کنی یاد
پیغامم از آن نادره ی دور زمان آر
هوش مصنوعی: به یاد حوادثی که در گذشته رخ داده است، توجه کن و پیغامم را از آن موجود خاص در دورانی دور بازگو کن.
ای شمع که فرمود که در مجلس اصحاب
اسرار دل سوخته از دل بزبان آر
هوش مصنوعی: ای شمع، تو که باعث روشنایی این مجلس شدهای، به من بگو که چگونه میتوانم درد درونم را به زبان بیاورم.
ساقی چو خروس سحری نغمه برآرد
پرواز کن و مرغ صراحی بمیان آر
هوش مصنوعی: ای ساقی، همچون خروس صبحگاهی، آواز سر بده و برایمان شراب بیاور.
چون طائر روحم ز قدح باز نیاید
او را بمی روحفزا در طیران آر
هوش مصنوعی: روح من مانند پرندهای است که پس از نوشیدن از میخوارگی به آسمان پرواز نمیکند. ای کسی که روح را زنده و شاداب میکنی، او را به پرواز بیاور.
رفتی و بجان آمد از درد دل ریش
باز آی و دلم را خبر از عالم جان آر
هوش مصنوعی: تو که رفتی، دل و جانم از درد بیتو به تنگ آمده است. برگرد و به من بگو که در عالم دل و جان چه خبر است.
خواجو بصبوحی چو می تلخ کنی نوش
نقل از لب جان پرور آن پسته دهان آر
هوش مصنوعی: اگر در صبح زود میخواهی شراب تلخ بنوشی، بهتر است که از لبان کسی با محبت و جانپرور، پستهای شیرین بچشی.